ترک ترک
دريغا بر همه صورتکهای بشکسته
دريغا بر همه ترکهای زشت
دريغا بر اين همه رنگ و روغن ِِ شُره کرده
افسوس بر خودفريبی
افسوس بر اشتياق به باور
افسوس بر ساقههای نازکی که بر هيچ پيچيد
افسوس بر پاييز که با همه بارانها برفت
افسوس بر سرمای کرختکنندهای که
با زمستان ماند
امان از آتش و روشنا
که رنگ از صورتکها زدود
و ترکهای زشت و درشت
بر آنها نهاد
امان از هرچه زشت و بدنهاد
که در پس واژههای رنگين و نازک و نرم
چهره پوشيده بودند
دريغا بر صورتکهای بشکسته
دريغا بر دروغهای بشنوده
دريغا از باورهایِ خام
که با ترکخوردن صورتکها
و بیرون ریختن زالوهایِ بادکرده
سیاه شد و سخت بشکست
دريغ و هزار افسوس بر
هر آنچه که بود
هر آنچه که رفت
و هر آنچه که دگر هرگز
بازنخواهدآمد.


