کرم ابریشم
کرم کوچک سبز
در ميانِ جعبهای
از برگهای نیمخورده
در پيلهای نرم و تنگ
خسته از تنیدنی بیپایان
آرام خفته بود
در دهاناش
طعم گس برگهای توت
خواب میديد
خوابِ خوش پروانهشدن
پرواز با بالهای رنگین
مکیدنِ شهدی شیرین
از گلهای زیبای دشت
و آرمیدن
بر بستری مخملین
از گلهای سرخ ِ شرمگین
خواب میديد
و از راز تلخ ِ جامههای ابريشمين
و پیلههای میانِ دیگها
گرمایِ آتش و آب
و آواز پرهیاهوی آبِ جوشان
که سرود رفتن را
در یک آن و به شتاب
زمزمه میکند بیتاب
هيچاش خبر نبود
کرم کوچک سبز
در میانِ نرمین پیلهاش
چه خوش خفته بود
خوابهای رنگین میدید


