baoba

BAOBA

September 20, 2004

پاییز

خنکای شب را می‌پراکند
نسيم بر در و ديوار
پاييز سرک می‌کشد از پنجره‌ی باز
به وسوسه می‌خواندم به پيش
دست نرم‌اش می‌نشيند بر تن
می‌ربايد نرم نرم، مرا به خويش
تن به نوازش‌اش می‌سپارم مست
می‌کشاندم به زير پوست شب

اینک ندانم هيچ
کز کدامين روزن افتادم؟
در ميان کوچه‌های تنگ و باريک
در خموش گسترده‌ی شب
بر آغوش خنک پاييز

پاييز را دوست می‌دارم
ريزش اشک‌های آسمان
بر لبان تشنه‌ی خاک
بر تن غبار بگرفته‌ی دشت
بر بازوان گشوده‌ی درخت

پاييز را دوست می‌دارم
که ندارد هيچ نشان
از تن‌های پرفريب و نرم
خوی‌کرده و خيس
بوی‌ناک و لزج
از تب و تابی بس گرم

پاييز را دوست می‌دارم
که جامه از تن برکنم
خشک و برگ برگ
برهنه‌گی را بيازمايم به شوق
برهنه بلغزم در آغوش باد
برقصم سرمست و شادمان
خيس و گيج در ريزش باران

آن باران زلال و بی‌امان
دنباله‌ای از حريری نازک
تک‌جامه‌ای تن‌نمای
از الاهه‌ی باران
آبی و سبز و آبی
خيس و خيس
رويای همه فصل‌ها
آرزوی همه جنگل

پاييز را دوست می‌دارم
که گم شود
ناله‌های کش‌دار و آهنگين
از همه برگ‌های رنگارنگ
خرد و ریز ریز
به زير پای خسته‌ی ره‌گذران
و خاک
این خاک نازنین
بستری رنگارنگ
بهر آرميدنِ وان‌همه
شکسته برگ

خاکِ خيس و گل‌آلوده
که پایَ‌م بگيرد در آغوش
تن‌اش بر آن کشد سنگين
فرياد دارد هر آن بی‌آوا
بمان با من
دمی بيش

پاييز را دوست می‌دارم
و باد سردش را
که پريشان دارد هر آن
گيسوی هزاران بيد
دست کشد در برکه
آشفته دارد سکون آب

پاييز را دوست دارم
باد وحشی و چرخنده‌اش
و دست‌های ماهرش را
که جامه بر‌کند از تن‌ها‌
برهنه‌گی را بدارد فرياد
دمادم و هر آن

پاييز را دوست می‌دارم
ابرهای سياه‌‌اش
که می‌خروشند بی‌تاب
نور می‌بخشند بر آسمان
با گريز آذرخشی وحشی
بارش رگ‌بار
بر تن غبارآلوده‌ی دشت
بر شاخه‌های لخت و عريان
تا بشويد همه رنگ و درد
تا بزدايد همه اندوه
از پوست تيره‌ی درختان
از بلندای دور کوه
برچيند کوره‌ی داغ تابستان
برهم‌ريزد حکومتِ خورشيد
آن مغرور زردتن ِ آسمان

پاييز را دوست می‌دارم
نسيم می‌وزد در شب
نوازشی می نشيند پنهان
بر برهنه‌ روح و تن
شب می‌خواندم به خويش
می‌شتابم بی‌خود به پيش
گم می‌شوم و ناپديد
در کوچه‌های خيس ِ ‌پاييز

1:15 PM | Baoba

بائوبا درود ، با اينهمه برگ ، بزودي همان جعبه ي رنگي ميشوي كه بوم حتي دركنارش ، دلتنگ آنست ! و شايد دلتنگ تر نيز ! بزودي : هزاران هزار رنگ ميشوي با دلي يك رنگ! بزودي دوباره بومي عاشق تا آخر فصل ، كنار پنجره ، به تماشاي پاييز دلخوش ميكند !

[ nazli ] | [September 20, 2004 1:26 PM ]


من هم پاييز را دوست دارم. و البته نوشته هاي شما را

[ هومن ] | [September 22, 2004 11:36 PM ]


و پاییز را . . . , که در این شهر ابلهانه ی نفس گیر هم , هنوز همان همه پاییز است . . .

[ خزه ] | [September 24, 2004 4:23 AM ]


سلام. پائيز زيباست و دوست داشتني ... ولي چرا زيباست؟ بهار و پائيز از نظري مشابه هم هستند آنهم تنوع طبع آن دو است. گرما؛ سرما؛ آفتاب؛ باران؛ ابرهاي طوفاني؛ باد و باد و رگبار ... رعد و برق هاي پر هيبت ... گل و خاک و ... همه و همه در هر دو يافت مي شوند ولي يکي رو به گرما دارد و ديگري رو به سرما! يکي اميد بار و توشه دارد و ديگري کابوس سرما. پس چرا پائيز زيباست؟

[ sherwood ] | [September 24, 2004 4:00 PM ]


پاييز با رنگهايش برايم جشني باشكوه است.جشني كه هر روزش رنگي خاص دارد

[ خاكستر ] | [September 24, 2004 11:34 PM ]


زيبا .... بسيار زيبا....

خنک شدم .

[ م.ویس آبادی ] | [September 25, 2004 12:18 AM ]


بائوبای زرد و قرمز و نارنجی ...مهمانی پاییز را به تو تبریک میگویم و برایت رقصی هماره در این پاییز آرزو مندم ، امید که چشمانت چون پاییز خیس و دلت چون غروب آن دلگیر نشود ... منهم پاییز را دوست میدارم و میدانم که هیچ غمی نمیتواند آسمان پاییزی دل مرا غمگین سازد وقتی مست از رقص برگهای رنگارنگ پاییز می شوم ...! آری مهربان حال زمان شادی و سرخوشی ما رسیده ست .!

[ mahya ] | [September 25, 2004 2:16 PM ]


وقتي لينک به اون مطلب سهراب منش دادي و چند تا پست متقاوت دلم شور افتاد.
نکنه ميخواي بري غيبت؟ اينکارو نکني هااااا

[ هومن ] | [September 30, 2004 10:57 AM ]


بائوبا درود ، من تابوتي از جنس باران را باتن پوشي از برگهاي خيس دوست دارم ... اما پاييز حرف ديگري ست ! كاش تقويم فقط برگ پاييزي داشت!

[ nazli ] | [September 30, 2004 11:06 AM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو