از هيچ بر پوچ
نقطهیِ آغاز در ايهام
نقطهیِ پايان در ابهام
ميانه جنبشی ديوانهوار
بر گردِ نقطهایِ گم و ناپيدا
برسبز ِ دشت يا خشکِ خار
در خروش سختتوفانهای سياه
یا در آرامش آبیها
درپي يافتن ِ بهانه
دستانِ تمنا
کشيده به هر کرانه
از هر بوته مشتی گلبرگِ ترد
از هر نقش رنگی درخشان و تند
نه آرمانی در پس ِ پندار
نه انديشهای در سر
تنها تکرار ِ اين و آن
آموزههایِ سهل و ساده
هر چند نفسگیر و پیچاپیچ
گشودن همه بسته رشتهها
همه سبک, مسخره, روسیاه
تکرار شمارهها و واژهها
سرگیجهیِ دوار لحظهها
حاصل:
از گنگ تا گیج
از هيچ بر پوچ
...
پوزخندیست نهان
در پس شيشههای سياه


