رنگهایَم کو؟
رنگهایَم کو؟
رنگهای روشن و براق را
کدامين دست و کدامين قلم
از رنگينکمانِ روشن روزها
نرم و آهسته و بیصدا زدود؟
کدامين دزد ناشی
با دستهايی لرزان
با چشمانی بسته و نابينا
رنگ شادی را
از روشن روزها ربود؟
کدامين رنگرز ناآگاه
جوهر سياه پاشيد
بر همه جعبه رنگِ روزگار؟
آبی آسمان را کدامين کس
با تيرهی درد آميخت؟
رنگهای روشن و براقام کو؟
بايد که رنگی دگر زنم بر زمانه
رنگينکمانی خواهم کشيد
در امتداد گلگونِ افق
بر روزهای داغ و سوزانِ جوانی
وان گاه
سرخی آتشين زنم
نه بر گونههای شرمگين دخترکان
بلکه بر لبهای خندان و عاشقاشان
در دستهاشان همه ساز
بر لبهاشان همه ترنم آواز
دامنهایی رنگین و پیچان
بر تنهایی به آهنگِ ساز رقصان
آسمانی آبی و دشتی سبز
گویِ طلا در ميانِ آبیها
آبی زلال بر جویبار زندهگی
ارغوانی و سرخ و طلايی و نارنجی
بر همه روزهای در راه
بر چشمان پسرک و دخترکِ دستفروش
سبز اميد و رنگارنگ آرزو
بر نگاهِ تيرهی کودکانِ حسرت
سرخ و صورتی برای روياها
رنگينکمانی روشن برای فرداها
سپيد، آری سپيد
برای تمامی دلهایِ مات و سياه
سپيد و نقرهای برای انديشهیِ فردا
سپيد، آری سپيد
برای زدودن هم اخمهایِ ترش و سياه
سبز و آبی و ليمويی برای رازها
بهر رمزهایِ شيرين زيستن
بهر صدفهایِ خوش آواز
که بنشينند در صندوقچهیِ يادها
گردونهای زرين از نور
برای همه دلهایِ مانده به حسرتِ شور
سبز روشن و طلايی
برای نوک شاخسار سربلندیها
سبز جوانههایِ تبکردهیِ داغ
صورتي و سپيد خنکِ شکوفهها
برای تن خشکِ درختانِ باغ
رنگارنگ برای دشتِ بودن
نارنجی برای خندههایِ شاد
آبی برای بارش بیامانِ ابر بخشش
سپید برایِ زدودنِ رنجش
سبز و آبی برای دريای آسودهگی
قرمز برای ماهيان رقصانِ تمنا
رودی پر هياهو و خروشان
از خواهشهايی هميشهگی و روان
رنگينکمانی از رویا و اميد
بر تيرهگیهای بیسپيد
رنگهایَم کو؟
دنيایی خواهم کشيد صد رنگ
بیهيچ تيرهگی از نيرنگ
بیهيچ سياهی از نوميدی و ياس
دنيايي روشن و عطرافشان
دنيای روشن گلهای ياس
دنيای نارنجی و گرم شادمانی
بر تن دشت گسترده دست باد
بستری از بهارنارنجهای مست و شاد
در آن پژواکِ خندههای بلند
در آن رودهايی پرکف جاری
رودهایِ خروشانِ اميد و آرزو
رودهای زلال مهر و پاکدلی
رودهایِ رويا و آرزوهایِ سپيد
رنگهایَم کو؟
!!!...
http://www.pcpages.com/abyssal/sites.html | August 31, 2004 5:02 PM
يه صميميت خاصي تو حرفات هست که به دل آدم ميشينه سبز برگ!. زنده باشي نازنين. ///
آريا | August 31, 2004 6:34 PM
من که نفهميدم اين لينک چه باشد و به کجا رهنمود دهد!
گر کسی رمز و راز آن گشود، بر من نيز بگويد.
بائوبا | August 31, 2004 6:43 PM
سبز جنگل تيره درود
رنگهايت هنوز هم روشنا بخش انديشه خستگان اين ديار است.خستگاني كه بر لحظه اي در سبز انديشه ات آرامش مي گيرند .
چرخ روزگار هميشه بر يك روال نمي گردد و روزي در اين كوير اميد پژواك خنده و رودهاي خروشان آرزو جاري خواهند گشت.
كاش مي شد اكنون رنگي ديگر زد .افسوس كه رنگهامان را دزديند و رنگ سياهي زدند
خاكستر | August 31, 2004 11:53 PM
بندي گسسته است.
خوابي شكسته است.
روياي سرزمين
افسانه شكفتن گل هاي رنگ را
از ياد برده است.
بي حرف بايد از خم اين ره عبور كرد:
رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است*...
*مرگ رنگ
نگار | September 1, 2004 1:28 AM
نازنين بائوبا ، تا لمس خوب جعبه ي رنگها تا پاييز درخت ، پاييز دشت و پاييز باغها و آسمان چيزي نمانده ست !
nazli | September 1, 2004 9:32 AM