باغ اندیشه
$نیک اهنگ --»»
$عصیان --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

October 3, 2004

برگ و رنگ و رستن

باد سردی برگ‌ها را
می‌کند تک تک
می‌برد يک يک
لابه‌لای شاخه‌های رنگين
آشيانی خرد
گرم است هنوز
پرنده می‌پرد آرام
بی‌افسوس، بی‌حسرت
گرمايی در دوردست
می‌خواندش به خويش
درخت رنگارنگ و آرام
نرم می‌رقصد در باد

درخت به پرنده و جوجه‌ها
به برگ‌ها و شکوفه‌ها
به گرما و بهار و رنگين ميوه‌ها
هرگز نبسته است دل
درخت دل‌داده‌ی آبی‌هاست
دل در گروی باران دارد
گوش‌اش در حسرت است
آوای چکه‌ها و رگ‌بار
تن و جان و شاخ‌سار
به زلال آب دارد و بس

پرنده‌ها می‌آيند هماره
پرهياهو در سبزی بهار
شکوفه‌ها می‌خندند چندی
جوانه‌های داغ و سبز
می‌شکافند پوست را
برگ‌ها سبز و نرمين
می‌خزند بر شاخه‌ها
ميوه‌ها شاداب و درخشان
می‌نازند در ميان سبزبرگ‌ها
اين فسانه، هميشه‌گی است
وين سبزی، چرخه‌ی تکرار

پاييز می‌رسد با هزاران رنگ
خيس و مغرور
رنگ پاشد بر هر برگ‌
باد سردی با وسواس
برکند رنگينه‌ها تک‌تک
پسرکی شاد و بی‌خيال
يا مردی درهم و شتابان
پای نهند بر سنگ‌فرش
برآرند ناله‌ی هزاران رنگ
پاييز گاه ناله‌ی هر برگ
پاييز گاه‌ هزار رنگی
پایيز آغاز برهنه‌گی
گاه عريانی
گاه خود بودن
رنگين شدن
وان‌گاه
از بندِ رنگ رستن

اما باران
زلال و آبی و بی‌منت
ببارد ريز ريز يا رگ‌بار
بخواند افسانه‌ی پاکی
سرود رويشی مانا

زمستان هم خواهد آمد
با برف وسرما و بوران
درخت در آرزوی
برف و باران
درخت در حسرت
بوی آن ديرينه يار
گل‌های يخ کوچک

درخت دل‌نبندد هرگز
نه بر پرنده و نه بر آشيان
نه بر سبزبرگ و نه بر شکوفه
نر بر ميوه و نه بر گل
درخت دل داده است به باران
تن به خزان
جان به زمستان
روح در گروی برهنه‌گی
در حسرت سپيدبرف
در آرزوی رستن
از سنگينی‌ی همه رنگ
همه آشيان‌های گرم
همه بر و بار
همه برگ

باد سردی می‌وزد آرام
رنگين درختی می‌رقصد نرم نرمک
برگ‌ها رقصان و پيچان در باد
سرود پايان می‌رسد بی‌افسوس
باد بخواند بی‌حسرت
آوازهايی با زبانی گنگ
از افسانه‌ی برهنه‌گی
از سرود رستن
از رنگين‌جامه‌ها
از گرم‌آشيان‌ها
باران بشويد بی‌ترديد
ردِ همه رنگ
از سياه خاک پير

Baoba | 5:05 PM

Comments: برگ و رنگ و رستن

مگر اینکه باران شويدش

این يک زن است | October 3, 2004 5:21 PM

از افسانه‌ی برهنه‌گی

روح در گروی برهنه‌گی

پایيز آغاز برهنه‌گی

اين همان است که پاييز است. برهنه.

م.ویس آبادی | October 3, 2004 6:53 PM

بائوباي پاييزي درود ، كاش ميشد از اين دلسپردگي ( درخت دلداده ست به ب ا ر ا ن ) نوشت : آن را آنچنان كه هست ، مكتوب كرد . نقاشي كرد ! و يا از آن نتي نوشت و به موسيقي آورد ! زهي كه تنها ميشود به تماشايي به گاه ب ا ر ا ن دلخوش كرد و تنها ، اين دلسپردگي را حس كرد .

nazli | October 4, 2004 10:02 AM

درخت پر بار پاييزي من اينقدر تحت تاثير اين زيبايي و راستي شعرت قرا رگرفته ام که نميدانم چه بگويم ...چند بار خواندمش به خصوص اين قطعه اش را : درخت دل‌نبندد هرگز
نه بر پرنده و نه بر آشيان
نه بر سبزبرگ و نه بر شکوفه
نر بر ميوه و نه بر گل
درخت دل داده است به باران
تن به خزان
جان به زمستان
روح در گروی برهنه‌گی
در حسرت سپيدبرف
در آرزوی رستن
از سنگينی‌ی همه رنگ
همه آشيان‌های گرم
همه بر و بار
همه برگ

mahya | October 4, 2004 12:04 PM

و من نيز در آرزوي رستن به ناهماهنگي غريبي تن سپرده ام .

chevrik | October 4, 2004 10:09 PM

تا حالا اينقدر نسبت به درخت احساس علاقه نکرده بودم.
چقر زيبا سرودي بائوباي عزيز...
درخت دل نبندد هرگز.....

هومن | October 4, 2004 10:56 PM

نميدونم من آنقدر غمگينم يا نوشته تو آينقدر غمناک که اشک به ...هر چند ميدونم اولي...

bahar | October 6, 2004 6:53 PM

ما درختانیم که به باران شعرت دلداد ه ایم ، ببار که محتاج خیس شدن از احساس تو ایم....... اگر چه رنگ پائیز یی به جانمان ریخته و خشکیده روئیم ، اما هنوز هم به نوای بارش صداقت دل می نهیم .....ببار

بیژن صف سری | October 6, 2004 9:46 PM