December 20, 2004
شب یلدا
باز شب يلدا
ياد مادر
دانهانارها و گل هندوانه
بر همه مُهر مهر او
مینشاند دستهایش
عطر و شيرينی
بر دانههای مشکلگشا
شب يلدا بود و قصهها
میشد شب کوتاه
با آهنگ يک صدا
قصهی مرد زندانی
و آجيل مشکلگشا
اما اينک شب قطبی
نشسته است بر دل
تاريک و بیانتها
به درازای اندوه داشتهها
و حسرت رفتهها
برفت آن همه رنگ و روشنا
و گمشد
سرخی از دل انارها
شهد از گل هندوانه
گشايش از آجيل
قصهها شد غصهها
خندهها شد نالهها و مويهها
سوز و سرما هر کجا
روز و شب هم شد سياه
رنج اما بیانتها
ای وای
شادمانی، زندهگانی
هرچه بودست
هرچه هست
يکبه يک باشد تباه
Baoba | 2:22 PM
Comments: شب یلدا