باورم دار
گفتا: نبينم، نشنوم، نبويم
به سرانگشت حسات نکنم
گفته بودم بارها
نباشد نياز
برای شنيدن به واژه و آوا
براي ديدن به چشم و نگاه
برای بوييدن به بيني و مشام
برای حس کردن به سرانگشت
برای مستی به شراب و ساقی
تنها دلی بايد و اشتياقی
شوری و ذوقی
خواهشی و تمنايی
اميدی و آرزويی
گفتا: گريزپايی و ناپيدا
از ديدن و شنيدن
از لمسشدن و بوييدن
گريزانی و ترسان
گوشدار و ببين مرا
گفتم: منام
اينجا و آنجا
نزديکتر از نسيم
در ميان گيسوان پريشان
آشناتر از پيرهن
نشسته بر پوست تن
منام ميان ريزش باران
بر باغچهي کوچک تنهايی
منام نيوشای همه زمزمهها
که برآيد گهگاه
نرم و آرام از بستهیِ لبها
باورم دار تا ببينی مرا
باورم دار تا بشنوی مرا
در تپشهای تند قلب
بر رگهای پيشانی
بر آبیهای دستها
بر آن پوست مخملين و نازک
که شدهست تراوا
بر آن رود احساس
جاری از همه روزنها
باورم دار ای نسيم آشنا
که منام
آن رهگذر مستِ همه شبها
در ميان بارش نقرهگون
ستارهگان و شهابها
در ریزش چشمهی مهتاب
بر برکهی خاموش
بر سيمگونِ سرشاخهها
درختان ايستادهی جنگل
بر گسترهی سبز دشتها
در نوازش عطر گلهای یاس و یخ
بر بال همه پروانهها و شاپرکها
بر پردهی گستردهی شب
بر بال سبک و نرم نسيم
باورم دار
ای ساقی همه میکدهها
ای مستی همه شرابها
ای روشنای همه ستارهگان
ای شاهبيت همه سرودهها
ای نگار همه دلدادهگان
ای رويای همه مستان
باورم دار



دوست عزيزم
[ هومن ] | [September 18, 2004 11:14 PM ]همه نوشته هايت زيبا و دلنشين هستند ولي اين شعر چنان به دلم نشست که ....
شاد و پيروز باشي
کسي هست مهربان که تو را باور نداشته باشد آنچنان که خود مي گويي ؟!!؟! خوشا به حال ساقي همه مي کده ها ...خو شا به حال نگار همه دلداده گان ... خوشا به حال نسيم آشنا :)
[ mahya ] | [September 19, 2004 12:39 AM ]سلام بائوباي نازنين ... باور ها ترديد ها را مي آفريند و ترديدهاي بي انصاف باورها را .... باور همانجاست ... بر گسترهء سبز دشتها ، سيمگون سرشاخه ، بر بال سبک و نرم نسيم .... سبز باشي دوست خوب ...
[ مریم ] | [September 19, 2004 2:14 PM ]مهربان بائوبا ... ما ، باران را باور كرديم . وقتي صورتهايمان در گريه ي پنجره خيس ميشد و به تنهايي آن باغچه ي كوچكي كه ميگويي نگاه ميكرديم (فكر ميكرديم). ما ، باران را باور كرديم و ... وقتي بند آمد انگار همان (دنيا) يي كه ميگويي به آخر رسيد ! هرچند براي سيراب شدن مان ، ( كافي) نبود .
[ nazli ] | [September 20, 2004 12:36 PM ]ساقیا پیمانه پر کن