دخیل
شبی يکی از گوشهی اجاق
درخت خشکيده را نظرکرد
زان پس
مردمان ساده و بیدستآويز
نوارهایِ پارچهای رنگرنگ
بر آن دخيل میبندند
و گشايش گرههای خويش
اين کلاف کور و درهمپيچيده را
از او میخواهند
بينايانی که نمیبينند
که درخت خشکيده
گر معجزتی داشت
به آب میرسيد و سبز میماند
و مردمان همچنان
بر درختِ نظرکرده و نشانشده
دخيل میبندند
و همه اميدهای خام خود را
از او میجويند
درخت خشکيده و مردهای
بر گوشهیِ دشت
سست و لرزان است
و دستِ باد
نوارهایِ رنگیناش را
میرقصاند
درخت سستی در هیاهویِ باد
ایستاده در دیار خامتباران
که بهجای برگ و بار
نوارهای پارچهای رنگين دارد
خاکِ پایین درخت، خاکستری
از شورآبهیِ اشک مردمان
و هيچ پرندهیِ خستهای
بر درختِ خشکیده
آشيان نمیسازد
اما مردمان
با آروزهای رنگارنگِ خوشدلانهاشان
تا ابد
بر شاخسار مرده
دخيل میبندند



vali man motmaennam ke hamin shakheye morde mitoone mojeze kone
[ heliya ] | [May 25, 2005 2:20 PM ]سلام خوبي متن زيبايي بود به من هم سر بزن موفق باشي و همواره دلت شاد قربانت مريم
[ maryam ] | [May 25, 2005 5:01 PM ]ساقیا پیمانه پر کن