باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

May 5, 2005

هزارپایی در ایست‌گاه

قطار ساعتِ بيست وپنج در ايست‌گاه
با هزاران مسافر خسته
بليت‌های يک‌سره
و صدها هزار بدرقه‌کننده‌یِ گريان
چونان هزارپايی
خسته از کشيدن اين تن ِ دارز
يا بستن آن همه بند ِ کفش
تنوره‌کشان
اما بی‌هيچ خشم و خروش
راهی می‌شود به جايی دور
مکانی در ورایِ جنگل‌
آن‌جا که قطارها
برنمی‌گردند هرگز

قطار ساعتِ بيست و پنج
اين هزارپایِِ خسته
با بند ِ کفش‌هایِ نابسته
که خطی از انتظار
بر خاک سياهِ جنگل
می‌نهند برجا
بی‌خط ِآهن و تيرک
دور می‌شود از شهر
شاخک‌های نازک‌اش
در ميان‌ِ خوشه‌هایِ آویخته‌یِ اقاقیا
و انبوهه‌یِ جنگل سبز
گم می‌شوند نرم نرمک


Baoba | 1:44 PM

Comments: هزارپایی در ایست‌گاه