باغ اندیشه
$نیک اهنگ
$یک پزشک
$مزيدی
$عصیان
$ایتالیا، ایتالیا
$كمان‌گير فارسی
$گوش‌زد
$Robo
$سيبستان
$بامدادی
$مانيا
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$توكا
$جمهور
$پيكوفسكی
$بائوبا
$تا دانه!
$1984
$ف.م.سخن
$چای داغ
$ديده‌بان محيط زيست
$کوهیار
$کمان‌گیر
$زنِ روزهای ابری
$ديده‌بان
$کلاغ نه پر
$یهودی ِ سرگردان
$ققنوس
$نامه‌های سوشيانت
$آیه‌های وبلاگی
$نارنجی
$آريوبرزن
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$پژواک
$قلم‌هایِ سرخ
$زمانه
$سیری چند؟
$آفرودیت
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

September 2, 2004

مرد و شاخه‌گل

مردی با شاخه‌گلی در دست
از خم کوچه گذشت
زنی از پس پنجره‌ای
آهی کشيد با حسرت
پسری بر مچ دست
نشانه‌ای کوچک نهاد
يادم باشد گلی بگيرم
بهر او، ام‌روز عصر

مردی با شاخه‌گلی سرخ
از کنار باغ‌چه‌ی خشک
پا بر برگ‌هايی
مرده‌ و سرگردان
ريخته بر سنگ‌فرش
آرام و خسته گذشت

گل را بر لب طاق‌چه
در کنار قاب عکسی نهاد
يکی در چهارچوب قاب
در ميان باغ‌چه‌ای سبز
روشن‌تر از
همه گل‌های پشتِ سر
شادمانه می‌زد لب‌خند
: برای دست‌های سپيدت

مردی در پای طاق‌چه‌ای
خم شد و باز شکست
چشمانی خشک و داغ
جز اندوهِ مشتی ياد
هيچ نباريد

مردی با شاخه‌گلی در دست
خشک و پژمرده
با زانوانی تا
با پشتی خميده از درد
در کنج ديواری سرد
آرام و بی‌آوا
مچاله شد و باز شکست

Baoba | 2:14 PM

Comments: مرد و شاخه‌گل

... و هنوز هم مردي با شاخه گلي در دست...

رضا | September 2, 2004 2:37 PM

گل ها مي ميرند آري... عجبا که تو آرام و بي صدا... بی آنکه بر مرثيه شان بگريي... مرگ شان را ترانه می کنی...

نگار | September 2, 2004 2:56 PM

:)

آقآي نآظم | September 2, 2004 6:36 PM

مرد هم با شاخه گل در دست به مير شب و ناله بوم مي پيوندد ...خشک و پژمرده :( ...تکرار قاب عکس و خاطره ها تکرار شکستن و شکستن هر شب مرد ...:( و تو بازهم ترانه اندوه مي سرايي . راستي درخت پربار و اندوهگين از پيام تبريکت بسيار خرسند شدم :) اميدوارم همه آنچه که برايم آرزو کردي به حقيقت بپيوندد ...

mahya | September 3, 2004 2:08 AM

سبز انديشه درود
مردي که روشناي نگاهش در اين کوير سوزان دريچه اي به رهگذار اميد است چون شاخه گل در خويش مي شکند که زندگي گذر يادهاست .يادهايي که هماره زنده اند از عزيزاني که اکنون چشمشان در چهارچوب قاب نگران است .نگران آنکه مباد غم اندوه انديشه اي سبز را خشک و پژمرده کند .تفعلي به خواجه شيراز زدم و چنين آمد:
اي گل تو دوش داغ صبوحي کشيده اي
ما آن شقايقيم که با داغ تازه ايم

خاكستر | September 3, 2004 11:45 AM