باغ اندیشه
$نیک اهنگ --»»
$عصیان --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

August 9, 2004

سکوت

و سکوت پايان سخن نيست
سکوت آغاز نگاه است
چشمی باز به درون
و دلی بسته به غير
دريچه‌ای به خويش
به جمجمه‌ای تاريک

گم شدن پايان يک مرد نيست
خزيدنی است به غار تنهایی
و با چشمانِ نابينا
چو خفاشانِ خسته و گرسنه
گرما را کاويدن
و به دنبال قطره خونِ داغی
زبان بر لب کشيدن

به درون دود خزيدن
در مه‌ای چگال غلتيدن
لب فروبستن
چشم نگشودن
گوش بربستن
پايان يک مرد نيست
آغازی است بر انديشيدن

و واژه‌یِ نخست
ترانه‌ی سکوت
...
طنينی برای کسی
که ديدار و شنود و درک‌اش
تنها با پوستی است تراوا
با گوی‌ای است نقره‌گون
و درخششی آبی
از روشنايی غريب
از ناديده‌ها و ناشناخته‌ها

گم‌شدن و سکوت
گامی است بلند
برای مردی که
گنگ زيست و گنگ ماند
در پس پرده‌های مه‌آلوده
در ميان توهم زردِ مردمان
بازماند از انديشه

Baoba |12:20 AM

Comments: سکوت

تنها در سکوتي سرد تر از روياهامان مي توانيم زنده بمانيم و زندگي کنيم ...سکوت مردن نيست پايان نيست ، مردن نيست بائوباي مهربان . اما عين مردن است ...!

mahya | August 9, 2004 1:19 AM

مهربان بائوبا ، درود ... تو بارها با پچ پچه هاي برگهايت در گذر باد از دشت ، از سكوت سروده اي و من ، هم بارها برايت همين سطرها را از ماركوت بيگل نوشته ام :

گاه به سخن گفتن از زخمها نيازي نيست

سكوت ملالها از راز ما سخن تواند گفت

و بازهم گر از سكوت بنويسي من ، تنها همين خطوط را دارم . نميدانم بيگل انقدر عميق انديشيده ست يا بامداد عزيزمان انقدر عميق ، اين سروده را برگردانده ست !

nazli | August 9, 2004 9:15 AM

درود بر بائوباي عزيز
اگر در پس آن سكوت همچنان گنگي نباشد اين چند صباح دوري را به جان مي‌خريم . اما اگر در پس گنگ زيستن گنگ ماندن باشد پس حاصل سكوت چيست . نميگويم كه فرياد را فرجام سكوت مي‌خواهم اما اگر كار بدين روال قرار است به پيش رود همان سكوت را نيز از ما بگير و دم اهورائيت را بر تن خستمان بپاش اي يار ديروز ....

مسعود برجيان | August 9, 2004 1:07 PM

درود
بائوباي عزيز. مطلب قبلي کمي متفاوت بود و البته مثل هميشه زيبا. ولي پيمانه براي مي نداشت!!!!
خيانت و سپس سکوت البته با کمي غيبت!!! اتفاقاته زيادي افتاده که...
اميدوارم هميشه شاد باشي و موفق.

هومن | August 9, 2004 1:38 PM

مهربان بائوبا دورد

نکند اين شعر به اين معناست که مي خواهي خاموشي پيشه کني ؟ در سرماي کشنده زمستان وبلاگستان اين تارنما را مامن گرم و ايمني يافته ايم ... اينجا را از ما دريغ نکن ...

محمد | August 9, 2004 6:40 PM

از نوشته‌ات به ياد يك نفر كه تازه سفر كرده در سكوت افتادم.

شين | August 10, 2004 1:16 PM

بائوباي در خود فرو رفته سنگيني سکوتت را نميتوانم تحمل کنم ...عادت کرده ام که در اين صفحه جوابهاي تو را به دوستان بخوانم ...نميدوانم چرا ساکت شده اي :(

mahya | August 10, 2004 11:52 PM

روشن تر از خاموشی چراغی نديدم ,
و سخنی , به از بی سخنی نشنيدم .
ساکن سرای سکوت شدم ,
و صدره صابری در پوشيدم .
مرغی گشتم ;
چشم او از يگانگی ,
پر او , از هميشگی ,
در هوای بی چگونگی , میپريدم .
کاسه ای بياشاميدم که هرگز , تا ابد ,
از تشنگی او سيراب نشدم ...
( بايزيد بسطامی )

سکوت یک واکنش است . سکوت را مي توان گفت که سرشار از ناگفته‌ها نیست . سکوت سرشار از سکوت است سکوتي تلخ . سکوت یک بازتاب است ٬ سکوت واکنش است . تنها واکنش است .واکنشي به فرياد تمامي نواها .
اما سکوت درخت سبز انديشه روحم را از سماعي که در برابر زمزمه شاخه هايش مي کردم جدا مي کند

خاكستر | August 16, 2004 11:08 PM