تیک تاک
باد گرد و غبار درد بر شب پاشيد
ابرها با چشمانِ خونگرفته و خشک
بر یال باد آرام سُريدند
ناگفتهای از بلندا فروريخت
آهی در گلو ماسيد
دستی در هوا خشکید
پلی شکست
آواری بر زمین جاماند
از همه آرزوهایِ رنگين
از همه آبیهایِ خوشفام
خطی بر طرح ِ هستی دوید
ردی گنگ و مات و آبی
از يک راه
از يک مرد
يکی در پس ِ پردهای زلال
در ميانِ هياهوی هزاران سيم
و قابهای شيشهای داغ
وان نمودارهای بیپایان
منحنیهای کژ و مژ و پرتکرار
نفسهاش به شماره افتاد
تیک تاک ...
از ماندن بازماند
به رفتن پيوست
باد خاک در چشمان سرخ نشاند
ابرها شرمنده از خشکی خويش
بر بال باد دور شدند
در دوردست افق
ضربآهنگِ تند ِ باران
آوای برکوفتن هزاران طبل
...
در پس ِ اين دود ِ چرب و سياه
پشت پردههایِ خاکستریِ مهآلوده
ناکجا
هميشه بارانیست