باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

April 20, 2005

سرایِ کهن

يادگار پدربزرگ سرايی است سنگی
ساده و رنگ‌باخته و فروريخته
نشسته شناسه‌یِ کوچکِ من
در گوشه‌یِ هر نقش‌اش

پدربزرگ پير
حک کرده است نام مرا
بر ستون‌های سنگی
بر گنبد تالار
بر ‌سنگ‌تختِ بارگاه
بر نقش ِ ايوان

ديری است اما
دستان ناپاک و چابک
برکنده است همه کتيبه‌ها
نقش‌های ايوان
غريب و دورمانده
در خانه‌ی هم‌سايه
آه می‌کشند آرام

ستون‌های بلند و قصه‌گوی
کمر بشکسته‌اند اکنون
کتيبه‌های سنگی
شناسه‌ی من و پدر و پدربزرگ
گم‌ گشته‌اند ديری

خانه‌ی کهن پدربزرگ را
باد و آفتاب و باران
رفته رفته می‌برند با خود
اينک
من و برادران‌ام
گنگ و بی‌خانه‌مان
بی هويت و گيج
در ميان ويرانه‌ها
نشسته‌ايم به التماس و زاری
هزاران خواهش و تمنا
باد را
باران را
آفتاب را
و دستان رباينده‌ را
که اين چند ستون کمر بشکسته را
اين چند تخته سنگ رنگ‌باخته را
و اين تک‌ واژه‌های آشنای سنگی را
نگزند بيش از اين
بماند حرفی از آن نام بلند
بماند نقشی از يادگار پدر
بماند رنگی از سرای پيرمرد


Baoba | 3:50 PM

Comments: سرایِ کهن