باغ اندیشه
$تا دانه! --»»
$نیک اهنگ --»»
$ديده‌بان كوهستان --»»
$بامدادی --»»
$توكا --»»
$پيكوفسكی
$مزيدی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$عصیان
$یک پزشک
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$نامه‌های سوشيانت
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

November 28, 2004

رویا، ياس و دختر

باد و باران و توفان
غوغايی بر زمين
هياهویی در آسمان
موج دريا می‌خروشيد خشم‌گين
می‌کوبيد خويش را بر زمين
می‌پراکند ماسه‌ها را
می‌شکافت سينه‌ی صخره‌ها را
سفال سرخ بام‌ها
همانند ِ شاخه‌های بيد
می‌هراسيد از توفان
می‌لرزيد چو برگی در باد

دختری با موهایی پريشان
خيس و تر و آب‌چکان
با دستانی از سرما لرزان
بی‌‌اندیشه‌ی توفان
در دل ِ شبِ تاريک
گام بر می‌داشت آرام آرام
چونان کبک سپيدی خوش‌خرام

سرک می‌کشيد بر هر بوته
بر خانه‌های رديف بر کوچه
بر سنگ‌فرش راه
می‌خرامید نرم و بی‌آوا
می‌جست تن ِ تر بوته‌ها
کجاست آن همه سپيد؟
کدامين دست ياس‌ها را
از دل بوته‌ چيد؟

طبل می‌زد تاريک‌آسمان
زوزه برمی‌کشيد پنجره‌ای لرزان
شبِ پادشاهی باد بود و توفان
اما دختری بی‌انديشه‌ی شبِِ دمان
سرک می‌کشيد نرم‌نرمک
بر هر گوشه و هر کران
زيرلب می‌خواند با باران
دست‌های‌ش می‌کاويد
تن همه بوته‌های خيس

پس کجاست آن همه ياس؟
همين دی روز بود
يا چندگاه پيش‌ترک
آغوش پر می‌کردم از سپيد

در کنج حياط خانه‌ای
بر تن بوته‌ی کوچکی
دو ياس مانده از چشم نهان
دور از گزند باد و باران
يکی نازک و بسته‌برگ
دگری بگشوده آغوش ِگل‌برگ
دستی دراز شد برای برچيدن
دلی تپيد با افسوس
برای آخرين ياس‌های پاييز
سری خم‌شد برای بوييدن

دخترک آشفته‌موی و آب‌چکان
بس سپيد و نرم‌ترک از گل‌برگ
خم شد به‌روی ياس‌های سپيد
دخترک ياس‌ها را نچيد
اما
دخترک را بوته‌ی ياس
از ميان آن شبِ سياه
برچيد

شب گسترده شد در رويا
بوته‌ به گل نشست ناگاه
ياس‌ها عطر پراکندند بر هر جا
آذرخشی در آسمان خندید
تندری سخت برخروشید
از پس توفان، سپيده بر دميد
موج ناليد و بازگشت بر دريا
دريا آهی کشيد با حسرت
بازگفتند گوش‌ماهی‌ها
بر همه ساحل
در گوش ماسه‌ها
دخترک را بوته‌ی ياسی چيد
عطرموهای‌ش
وان نسيم سپيد دست‌های‌ش
افسانه شد
در همه شهر پيچيد

Baoba | 2:29 PM

Comments: رویا، ياس و دختر