باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

June 23, 2005

پرومته‌ای باید

وزش نسيمی نيست
تا بجنباند
دامانِ ساکن پرده‌های آويخته را
هوا دم‌کرده و خفه
سکون و سکوت پای‌دار و پای‌برجا
ماه در سرخ آسمان می‌سوزد‌
فرو می‌ريزند از آسمان
ستاره‌گان خوشه خوشه
تن می‌شويند در برکه‌یِ خاموش
اما خنکايی نيست
آبِ برکه می‌جوشد
آسمان تب می‌بارد

بردميدنِ سپيده را
اميدی نيست
ربوده‌اند خورشيد را
خدايان چشم‌تنگ و خوش‌گذران
در قفس‌اش نهاده‌اند شاید به‌باختر
در دوردست، در سرزمين خدايان
آتش می‌فروشند بی‌ترديد

پرومته‌ای باید
تا بربايد زندانی را
از آن قفس طلایی و گل‌گون
اين‌جا عقابان سپيد و سياه
منقار و چنگال تيز کرده‌اند
تا سينه‌ای بشکافند به تاوانِ عشق
در اين شهر بی‌سپيده
سينه‌ی مردان تهی است
چيزی برای وانهادن نيست
پرومته‌ای هم نيست

شب گسترده است
هوا دم‌کرده، نفس‌ها خسته
تن‌ها تب‌دار و خوی‌کرده
چشمان همه بی‌خواب
ماه خوشه خوشه ستاره‌ريز
آب در برکه می‌جوشد
بخاری داغ و هوايی سوزان
مردمان تن خسته و بی‌فردا
فرومرده است سپيده
در دوردست مکان
بی‌ترديد
مرده است زمان

Baoba | 6:06 PM

Comments: پرومته‌ای باید