baoba

BAOBA

December 19, 2004

آدمک‌ها، کپک‌ها و کبک‌ها

آدمک‌هايی بس جدی
با چشمانی مهربان و درخشان
با نگاهی به دوردست زمان
در ميان هياهوی اين دوران
کر و کور
اما
گويا و سخن‌گو
بر دست‌هاشان پاره‌های نان
نان‌هايی که تازه بودند شايد
پنجاه يا سی سال پيش‌ترک

آدمک‌هايی جدی و گويا
با نان‌های کپک‌زده‌ی سبز
دهان‌‌هاشان
همه بوی مانده‌گی
بوی نا و پوسيده‌گی
أکنده از واژه‌هايی مرده
آدمک‌هايی چو کبک‌ها
سر فروبرده در برفی سپيد

آدمک‌های جدی و سخن‌گو
دل‌گرم از پربودنِ دست
دل‌شاد به ازبربودنِ قصه‌های کهن
فراموش‌شده و رنگ باخته
نزد آنان اما
بس زنده و پوينده

آدمک‌هایی با چشمانی پوشیده به یک پرده
جدی و گویا
چشم‌هاشان بر کپک‌ها کور
مشام‌هاشان از بوی لاشه آکنده
نان تعارف می‌کنند به مهربانی
فرياد می‌دارند بر هر گوش:
"نان دارم، نان
نانی خوش‌گوار و خوش‌مزه
راه‌کار زنده‌گی و آينده
گريز از گرسنه‌گی ماننده
نان دارم، نان"

11:55 AM | Baoba

بائوباي عزيز درود

از دستهاي گرم تو
كودكان توامان آغوش خويش
سخن ها ميتوانم گفت
غم نان اگر بگذارد !

نغمه در نغمه در افكنده
اي مسيح مادر ، اي خورشيد !
از مهرباني ي بي دريغ جانت
با چنگ تمامي ناپذير تو سرود ها ميتوانم كرد
غم نان اگر بگذارد !

رنگها در رنگ ها دويده ،
از رنگين كمان بهاري ي تو
كه سراپرده در اين باغ خزان رسيده برافراشته است
نقش ها ميتوانم زد
غم نان اگر بگذارد !

چشمه ساري در دل و
آبشاري در كف،
آفتابي در نگاه و
فرشته يي در پيراهن،
از انساني كه تويي
قصه ها ميتوانم كرد
غم نان اگر بگذارد !

( شاملو - غزلي در نتوانستن )

[ nazli ] | [December 19, 2004 11:57 AM ]


درود بر همیشه سبز سرفراز.
بر آدمکها خرده نتوان گرفت به آنها آموخته اند زندگی جز زنده ماندن نیست و نان اسباب زنده ماندن و قفس ( بخوان چار چوبها ! ) جای وسیع و امنیست ! که در وسعت آن ! میتوان سوار بر امواج باد !!! به قله های خور و خواب و خشم و هوت رسید و یا در وسعت بی کران مرداب ! سر خوش از شمیم دل انگیز لجن ! با ولی نعمتان زالو ! و کرمهای بزرگوار ! نشست و جرعه روزمرگی در کاسه سر نیلوفرهای وحشی!!! نوشید و آنگاه سرمست بر سبزینه گی دشت کپک زده سنت غلطید !!! و از عشقه های اسطوره !!! بالا رفت ...آری برای آدمکها نان به وسعت ادراکشان همه زندگیست...
همیشه مانا و سربلند باشی

[ مهرام ] | [December 19, 2004 12:37 PM ]


سلام بائوباي نازنين ... مدتهاست که اين آدمکها ، روزگار را در دستان خود دارند و بايد مانند کبکان سر در برف فرو برد تا در بي نشاني آنان گم نگشت...

[ مريم ] | [December 23, 2004 9:21 PM ]


A ... is haunting the world - the ... of communism. by online poker

[ online poker ] | [December 23, 2004 10:54 PM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو