باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

May 3, 2005

ناکجا

در ناکجا بر هيچ دری
قفلی نيست
درها گشوده‌اند همه آغوش
ديوار باغ، تنها
پرچين کوچکی کوتاه

هر تشنه‌‌ ره‌گذری
سرکی می‌کشد به باغ
دلوی از چاه پر می‌شود
چند جرعه بر جان
باقی نصيب باغ
خيسی باغ‌چه و خنکایِ دلو
تنها نشان از گذر ِ يکی تشنه

ناکجا هماره نشسته در پاييز
تن باغ‌چه و بلندایِ بام
بوی آسمان دارند و رنگ سپهر
کودکان از گذرگاه و آبِِ برکه
سبد سبد، برگ و رنگ می‌چينند

افسون‌زده‌گانِِ مه‌تاب در شب
از سکونِ برکه
بغل بغل، ستاره می‌چيند
و می‌توان
شب‌ها از چاه با دلو
ستاره‌های خيس را کشيد

در ناکجا می‌بارد باران
بر هر دوسویِ پرچين‌ها
بر سفال و حلب و کاه‌گل و پوشال
بر همه بام‌ها
بلند يا کوتاه

در ناکجا
از کنار هر تنور روشن
می‌توان نانی برداشت
و مشتی برگه و قيسی، کشمش و گردو
برجای نهاد ناگفته و خاموش

در ناکجا نيمه‌شبان
ستاره می‌بارد تا بام
در ناکجا شب‌هنگام
ستاره‌می‌چينند همه مردان
دختران ناکجا به‌گاهِ سپيده‌دمان
بر گوش و سينه و چشمان
هزاران ستاره آويخته‌اند

آسمان و کهکشان
در ناکجا جاری است
همه‌ دل‌ و دستِ مردمان
رنگ و بویِ ستاره دارد
جادوی ياس‌هایِ سپيد
و عطر خوش ِسيب


Baoba | 2:25 PM

Comments: ناکجا