باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

December 8, 2004

تنها یک سایه

هزاران هزاربار فریاد کردم
گرچه خاموش و بی‌آوا
که من
سایه‌ای بیش نیستم
سایه‌ای از يک ابر
سایه‌ای از یک درخت
سایه‌ای از یک بودن
سايه‌ای از يک لب‌خند

سایه‌ای از ابر تیره‌ای
که هرگز نباریده
و نخواهد بارید
سایه‌ای از یک درخت
که سبزين جوانه‌هاش
زیر پوست خشکیده
و شاخ‌سار بی‌توان‌اش
هرگز آشيان پرنده‌ای
بر تن خويش ناديده

سایه‌ای از یک بودن
که در نطفه پوسیده
سایه‌ای از یک خنده
که بر لبی ماسیده
سایه‌ای از بغضی سنگین
که در گلویی خشک
ديرزمانی در بند مانده
و در سنگ‌وار سختِ سینه‌ای
چه بسیار لرزیده

و سایه‌ای از یک سیل‌آب
که نالان و خروشان
در پس بلندای پلکی
در آرزوی ریزشی به‌یک‌باره
در انتظار بمانده
و دیری است خشکیده

و من تنها
خیالی تاب‌ناک و مواج
که به‌گاهِ نیمه‌شبان
در خط سرخ آسمان
بر سرسره‌ی نقره لغزیده
و و رویِ سردِ مه‌تاب بوسیده
و عطر گل‌های نیم‌خفته‌ی ‌باغ را
از بال نسیم چیده

و من
سایه‌ی رنگ باخته‌ای بیش نبودم
و سایه‌ی لغزانی بيش نخواهم بود
که تنها
موج پیچاپیچ شب
و ریزش شهاب‌ها
و خیال کهکشانِ روشنا
مرا به‌خود دیده
که بال سيم‌فام خیال
تنها در سیاهِ شب گسترده

و سایه‌ها
با مرگ آفتاب
بر تن در و دیوار لغزیده
و حدیث گنگ مه‌تاب را
بر خاک سنگ‌فرش
بر زردبرگ‌های خفته
می‌نویسند آرام آرام
تا تن برگ خشکیده
نشکند از وزن اندوه
از نانوشته و نابوده

و من
سایه‌ای بی‌وزن و بی‌مقدار
که در سکوت شب
بر سکون آب
نقش درختی را
به سیاه ابر پوشانده

Baoba | 2:22 PM

Comments: تنها یک سایه

بائوباي پاييزي درود ،
... اين تنها يك سايه ، نيازي به آفتاب اش نيست ! و يا حتي نور آن چراغ كه فروغ از مهربان اش ميخواهد ! سايه ايست بي نياز - رها كه نقشي بر دورترين بركه ي آب ، در ته جنگل تيره دارد .

nazli | December 11, 2004 12:06 PM