باغ اندیشه
اشكال در نمايش پيوندها
January 27, 2005

غبار

بر غبار سياه شب
با سرانگشت حسرت
می‌نويسد يک حرف:
افسوس

بر آيينه‌ای ناپيدا
می‌نشيند يک طرح
مات و بی‌رنگ
با خطوطی گم:
نقش دوست

از رگ خشکيده‌ی حسرت
می‌جهد بيرون
گرم و سرخ:
جوی خون

در پس پرده‌های سپيد
نجنبد ديگر هيچ
نه گرمای نگاه
نه اشک و نه آه
نه ناله‌ و نه مويه
سرد و خاموش:
چون سنگ


در ميانِ خاکی نرم
ذره ذره بپوسد بی‌تعجيل
کند و آرام
گوشت و پوستی سرد
لاشه‌ای پوسيده
ز هم واپاشيده:
آدمی

Baoba |12:55 PM

Comments: غبار