باغ اندیشه
اشكال در نمايش پيوندها
March 6, 2005

بهانه

خلوتِ باغ يک حادثه بود
و دست خيس ِ باران
يک معجزه
و رُستن
تنها خواهش جان
از غريزه‌ای نهان
و
شب و آواز باد
مستی و شرابِ مه‌تاب
همه بهانه

جوانه‌ای
از تن سياه‌ِ خاک
بر خنکایِ هوایِ نم‌ناک و خالی
پيچيد و روييد
و باغ
سکوتِ تنگِ خويش
تا ابد
از ياد ببرد.

Baoba | 2:44 PM

Comments: بهانه

و اين تمامي ، بهانه اي شد تا باغ ، به رنگ بهار :
لبخندي بزند.
وقتي كلاغ ها:
قار قار كنان آمدن بهار را در گوش باغ ميگفتند ...

nazli | March 6, 2005 5:59 PM

برام آشناست اين جوانه ولی افسوس که هربار روئيد ، دست تند باد روزگار مجالش نداد و خشکيد.

کاپیتان نمو | March 6, 2005 11:03 PM

بها بود یا بهانه هر چه بود حاصل اش گلهایی شد که در شوره زار رویید اند و سراب باغ دیدند...
با درود و بدرود ، شاد باشی و مانا

مهرام | March 7, 2005 6:37 PM