بخوان از قامت بشکستهی دیوارها
گر از زمزمهی ستارهگان رخشان درنيافتی
گر از جنبش نرم برگها بازنخواندی
گر از هياهوی باد نشنيدی
گر از عطر نسيم نبوييدی
گر در ريزش بیامان ابر نديدی
گر از رقص مستانهی تگرگ نخواندی
گرت خيسبرگِ زرد ندا ندادی
گرت تپش سکوت جنگل بازنگفت
گر ابرهای گريان شبانگاه فرياد نکردند
بر ريزش نقرهی مهتاب برخوان
از ديوارهای شسته به باران برخوان
از شيشههای بخارگرفتهی خوابآلوده بپرس
از سرخفام اشکآلودهی ابرها برخوان
از شوريدهگی تگرگهای رقصان بازشناس
از حبابهای خروشان جوی باران بشنو:
گر بگویم که مرا با تو دگر کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد، کاری هست



فقط بيت آخر خود گواهي دهد...:)
[ Mahya ] | [December 17, 2004 3:17 AM ]ساقیا پیمانه پر کن