baoba

BAOBA

June 15, 2005

آوای باد

ای باد وحشی
به کجا می‌روی؟
دمی درنگ دار
مرا نيز با خود ببر
از ماندن، رسوب کردن
جامد شدن، يخ بستن
و در خود گم شدن
خسته‌ام
لختی درنگ دار
تا کوله‌باری بردارم
از يادهای دور

شتاب دارم
بايد بروم
درنگ نتوان‌ام کرد
شاخه‌هایِ درختانِ دشت
برهنه و خسته
چشم به راه من‌اند
تو نيز
گر کوله‌بار برداری
بر بال باد نتوانی نشست
بايد بگسلی، برکنی، بريزی
و برجای نهی
تا هم‌سفر باد گردی
ياران‌ام در دشت
چشم به‌راه دوخته‌اند
بايد به‌شتاب رفت


ای باد وحشی
لختی درنگ دار
کوله‌بار برنمی‌دارم
بگذار وداع کنم با زمين
که سال‌هایِ دراز
روشن و رنگین یا تیره و بگرفته
ريشه‌هایِ مرا در خود
با مهر پاس داشت
بگذار با ريشه‌هايَ‌م
بدرود گويم
که هر چند از سر مهر
ولی محکم و سخت
مرا از رفتن بازداشته‌اند
بگذار وداع کنم با زمين
با ريشه‌ها و برگ‌هایِ سبز
و با برگ‌های خشک
با سرسبزی
با زردی
با سپيد
با سياه

دير شد
شتاب دارم
در دشت
همه ياران مرا
چشم به راه‌اند
بند بگسل
دل برکن
هنگام رفتن است
گر بر بال باد
نشستن‌ات شايد
تن بگذار
روح برگير
جان برگير
دل بگذار
ياد بگذار
سبک‌ بار بيا

باز دير شد
بايد به شتاب رفت
بر بال ِ من بنشين
بدرود گويان وشادان
اندوه را نيز
بر خاک بگذار
آسمان را ره گیر
بر بال من
از ابر بگذر
از نور بگذر
بر باد بنشين

ای باد وحشی
اندکی درنگ دار
يادها سنگين‌اند
درد ريشه‌های ببريده
بی‌داد می‌کند
اندوه از من نمی‌گسلد
زمين رهايَ‌م نمی کند
تن به روح‌ام
امان رهايی نمی‌دهد
اندکی صبر دار
لختی درنگ
بگذار ببُرم
اين سنگين ريشه‌ها را
بگذار بر زمين نهم
اين کوله‌بار يادها را
اندوه را از دل برکنم
به چاهی در اندازم
چاهی ژرف
که از آن برون نتواندشد

بال‌هايِ‌ خویش بگشای
اينک ، اين من
سبک بار
بی درد و بی اندوه
بی‌هیچ خاطره‌ای
از روزگار دورادور
بی‌تب و تاب و سنگینی ِ تن
آن قفس ِ همه وسوسه‌ها
بر بال‌ تو خواهم نشست
بال‌هایَ‌ت بگشای
ای باد وحشی
مرا نيز با خود ببر

دير شد
باد شتابان رفت
آوای شتاب‌اش
آوای رفتن‌اش
از دور دست می‌آيد
بر بال باد
هزاران هزار
دل برکنده و تن بگذاشته
يادها وانهاده واندوه فکنده
بی سر و دستار
سبک بال و سبک بار
می‌تازند

اين آوای باد نيست
آواز شادمانی است
که سوارانِ باد
ره‌گذرانِ آسمان
از ميان ابرهای سپید و سياه
از ميانِ شاخ‌سار خیس ِ درختان
سر داده‌اند
چو می‌روند با شتاب

دير شد
باز دير شد
باد وحشی رفت
آنان که کوله‌بار می‌بستند
از رفتن باز ماندند
ريشه‌ها سخت مهربانانه
پای رفتن را
از شماری
بازستاندند
زمين به مهر
در بندشان کرد

دير شد
باد وحشی رفت
شتابان رفت
از دور دست
از ميانِ دشت
از لابه‌لایِ شاخ‌ساران
از هم‌همه‌یِ سوارانِ باد
سرود شادمانی
آوایِ رفتن و دل برکندن
به گوش می‌رسد

دير شد
باد وحشی رفت
شتابان رفت
از دور دست
از ميانِ دشت
دگر آوايی
به گوش نمی‌رسد
دير شد
باز هم دير شد
باد وحشی شتابان رفت
دير شد.


12:44 PM | Baoba

تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو