باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

June 2, 2005

کس ندانست

کس ندانست هرگز
تارهای صوتی خود فرومردند
يا از تیزی خارواژه‌ها
ناهنجار فريادها
شرم ِ ياوه‌ها
و فشار سنگین ِ واژه‌گانِ دهان‌پرکن
از نوسان فروماندند

کس درنيافت هرگز
استخوان‌هاي چکشی و حلزون
خود پرده‌ی گوش دريدند
يا از بسياری خروش گوش‌خراش
شنودنِ ژاژخايی‌ها
و زخم شیون‌ و مویه
از نيوشيدن باز ماندند

کس ندانست هرگز
لکه‌یِ زرد بينايی
خود کدر شد
يا از بسياریِ نقش‌هایِ سياه
و رنگ‌هایِ سرد و پرتوهایِ کم‌نور
ديده‌گان گشت کم‌سو

گمانه‌ای بر روی‌دادها
در انديشه‌ی کم‌شماری نشست
اما هر چه رفت و نرفت
دگر چندان رنگ و ارزش‌اش نیست

اينک:
دنيايی خاموش
آرام و نيمه‌تاريک
گوش‌ها همه بسته
حنجره‌ها فروخفته
سيب آدم ساکن
پلک‌ها نیم‌بسته
چشم کم‌سو و نابینا
و سکوت
بر شب و روز گسترده

مردمان کورمال، کورمال
می کشند دست بر در و دیوار
می‌نویسند بر سیاهی‌ها
با گچ و سنگ و زغال
واژه‌هایی گنگ با خطوطی درهم
که تنها
در ذهن ِ نویسنده خواناست

رفته رفته خواندن فکر
می‌نشیند برجایِ واژه‌
وان‌گاه چو
گوشی نيست که با دروغ آکنده گردد
و سخنی نيست که آوای نفرت را
به دروغ ِ مهر و تکريم و سپاس رنگ زند
امواج مغز و انديشه‌
برهنه، بی‌هیچ رنگ و ‌لعاب
از پرده برون ريزد
همه ناگفته‌ها را
و مردمان
خواهند دريد يک‌دگر را
از خشم و کين
بی زاریِ ممتد
یا کسالتِ یک‌نواختی‌ها

چندگاهی دگر
کس نماند
جز بيگانه‌گان با انديشه
با خط ساکن فکر
هم‌چنان کر و لال و نابینا
کورمال درپی نان

تاریک‌روشنی خاکستری
در سکوتی ناشکسته و گنگ
تا ابد مانا و جاودان
بر شب و روز گسترده


Baoba |11:45 AM

Comments: کس ندانست