باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

July 15, 2005

زمزمه‌ای در وادی

از پيچک ديوار ِتنهايی
سه دامن گل‌برگِ فراموشی چيدم
از کهکشانِ بی‌کرانه
سه خوشه ستاره چيدم
از نردبان مهتاب
سه پله‌ی نقره دزديدم
از ابرهای بغض‌کرده و خيس
سه جام اشک پرکردم

بر ايوان شدم
آن‌جا که
خاموشی تنها فرياد بود
و صندلی خسته
پیکر تردت را
ناله‌کنان در آغوش می‌فشرد
آن‌جا که اندوه
افسوس و حسرت را ترانه می‌‌خواند

بريختم يک به يک
همه جام‌هایِ اشک را
بر چشمان خشک و سوخته‌‌ات
نهادم پله‌های نقره را
پيش ساق‌هایِ بلورين ِ خميده‌ات
پاشيدم همه ستاره‌ها را
برشبِِ اندوهِ دل‌ات
و گل‌برگ‌هایِ فراموشی را
بر همه نقش‌هایِ درد

از دوردستِ کودکی
در بی‌تابی وادیِ خاموشان
آرام و بی‌صدا
در گوش ِ بگرفته‌ام
زنگی زمزمه کرد:
تا ياد و خاطره‌ای شيرين
از من، در تو بجوشد
من خواهم بود
و من
در تو خواهم زيست

Baoba | 2:50 AM

Comments: زمزمه‌ای در وادی