باغ اندیشه
اشكال در نمايش پيوندها
August 16, 2005

تلخينه جام

می‌توان خوكرد به تلخ ِ حنظل
مي توان بی‌زار زيست
از نوشين‌شکرآبِ عسل
می‌توان چشم بست بر فسانه‌یِ مينو
وان فريبِ رنگ‌رنگ
بهر بره‌هایِ گرگ‌ترس
خوش‌دل به ‌نی‌نوایِِ چوپان
بی‌خبر از بی‌نوای ِ گوسپندان
وان گوارای چربِ كباب
دل‌بند ِ نشخوار و چرا
گرفتار در چيستی ِ نان و حلوا

می‌توان پيش‌کش کرد بر صخره
نورسته خونين‌جگر را
چشم بر آسمان ِ عقاب
به جزایِ آتش ِ راست‌زيستن
می‌توان نلرزيد هرگز
از صد پاره‌گی ِ جگر
می‌توان غروری ساخت بس بلند
سخت چو صخره‌یِ خاموش
بر آن عقوبت هر روزه
خشم ِخدايانِ چشم تنگ

می‌توان رحم آورد بر گرگِ گرسنه
می‌توان دل بست بر مار زهرآگين
می‌توان زيست با لب‌خند
می‌توان نوشيد بی‌هيچ افسوس
تلخينه جامی لبالب و سرريز
از شوكرانِ پايانِ باورها
يا به زهرخندی، به حسرت كشت
آن زال ِ لرزان‌دست
كه کژ و مژ و خط خورده
خامه را کشید برین دفتر
پيشانی‌نوشتِ خاكستر

Baoba |11:21 PM

Comments: تلخينه جام