باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

April 28, 2005

وسوسه‌ی گذر

هنگامی که دری هست
وسوسه‌یِِ گذر از ميانِ چهارچوب
همیشه هست
هنگامی که ديواری هست
هماره حسرت فرريختن ِ ديوار
در دل هست

هنگامی که در درونِ چهارديوار
نفس‌های‌ت به شماره می‌افتد
حسرت رهايی در هوای تازه
بر دل‌ات با درد
چنگ می‌کشد

هنگامی‌که در هوایِ آن سویِ ديوارها
به زیر هرم ِ آفتاب
یا میانِ زوزه‌یِ بادی وحشی
سرگشته‌ای و پریشان‌موی
حسرتِ پناه بردن
به زير تاقی‌ای‌ِ گرم و ايمن
در درون‌ات موج می‌زند

در ميانِ توفان و باد و گرد و غبار
به زیر گدازه‌های سوزان و آتشین
به زیر تگرگِ بلا و سرماِیی سخت و خشک
وسوسه‌ای در دل نخواهد بود
جز آرامش ِ نهفته در ميان ديوارها

اين سویِ در
حسرتِ گريز و رهايی
آن سویِ در
حسرتِ پناه و آرامش

و ما در چرخه‌یِ بسته‌یِ اين حسرت‌ها
تمنایِ دل‌کندن و گريز و رقص در باد
یا خواهش ِ دل‌بستن
ماندن و ريشه‌کردن
به زیر سرپناهی گرم
حیران و سرگردان

و ما هنوز
در اين پرسش جاودانه گرفتار
کدام سویِ در بايد رفت؟
شاید در جایی دور
همه درها گشوده باشند
شاید بتوان در ناکجا
در دوسویِ درها ماند

Baoba | 2:55 PM

Comments: وسوسه‌ی گذر