baoba

BAOBA

August 31, 2004

رنگ‌هایَ‌م کو؟

رنگ‌هایَ‌م کو؟
رنگ‌های روشن و براق را
کدامين دست و کدامين قلم
از رنگين‌کمانِ روشن روزها
نرم و آهسته و بی‌صدا زدود؟

کدامين دزد ناشی
با دست‌هايی لرزان
با چشمانی بسته و نابينا
رنگ شادی را
از روشن روزها ربود؟

کدامين رنگ‌رز ناآگاه
جوهر سياه پاشيد
بر همه جعبه رنگ‌ِ روزگار؟
آبی آسمان را کدامين کس
با تيره‌ی درد آميخت؟

رنگ‌های روشن و براق‌ام کو؟
بايد که رنگی دگر زنم بر زمانه
رنگين‌کمانی خواهم کشيد
در امتداد گل‌گونِ افق
بر روزهای داغ و سوزانِ جوانی
وان‌ گاه
سرخی آتشين زنم
نه بر گونه‌‌های شرم‌گين دخترکان
بلکه بر لب‌های خندان و عاشق‌اشان
در دست‌هاشان همه ساز
بر لب‌هاشان همه ترنم آواز
دامن‌هایی رنگین و پیچان
بر تن‌هایی به آهنگِ ساز رقصان

آسمانی آبی و دشتی سبز
گویِ طلا در ميانِ آبی‌ها
آبی زلال بر جوی‌بار زنده‌گی
ارغوانی و سرخ و طلايی و نارنجی
بر همه روزهای در راه

بر چشمان پسرک و دخترکِ دست‌فروش
سبز اميد و رنگارنگ آرزو
بر نگاهِ تيره‌ی کودکانِ حسرت
سرخ و صورتی برای روياها
رنگين‌کمانی روشن برای فرداها

سپيد، آری سپيد
برای تمامی دل‌هایِ مات و سياه
سپيد و نقره‌ای برای انديشه‌یِ فردا
سپيد، آری سپيد
برای زدودن هم اخم‌هایِ ترش و سياه
سبز و آبی و ليمويی برای رازها
بهر رمزهایِ شيرين زيستن
بهر صدف‌هایِ خوش آواز
که بنشينند در صندوق‌چه‌یِ يادها
گردونه‌ای زرين از نور
برای همه دل‌هایِ مانده به حسرتِ شور

سبز روشن و طلايی
برای نوک شاخ‌سار سربلندی‌ها
سبز جوانه‌هایِ تب‌کرده‌یِ داغ
صورتي و سپيد خنکِ شکوفه‌ها
برای تن خشکِ درختانِ باغ
رنگارنگ برای دشتِ بودن
نارنجی برای خنده‌هایِ شاد
آبی برای بارش بی‌امانِ ابر بخشش
سپید برایِ زدودنِ رنجش
سبز و آبی برای دريای آسوده‌گی
قرمز برای ماهيان رقصانِ تمنا
رودی پر هياهو و خروشان
از خواهش‌هايی هميشه‌گی و روان
رنگين‌کمانی از رویا و اميد
بر تيره‌گی‌های بی‌سپيد

رنگ‌هایَ‌م کو؟
دنيایی خواهم کشيد صد رنگ
بی‌هيچ تيره‌گی از نيرنگ
بی‌هيچ سياهی از نوميدی و ياس
دنيايي روشن و عطرافشان
دنيای روشن گل‌های ياس
دنيای نارنجی و گرم شادمانی
بر تن دشت گسترده دست باد
بستری از بهارنارنج‌های مست و شاد

در آن پژواکِ خنده‌های بلند
در آن رودهايی پرکف جاری
رودهایِ خروشانِ اميد و آرزو
رودهای زلال مهر و پاک‌دلی
رودهایِ رويا و آرزوهایِ سپيد
رنگ‌هایَ‌م کو؟

4:55 PM | Baoba

!!!...

[ http://www.pcpages.com/abyssal/sites.html ] | [August 31, 2004 5:02 PM ]


يه صميميت خاصي تو حرفات هست که به دل آدم ميشينه سبز برگ!. زنده باشي نازنين. ///

[ آريا ] | [August 31, 2004 6:34 PM ]



من که نفهميدم اين لينک چه باشد و به کجا ره‌نمود دهد!

گر کسی رمز و راز آن گشود، بر من نيز بگويد.

[ بائوبا ] | [August 31, 2004 6:43 PM ]


سبز جنگل تيره درود

رنگهايت هنوز هم روشنا بخش انديشه خستگان اين ديار است.خستگاني كه بر لحظه اي در سبز انديشه ات آرامش مي گيرند .
چرخ روزگار هميشه بر يك روال نمي گردد و روزي در اين كوير اميد پژواك خنده و رودهاي خروشان آرزو جاري خواهند گشت.
كاش مي شد اكنون رنگي ديگر زد .افسوس كه رنگهامان را دزديند و رنگ سياهي زدند

[ خاكستر ] | [August 31, 2004 11:53 PM ]


بندي گسسته است.
خوابي شكسته است.
روياي سرزمين
افسانه شكفتن گل هاي رنگ را
از ياد برده است.
بي حرف بايد از خم اين ره عبور كرد:
رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است*...

*مرگ رنگ

[ نگار ] | [September 1, 2004 1:28 AM ]


نازنين بائوبا ، تا لمس خوب جعبه ي رنگها تا پاييز درخت ، پاييز دشت و پاييز باغها و آسمان چيزي نمانده ست !

[ nazli ] | [September 1, 2004 9:32 AM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو