باغ اندیشه
$نیک اهنگ --»»
$عصیان --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

July 25, 2005

آن روز

دیدار نخست از آيينه‌یِ يادم
می‌تراود هر بار با باران
آن روز
دستان‌ات همه رنگين بود
سخت اندر کار
گونه‌های دخترکِ دست‌فروش را
گل‌گون کند يک‌بار
بنهد شاخه گلی از مهر
گرم و لطيف و سرخ
بر دستانِ ترک ترکِ کودکانِ سرما
سرگشته در هياهویِِ ماشين‌ها
بشويد خط ِ رنج و درد
از چين‌هایِ آفتاب‌سوخته‌
از چهره‌هایِ سرماسوخته

آن‌روز
بر جامه‌یِ کودکانِ دست‌فروش
گل‌بوته‌هایِ شادمانی نشسته بود
در دستان‌اشان سيب بود
سيبِ سبزی عطرآگين
که بویِ بهار می‌داد
گرسنه‌گی از ياد می‌برد
سرخی گونه‌هاشان دگر
از سرما نبود

آن روز
جامه‌ات يک آسمان بود
پرتوهای طلايی ِ مهر
از سينه‌‌یِ جامه‌یِ آبی‌ات
رخشان‌تر از هزار خورشيد
می‌تراويد بر هر سو

آن روز
خورشيد و باران و رنگين‌کمان
همه چونان آب‌شار
از جای‌جایِ جامه‌ات
وز جام ِ زرين ِِ سينه‌ات
جاری بود

Baoba | 1:56 PM

Comments: آن روز