باغ اندیشه
اشكال در نمايش پيوندها
July 2, 2005

سپاس ِ سپنج

پدر گفتا: سپاس‌دار آن بخشاينده را
که تو را به‌ترين‌ها بداد
در ژرفنای نگاه‌اش شناور شدم
وز باغ پرتوانِ دستان‌اش خوشه چيدم
گفتم: هزاران سپاس

مادر گفتا: سپاس‌دار مر او را
که تو را به‌ترين‌ها بخشيد
در اقيانوس ِ بی‌کرانه‌یِِ دستانِ نوازش‌گرش
از خود بی‌خود گشتم
وز خورشيد چشمان‌اش هزاران ستاره چيدم
گفتم: صدهزاران سپاس

دوستی گفت: دل‌ خوش‌دار
که تو را به‌ترين‌ها بخشيد
بر گذرگاهِ رفته نگه کردم
همه بگرفته‌ها و جای‌مانده‌ها بديدم
سری از افسوس جنباندم
گفتم: هرگز
که مرا هرچه داد، سپنجی بود

گر تن دهد، فرسوده‌اش دارد
گر جان دهد، بازش ستاند
گرقد و بالايی دهد، به کمان‌اش نشاند
گر رنگی دهد، زرد و زارش نمايد
اين ميهمان بدين سرای
تنها چند روزی گرامی دارد

هرچه به سپنج دهد
با بهره‌ی سپاس و رنج بازستاند
اقيانوس مهر و آسمان آبی را
سامان و تن‌درستی را
تک به‌ تک همه روشنای هستی را
بازستاند بی‌هيچ دليل

آری، آری
اين توانا باغ‌بان
از دانه‌یِ کوچکی
درختی بلند سبز دارد
سايه‌یِ شاخ‌سارش بفروشد
ميوه‌اش در سبد کند
با بارانِ شکوفه‌اش
دشت را رنگ زند
وان‌گاه
آوندهایَ‌ش ناتوان دارد
پس به‌جرم ِ ناتوانی و بی‌برگ و باری
تنه و شاخه‌ها بشکند
پس در آتش افکند

پرنده را بال دهد
شکارچی را دانه و دام
پس آسمان و پرواز
از پرنده بستاند
در بند قفسی و دانه‌ای
به شکرانه
آوازش خواهد

مر او را سپاسی نيست
مر او را سپاسی نشايد

Baoba | 7:09 PM

Comments: سپاس ِ سپنج