باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

August 31, 2004

رنگ‌هایَ‌م کو؟

رنگ‌هایَ‌م کو؟
رنگ‌های روشن و براق را
کدامين دست و کدامين قلم
از رنگين‌کمانِ روشن روزها
نرم و آهسته و بی‌صدا زدود؟

کدامين دزد ناشی
با دست‌هايی لرزان
با چشمانی بسته و نابينا
رنگ شادی را
از روشن روزها ربود؟

کدامين رنگ‌رز ناآگاه
جوهر سياه پاشيد
بر همه جعبه رنگ‌ِ روزگار؟
آبی آسمان را کدامين کس
با تيره‌ی درد آميخت؟

رنگ‌های روشن و براق‌ام کو؟
بايد که رنگی دگر زنم بر زمانه
رنگين‌کمانی خواهم کشيد
در امتداد گل‌گونِ افق
بر روزهای داغ و سوزانِ جوانی
وان‌ گاه
سرخی آتشين زنم
نه بر گونه‌‌های شرم‌گين دخترکان
بلکه بر لب‌های خندان و عاشق‌اشان
در دست‌هاشان همه ساز
بر لب‌هاشان همه ترنم آواز
دامن‌هایی رنگین و پیچان
بر تن‌هایی به آهنگِ ساز رقصان

آسمانی آبی و دشتی سبز
گویِ طلا در ميانِ آبی‌ها
آبی زلال بر جوی‌بار زنده‌گی
ارغوانی و سرخ و طلايی و نارنجی
بر همه روزهای در راه

بر چشمان پسرک و دخترکِ دست‌فروش
سبز اميد و رنگارنگ آرزو
بر نگاهِ تيره‌ی کودکانِ حسرت
سرخ و صورتی برای روياها
رنگين‌کمانی روشن برای فرداها

سپيد، آری سپيد
برای تمامی دل‌هایِ مات و سياه
سپيد و نقره‌ای برای انديشه‌یِ فردا
سپيد، آری سپيد
برای زدودن هم اخم‌هایِ ترش و سياه
سبز و آبی و ليمويی برای رازها
بهر رمزهایِ شيرين زيستن
بهر صدف‌هایِ خوش آواز
که بنشينند در صندوق‌چه‌یِ يادها
گردونه‌ای زرين از نور
برای همه دل‌هایِ مانده به حسرتِ شور

سبز روشن و طلايی
برای نوک شاخ‌سار سربلندی‌ها
سبز جوانه‌هایِ تب‌کرده‌یِ داغ
صورتي و سپيد خنکِ شکوفه‌ها
برای تن خشکِ درختانِ باغ
رنگارنگ برای دشتِ بودن
نارنجی برای خنده‌هایِ شاد
آبی برای بارش بی‌امانِ ابر بخشش
سپید برایِ زدودنِ رنجش
سبز و آبی برای دريای آسوده‌گی
قرمز برای ماهيان رقصانِ تمنا
رودی پر هياهو و خروشان
از خواهش‌هايی هميشه‌گی و روان
رنگين‌کمانی از رویا و اميد
بر تيره‌گی‌های بی‌سپيد

رنگ‌هایَ‌م کو؟
دنيایی خواهم کشيد صد رنگ
بی‌هيچ تيره‌گی از نيرنگ
بی‌هيچ سياهی از نوميدی و ياس
دنيايي روشن و عطرافشان
دنيای روشن گل‌های ياس
دنيای نارنجی و گرم شادمانی
بر تن دشت گسترده دست باد
بستری از بهارنارنج‌های مست و شاد

در آن پژواکِ خنده‌های بلند
در آن رودهايی پرکف جاری
رودهایِ خروشانِ اميد و آرزو
رودهای زلال مهر و پاک‌دلی
رودهایِ رويا و آرزوهایِ سپيد
رنگ‌هایَ‌م کو؟

Baoba | 4:55 PM

Comments: رنگ‌هایَ‌م کو؟

!!!...

http://www.pcpages.com/abyssal/sites.html | August 31, 2004 5:02 PM

يه صميميت خاصي تو حرفات هست که به دل آدم ميشينه سبز برگ!. زنده باشي نازنين. ///

آريا | August 31, 2004 6:34 PM


من که نفهميدم اين لينک چه باشد و به کجا ره‌نمود دهد!

گر کسی رمز و راز آن گشود، بر من نيز بگويد.

بائوبا | August 31, 2004 6:43 PM

سبز جنگل تيره درود

رنگهايت هنوز هم روشنا بخش انديشه خستگان اين ديار است.خستگاني كه بر لحظه اي در سبز انديشه ات آرامش مي گيرند .
چرخ روزگار هميشه بر يك روال نمي گردد و روزي در اين كوير اميد پژواك خنده و رودهاي خروشان آرزو جاري خواهند گشت.
كاش مي شد اكنون رنگي ديگر زد .افسوس كه رنگهامان را دزديند و رنگ سياهي زدند

خاكستر | August 31, 2004 11:53 PM

بندي گسسته است.
خوابي شكسته است.
روياي سرزمين
افسانه شكفتن گل هاي رنگ را
از ياد برده است.
بي حرف بايد از خم اين ره عبور كرد:
رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است*...

*مرگ رنگ

نگار | September 1, 2004 1:28 AM

نازنين بائوبا ، تا لمس خوب جعبه ي رنگها تا پاييز درخت ، پاييز دشت و پاييز باغها و آسمان چيزي نمانده ست !

nazli | September 1, 2004 9:32 AM