باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

October 2, 2004

پيام‌گير

دوستی از برداشتن پيام‌گير گله کرده بود. گاه از پيامی آن چنان شگفت‌زده می‌شوم که واکنشی جز بستن پيام‌گير نمی‌بينم. انتظار ندارم که همه‌گان برداشتی هم‌سان از يک نوشته داشته باشند و يا گه‌گاه حتی دريابند ره ترکستان و کعبه چه اندازه اختلاف درجه دارد. برداشت مردمان از یک سروده یا نوشته‌ی پر راز و رمز، طبیعی است که هم‌سان نباشد. اما شماری آن چنان در پيش‌نگرش خويش غرقه‌اند که گويا در کل نوشته را ناخوانده و نادیده می‌گيرند و تنها به دو واژه بسنده نموده و نظر کارشناسانه می‌دهند.

نوشته‌ی پيشين نه سروده‌ای بود پر اشاره و کنایه و نه پیچیده و مرموز. نگرش ساده‌ی من بود که اين‌روزها دل برکندن از اينترنت و تارنما را مدرک قابل استناد مرگ دانسته بودم ودوست نازنين‌ام با نوشته‌ای در دفتر خويش و فرستادن دنبالک آن، گفته است که رستن از اين تارهای چسب‌ناک تازه آغاز زيستن و سند زنده‌بودن است. چند دوستی نگرشی هم‌سان من داشتند، در پيام‌گير يا نامه به شوخی خواستند که برای ايشان هم تابوتی سفارش دهم که دل‌کندن از اين عنکبوت قرن را همانا با مردن يک‌سان می‌دانند. و يا به مهر گفتند که دل برنکن که ما همه بندهايی از مهر به دست و پای يک‌دگر بسته‌ايم و سخت درهم گره خورده است و يکی را نتوان گسست. یا پری باران که با نگاه زلال و آبی خویش و نقش نمودن تابوتی از جنس باران بر بستری از برگ‌های خیس و رنگارنگ، هر مرگی را به رویایی شیرین دگرگون می‌سازد.

درچنين شرايطی به یک‌باره پیامی می‌رسد که از افسرده‌گی و مد بودن ادعای بيماری روانی سخن می‌راند. رسیدن چنین پیام‌هايی، مرا وامی‌دارد که پيام‌گير بربندم. برخلاف گفته‌ی يکی ‌از دوستان، اين تاب‌نياوردن نگرشی ناهم‌خوان نيست. بلکه تنها بستن راه بحث به اشتباه گشوده‌شده‌ی بيماری روانی خويش يا دگر مردمان است.

آری دوست نازنين، حق با تو بود که در روزهايي دور بگفتی: "گر بناباشد برای هر جمله‌ی خويش در پيام‌گير یا خود تارنما چندصفحه شرح و توضيح دهم، به‌تر آن که پيام‌گير و این دفتر، هر دو را برچینم."

Baoba |10:35 AM

Comments: پيام‌گير

سلام
راستش من هم از وقتي که وبلاگ نويسي را گذاشتم کنار احساس مردگي ميکنم. ولي هنوز به فکر تابوت نيفتادم. چون هنوز اميد دارم که روزي روزگاري بتونم بنويسم.
در مورد پيامگيرت هم تا حدود باهات موافقم. بعضي وقتها حسابي اذيت ميکند اين پيغامها.

حاجاقا | October 2, 2004 9:52 AM

سلام
راستش من هم از وقتي که وبلاگ نويسي را گذاشتم کنار احساس مردگي ميکنم. ولي هنوز به فکر تابوت نيفتادم. چون هنوز اميد دارم که روزي روزگاري بتونم بنويسم.
در مورد پيامگيرت هم تا حدود باهات موافقم. بعضي وقتها حسابي اذيت ميکند اين پيغامها.

حاجاقا | October 2, 2004 9:52 AM

مهربان و سبز هميشه همينطوري بوده و هست . من که عادت کرده ام که بدانم وقتي چيزي مينويسم نبايد انتظار داشته باشم تا همه زبان و منظور من رو بفهمن :) يادمه همين چن وقت پيش مطلبي نوشته بودم که بين اون ۵۰ و خورده اي نفر فقط تو و نگار بوديد که برداشت واقعي از احساس من داشتيد . و باور ميکني نازنين که همان دو تا پيام شما مرا دلگرم ميکند ...که متاسفانه چن وقتيست که تو نميايي و نميخواني و هيچي برايم نمي نويسي :( فقط اميدوارم از اين تارها را که همه مان را به هم پيوند داده خلاصي نيابي :)

mahya | October 2, 2004 12:31 PM

اين بخش را به خواننده واگذار نه توضيحي بده نه بخواه

م.ویس آبادی | October 2, 2004 3:25 PM

این لطف دیگران را به فال نیک بگیر . حداقل مجالی برای اندیشیدن به بعضی مسائل به ظاهر بدیهی فراهم آورد. این عنکبوت که گفتی مثل هر ابزار دیگری خوب بد دارد. تو روی خوبش را ببین.

pixelak | October 2, 2004 9:18 PM

بائوباي عزيز
همانطور که گفتي هرکسي برداشتي متفاوت از هر نوشته اي دارد. گاهي خيلي نزديک به منظور نويسنده گاه خيلي دور. گاها با غرض ورزي و شيطنت کنايه اي هم ميرسد. ولي نبايد بدل گرفت. مينويسيم که بخوانند و بگويند.
من هم اميدوارم که از اين تارها راهايي پيدا نکني.
شاد باشي.

هومن | October 2, 2004 9:48 PM

نازنين بائوباي خفته در مه
درود
اين تارهاي در هم تنيده مهر هيچگاه از هم نمي گسلد چرا كه در جانمان خانه كرده است .
از نفهميدن گفته هايي هر چند ساده شكوه نمو ده اي بايد بگويم كه من نيز مدتهاست به نتيجه رسيده ام در اين ملك كه هر كس به دنبال ظهور پيامبر دروغين خويش است انچه به جايي نمي رسد فرياد است .عمق گفته ات را نيز در وجودم حس مي كنم كه اكنون هنگام خواندن نوشته اي در اين وادي گاه سر درد مي گيرم و تمامي آنچه را كه روزي بدان دلبسته بودم از دست داده ام .من نيز گويا مدتهاست در ميان اين خانه جان داده ام

خاكستر | October 2, 2004 10:44 PM

salam .bazam man foghlae didam zabonam gereft . tabrik migam babte in hame zibayi . add kon age dost dary . hes mikonam be ham nazdikim .

har chy dost daryb sedam kon | October 3, 2004 4:46 AM

بائوباي پاييزي ، درود ... بر رنجش هايت كه خوب ميدانم به دل نخواهي گرفت از هيچ كس! بر مهرباني هايت و تمامي ي خستگي هايت كه از زبان دوستداشتني ي نگار عزيز ، نقره اي مينمايند...

بائوبا ، آنچه رويا را شيرين ميكند : ب ا ر ا ن ست و برگهايت كه رنگ ، رنگ و نمناك براي ابركي دچار پاييز ، تن پوش ميسازند .

نميگويم سبز باشي مدام. چرا كه من ، چهار فصل درخت را دوست دارم اما پاييز برگها و شاخه ها و خالي ي لانه اي در ميان : هميشه برايم حس ديگري ست !

nazli | October 3, 2004 9:45 AM