August 3, 2005
واژههای تلخ ِ گسستن
پشتِ پلکهایِ بسته
تپش ِ آرامشی است جاری
در ميانِ رودی گرم از مهر
دنيايی است سرخ و سياه
نياز و عطش، درد و تقلا
همه دور، همه بیمعنا
ناگهان
میآشوبد فريادهايی آشنا
تپش ِ امن ِ خواب را
فشار و درد و فشار
رفتن است ناگزير
سرما و هياهو
گسستن از رود ِ بینيازی
زين پس
آرامش، واژهایاست گريزان
دستی میکوبد بر پشت
میخروشد فرياد ِ درد
ایوای! ای وای!
مطلع ِزندهگی دلبريدن بود
سرود ِ زندهگانی درد بود
آوای جاریاش نياز
واژه واژهاش گسستن بود.
Baoba | 3:31 PM
Comments: واژههای تلخ ِ گسستن