baoba

BAOBA

August 9, 2004

سکوت

و سکوت پايان سخن نيست
سکوت آغاز نگاه است
چشمی باز به درون
و دلی بسته به غير
دريچه‌ای به خويش
به جمجمه‌ای تاريک

گم شدن پايان يک مرد نيست
خزيدنی است به غار تنهایی
و با چشمانِ نابينا
چو خفاشانِ خسته و گرسنه
گرما را کاويدن
و به دنبال قطره خونِ داغی
زبان بر لب کشيدن

به درون دود خزيدن
در مه‌ای چگال غلتيدن
لب فروبستن
چشم نگشودن
گوش بربستن
پايان يک مرد نيست
آغازی است بر انديشيدن

و واژه‌یِ نخست
ترانه‌ی سکوت
...
طنينی برای کسی
که ديدار و شنود و درک‌اش
تنها با پوستی است تراوا
با گوی‌ای است نقره‌گون
و درخششی آبی
از روشنايی غريب
از ناديده‌ها و ناشناخته‌ها

گم‌شدن و سکوت
گامی است بلند
برای مردی که
گنگ زيست و گنگ ماند
در پس پرده‌های مه‌آلوده
در ميان توهم زردِ مردمان
بازماند از انديشه

12:20 AM | Baoba

تنها در سکوتي سرد تر از روياهامان مي توانيم زنده بمانيم و زندگي کنيم ...سکوت مردن نيست پايان نيست ، مردن نيست بائوباي مهربان . اما عين مردن است ...!

[ mahya ] | [August 9, 2004 1:19 AM ]


مهربان بائوبا ، درود ... تو بارها با پچ پچه هاي برگهايت در گذر باد از دشت ، از سكوت سروده اي و من ، هم بارها برايت همين سطرها را از ماركوت بيگل نوشته ام :

گاه به سخن گفتن از زخمها نيازي نيست

سكوت ملالها از راز ما سخن تواند گفت

و بازهم گر از سكوت بنويسي من ، تنها همين خطوط را دارم . نميدانم بيگل انقدر عميق انديشيده ست يا بامداد عزيزمان انقدر عميق ، اين سروده را برگردانده ست !

[ nazli ] | [August 9, 2004 9:15 AM ]


درود بر بائوباي عزيز
اگر در پس آن سكوت همچنان گنگي نباشد اين چند صباح دوري را به جان مي‌خريم . اما اگر در پس گنگ زيستن گنگ ماندن باشد پس حاصل سكوت چيست . نميگويم كه فرياد را فرجام سكوت مي‌خواهم اما اگر كار بدين روال قرار است به پيش رود همان سكوت را نيز از ما بگير و دم اهورائيت را بر تن خستمان بپاش اي يار ديروز ....

[ مسعود برجيان ] | [August 9, 2004 1:07 PM ]


درود
بائوباي عزيز. مطلب قبلي کمي متفاوت بود و البته مثل هميشه زيبا. ولي پيمانه براي مي نداشت!!!!
خيانت و سپس سکوت البته با کمي غيبت!!! اتفاقاته زيادي افتاده که...
اميدوارم هميشه شاد باشي و موفق.

[ هومن ] | [August 9, 2004 1:38 PM ]


مهربان بائوبا دورد

نکند اين شعر به اين معناست که مي خواهي خاموشي پيشه کني ؟ در سرماي کشنده زمستان وبلاگستان اين تارنما را مامن گرم و ايمني يافته ايم ... اينجا را از ما دريغ نکن ...

[ محمد ] | [August 9, 2004 6:40 PM ]


از نوشته‌ات به ياد يك نفر كه تازه سفر كرده در سكوت افتادم.

[ شين ] | [August 10, 2004 1:16 PM ]


بائوباي در خود فرو رفته سنگيني سکوتت را نميتوانم تحمل کنم ...عادت کرده ام که در اين صفحه جوابهاي تو را به دوستان بخوانم ...نميدوانم چرا ساکت شده اي :(

[ mahya ] | [August 10, 2004 11:52 PM ]


روشن تر از خاموشی چراغی نديدم ,
و سخنی , به از بی سخنی نشنيدم .
ساکن سرای سکوت شدم ,
و صدره صابری در پوشيدم .
مرغی گشتم ;
چشم او از يگانگی ,
پر او , از هميشگی ,
در هوای بی چگونگی , میپريدم .
کاسه ای بياشاميدم که هرگز , تا ابد ,
از تشنگی او سيراب نشدم ...
( بايزيد بسطامی )

سکوت یک واکنش است . سکوت را مي توان گفت که سرشار از ناگفته‌ها نیست . سکوت سرشار از سکوت است سکوتي تلخ . سکوت یک بازتاب است ٬ سکوت واکنش است . تنها واکنش است .واکنشي به فرياد تمامي نواها .
اما سکوت درخت سبز انديشه روحم را از سماعي که در برابر زمزمه شاخه هايش مي کردم جدا مي کند

[ خاكستر ] | [August 16, 2004 11:08 PM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو