باغ اندیشه
اشكال در نمايش پيوندها
July 31, 2005

برگه‌یِ سفيد

پسر به‌غيظ نام خويش را بر برگه نوشت. نگاهی بی‌تفاوت به پرسش‌ها افکند و با زهرخندی برخاست و برگه‌ی سفيد را به مرد داد.

مرد از ديدن خشم و دردی که در چشمانِ پسر بود، جا خورد. برگه بویِ تلخ فريادهای فروخورده می‌داد. نگاهی به سوراخی که از فشردن خودکار بر برگه مانده بود انداخت و دست‌اش لرزيد. آرام در سربرگ نوشت: هفده.

فردای روزی که نمره‌ها بر تابلو نشست، مرد که به اتاق‌ رسيد پسر دم در ايستاده بود. نه سخنی و اشاره‌ای. تنها نگاهی پر درد و نوميد و تيره. تن ِ مرد مور مور شد. سرما بر مغزاستخوان‌اش نشست

چندی بعد، رنگِ زرد چرکی بر ديوارها نشسته بود. يکی در خواب‌گاه، خود را حلق‌آويز کرده بود.

Baoba | 1:40 PM

Comments: برگه‌یِ سفيد