باغ اندیشه
$نیک اهنگ --»»
$عصیان --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

June 14, 2005

هان گالیور!

ز روزگار دور و نزدیک
ز کودکیِ بر باد یا از یاد رفته
هرچندگاه
قلم می‌گيرم به يک ‌دست و چکش به ديگر دست
پيکره‌ای می‌تراشم از مرمر
آشنا و ساده، یگانه و يک‌تا
یا که گه‌گاه با قلم‌موی افسون‌گر خيال
نقشی می‌کشم بر بوم سپيد ِ آرزو
نقشی از هم‌زادی سبز و آبی و سپید
طرحی از خطوطی پيچيده
پیکره یا نقش هر دو
چهره‌ای برهنه و نپوشيده
دهانی پالوده از واژه‌هایِ فریب
دستانی سپید و نیالوده به براده‌هایِ زراندودِ ریا
چشمانی به درخشش هزاران ستاره
و جانی به‌سان گل‌برگ‌های باران‌زده
پاکِ پاک
دیری نپاید اما
پیکره‌یِ مرمرین در گذرگاه زمان
پوسته‌پوسته گردد و خورده
نگاه را بچرخاند به دگرسو
چو جذامیانِ کم‌بهره از لطفِ کردگار
یا چونان تندیس‌های یخی
آب گردد در آفتابِ تند ِ روزگار
بریزد بر تن ِ خاک
وان نقش ِ آشنا و سبز
در میان دوده‌هایِ چرب و سیاه
هوایِ مسموم به خورنده‌های رنگ و نقش
تیره گردد و بس بدنما
گویی نبوده است هرگز
نقش و طرحی از هم‌زاد
جز به گنگِ خیال

با خود عهد بستم هزاران بار
نتراشم پیکره‌ای دگربار
نزنم نقشیِ یک‌تا ز رویِ خیال
با فروریختن هر پیکره و تندیس
شره‌کردن رنگ‌های روغنین از نقش
فرو‌ریزد چیزی در درون من
باوری بشکند
کوچک و کوچک‌تر گردم هر‌بار
با تو هستم گالیور
ای ز دیار ِ بزرگان بی‌رویا
حقیقت‌بینان سپید و سیاه
مرا می‌بینی این‌جا به زیر پا؟
باورکن که نبوده‌ام هرگز
از مردمانِ سرزمین لی‌لی‌پوت
تنها شکسته‌ام بارها و بارها
عهد با خویشتن را
هرچند، باوری هم نمانده است برجا!

Baoba | 9:33 PM

Comments: هان گالیور!