baoba

BAOBA

October 7, 2004

دریای خروشان و شب سیاه

در بند شده‌ام بی هيچ زنجير
در ميان ديوارهای مه
رها، سياه، ولی چگال
از هرسو مرا گرفته به بر
دست‌های‌م را نمی‌بينم
يادم آمد اما
ديری است که ندارم دستی
نقشی نکشيده‌ام بر بوم
خطی ننوشته‌ام از مهر

دست‌های‌م را
با همه باورهای خوش و رنگين
در شبی بی‌مه‌تاب
اسبی وحشی و سياه
با تنی خيس و دم‌کرده
با نفس‌های تند و پرصدا
نشسته بر يال‌اش باد
دمنده و زوزه‌کشان
با خود برد

دريا توفانی است
شب بس قيرگون است
نيست هيچ نشان
از نقره‌ی مه‌تاب
از ريزش ستاره‌ها
تنها خروش موج
ناله‌ی صخره‌های تن‌خسته
مويه‌ی صدف‌ها
بر کناره‌ی ساحل
در ميان خروش دريا
می‌رسد گه‌گاه به گوش

چشم بسته
می‌دوم در سياهی‌ها
باران می‌کند غوغا
خيس‌ام خيس
آب رفته تا مغز استخوان‌ها
لب بربسته و خاموش
شتابان می‌دوم در هر کناره
دريا کجاست؟

آب می‌رسد تا کمرگاه
دريا می‌خواندم به خويش
وسوسه‌ی آبی‌ها
در ميان قيرگون شب
و هياهوی الاهه‌ی دريا
و اشک ابرهای دل‌باخته
می‌کشدم به خويش
دريای توفانی
تف کند بر ساحل
همه رنگارنگ ماهیان
اما مرا می‌خواند

ای‌کاش
ماهی تشنه‌ی اين موج
پولک خسته‌ی اين آب
شناور هماره‌ی آبی‌ها
حتی به شب تيره‌ی خشم‌اش
می‌بودم

دست ندارم و هيچ پای
پوست‌ام
خيس است و لغزنده
باله‌ای بر من بخش
نازنين دريای سياه
شورآبه‌ی همه روزها
خروشان شب‌های قيرين
مرا به خويشتن
بپذير ام‌شب
مرا در ميان آبی‌ها
مرا در رنگارنگ ماهی‌ها
مرا در درون صدفی خاموش
پنهان دار ام‌شب
آرام باش آرام

می‌لغزم نرم بر آب
موج می‌بردم به دوردست‌ها
شب سياه‌ است سياه
دريا می‌خروشد
صدفی در ساحل
ناله می‌کند بی‌آوا
ماهی ليزی تن می‌کوبد
به صخره‌ی تيز و سياه
گم‌می‌شوم در ميان آب‌ها
شور آبی‌ها
می‌تراود از شورابه‌ی سياه
دريای‌م
بپذير اين خرده کاه

1:20 PM | Baoba

ولی چگال...
اين ترکيب بد جوري زد توي ذوقم
اگر مراد همان واژه چگال انگليسي باشد...
آيا اينطور است؟

[ م.ویس آبادی ] | [October 7, 2004 2:08 PM ]


زهرخند جان درود

چگال هم‌سنگ واژه‌ی عربی غليظ است که هم‌ارز انگليسی‌اش dense است. چگالی هم که در فیزیک به کار می‌یرود جای‌گزین واژه‌ی غلظت عربی و یا density انگلیسی است. مرا با واژه‌گان عربی و انگلیسی هرگز کاری نباشد. گر در تمامی زبان انگليسی واژه‌ای با چنين آوايی (چگال) يافتی، بر من نيز بگوی که چه معنا دارد.

درضمن، تو از تمامی این دریای خروشان و وسوسه‌های آن، تنها واژه‌ی چگال را دیدی؟

[ بائوبا ] | [October 7, 2004 2:13 PM ]


بائوباي مهربان و دل نگران چه بگويم که مرا هرگز پاي ايستادن در قبال دريا و وسوسه هاي آن نبوده ...هرگز ...و گفته ام که دريا مرا فرا مي خواند ...و يک چيزه ديگر مهربان . دل نگرانيت برايم قابل درک است و خوشحال کننده اما بايد بداني که مرا ديگر حتي اگر بخواهم هم تاب و توان دل از کف بردن نمانده . نه شوري، نه تواني ، نه حتي اطميناني ... ديگر هيچ چيز ...! و اينقدر دريچه ها به رويم گشوده شده که ديگر حتي فرصت انديشيدن به دلدادگي را هم ندارم ... نگران من نباش درخت رنگارنگ پاييزي من :)

[ mahya ] | [October 7, 2004 3:42 PM ]


درود. خوشا غرق شدن؛ محو شدن در درياي بيکران تاريک.خوشا گذشتن؛ از همه چيز گذشتن! پذيراي همه چيز و همه کس در همه حال. دريا موجودي عجيب است. در همه حال پذيراست! اي کاش ما هم از او کمي ياد مي گرفتيم پذيرا باشيم؛ تحمل کنيم و مثل دريا حلاجي کنيم و تجزيه کنيم و آنچه را مي خواهيم جذب کنيم. مابقي هم در بزرگي و وسعت دريا هضم مي شوند يا به ساحل پس داده مي شوند. آنچه دست آخر مي ماند همان است که او جذب کرده.
ما هم بايد خوبي ها و پاکي ها را جذب کنيم و ما بقي را به ساحل گذشته بسپاريم. خوشحالم که مثل قبل مي نويسي

[ sherwood ] | [October 7, 2004 5:24 PM ]


:)
نابیوسانی این لغت بعد از 15 سال هنوز برایم رفع نشده است...چه کنم با اینکه درست می گویی ولی این لغت را از جایی در آورده اند که برایم اینقدر غریب است که انگلیسی اش تصور کردم

[ م.ویس آبادی ] | [October 7, 2004 6:41 PM ]


... گفتی که ناقدان نادان اين كرانه
در علت اعتمادت به دريا خيالبافی خواهند كرد
حق با تو بود پيشگوی شريف گريه ها
بسياری در جواب به دريا زدنت جفنگ می بافند
بگذار كه اين راز
تنها سر به مهر صندوق بغض های من باشد ...

[ نگار ] | [October 8, 2004 2:52 AM ]


آن وادي خاموش به ز هزار خروش بي انجام
بازگشت هميشه بيدار شبهاي التهاب ديدني ست
به انتظار بنشان اش ...
به يادت پيشاني شبانگاه به خاک معطر سحرگاه مي کوبم ...

[ مانیـا ] | [October 9, 2004 11:01 AM ]


مهربان بائوبا ، آخر بي تابي هاي ماهي ي لغزان دل ات را به دريا رساندي ؟! آي ... كه گاه كه به دريا ميرسيم ، آنچنان خو گرفته ي خاكيم كه باز با عادت ديرينه ي كهنه ، ميمانيم !
با شورآبي ها چه محسوس به رقابت با غوغاي باران و باد به سرزمين مه آلوده و نمناك بوم رفته اي . شايد از همين رو ست كه بغض هاي درخت را در سياهي ها باران ميشويد و به دريا ميريزد كه اينگونه روح ابركي دربوي ملح و مه نفس تازه ميكند ...

[ nazli ] | [October 9, 2004 1:22 PM ]


مهربان بائوبا ، آخر بي تابي هاي ماهي ي لغزان دل ات را به دريا رساندي ؟! آي ... كه گاه كه به دريا ميرسيم ، آنچنان خو گرفته ي خاكيم كه باز با عادت ديرينه ي كهنه ، ميمانيم !
با شورآبي ها چه محسوس به رقابت با غوغاي باران و باد به سرزمين مه آلوده و نمناك بوم رفته اي . شايد از همين رو ست كه بغض هاي درخت را در سياهي ها باران ميشويد و به دريا ميريزد كه اينگونه روح ابركي دربوي ملح و مه نفس تازه ميكند ...

[ nazli ] | [October 9, 2004 1:22 PM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو