بیتفاوتی
و من
به جادوی سکوت
به تاريکی شب
به سکون برگها
به خاموشی مرگ
به فروبستن لبها
و
به ايستايی زمان
ايمان خواهم آورد
و من به سرگشتهگی
به ويرانی محض و نابودی
به پرپرشدنِ همه گلهایِ نازک
خشکیدنِ گلبرگهایِ نرم و لطیف
و به باغی از گلهای بیعطر
همه از کاغذ و فلز و شيشه
یا گل و خمیر
ايمان خواهم آورد
و من
به سيل و توفان
به زمينلرزه و گردباد
و به نامردمیِ پایدار
و به هرچه میکند از جای
ريشههای سستِ درختان را
درختانِ باور و سادهگی را
ايمان خواهم آورد
و من به بیتفاوتی و خطی زيستن
نه به چشمِ يک تهديد
بلکه تنها راه برایِ
نگسستن و نخراشيدن
بازماندن و فرونپاشیدن
زجرنکشيدن و درد نبلعيدن
در شیونی خاموش نغلتیدن
عقل نباختن و دیر پاییدن
ايمان خواهم آورد
و من
نه به روشنا و نه بر لبخند
نه به باران و نه بر مهتاب
نه به برف و نه بر سپيدی
نه به کودکی و نه بر اميد
نه بر رنگارنگِ آرزو و رویا
تنها بر
سياهی و تيرهگی
پیری و بیماری و چروکیدهگی
بر زخمهای چرکین
بر گسترش مرداب و گنداب
بر بویناکیِ دردناک و روان
از لاشههای فاسد و کرمخورده
جاويد و مانا
تا ابد گسترده
بر آرامش، سکون و سکوت
بر بیتفاوتی و نجوشيدن
بر خواب برههای شيرمست
بر سرمای شورهزارِ کوير
بر تيزی همه چنگالها
بر خنکای تیغهیِ همه خنجرها
بر گرمایِ خون در رگها
برجهنده از همه زخمها
ايمان خواهم آورد
و برکهای ساکن بايد
تا از
جنجال کورههای ذوب
بارانهای اسيدی
خردهريزهای کارخانهها
زبالههای آلوده و سمی
دستآوردِ زندهگیِ ماشينی
از ريزش پسمانهای پرتوزا
از عبور قارچهایِ مهيب
هديهیِ يک انفجار اتمی
نترسد و برخود نلرزد
و من
به جاری بودن بدی
به ناپايداری نيکی
به مانايی شر
و بیتفاوتی در حال و آينده
به گریز از هر جوش و خروش
و به ایستایی، سکون و سکوت
بیپايان، مانا و ابدی
ايمان خواهم آورد
motaassefane ma majburim vagheiyyat-ha ro bebinim.. shayad ta hala nakhastim bebinim o chesham foro bastim ke alan majburim in hame ro be dush bekeshim... amma moshkel az jaye digarist... khaham nevesht
satgean | July 12, 2004 10:36 AM
ديری است که بیتفاوتی تنها راه گريز از ويرانی و دردهاست
بائوبا | July 12, 2004 2:21 PM
قابل توجه:
وادار به پاک نمودن پیامی شدم که کسی برای معرفی خویش در این پیام گیر نوشته بود. باید یادآوری نمایم که اينجا نه ستونِ آگهیهایِ روزنامه است و نه تابلوی تبليغاتی در بزرگراه.
لطفاْ، برای معرفی خود و درج آگهی و فراخوان به رسانهها مراجعه فرماييد.
بر پوستهیِ درختان آگهی کندن، تنها از کودکان و یا ابلهان برآيد.
بائوبا | July 12, 2004 5:40 PM
سلام بائوبای عزیز، این شعرت از زیباترین ها بود.. بائوبای عزیز، آنچه که هست، محصول طرزِ بودنِ خودمان است، باید از درون دگرگون شویم، گاهی سکوت خوب است، سکوت بی تفاوتی نیست، حرف هم باید به جا زده شود، با حساب هزینه و فایده، .. شر همیشه هست، و اگر شر نباشد، نیکی معنا پیدا نمی کند، .. روزی نیکی پیروز می شود، روزی که اگاهی گسترش یابد، روزی که ایمان بیاوریم، به خوبی ها، ایمان بیاوریم به عشق، ایمان بیاوریم به زندگی... زندگی گاهی در سکون هم جاریست، سکونِ زنده!.. نبودنمان هم .. خیلی حرف ها دارد.. و ما در نبودنمان جاری هستیم.. به یاد شعر در آستانه بامداد بزرگ می افتم.. بامداد خسته...
محمد جواد طواف | July 12, 2004 8:25 PM
جواد جان درود
زندهگي شايد در سکوت و سکون جاری باشد. اما اين جاری گندابهای بویناک بيش نيست. بوی لجنزارهای راکد را خواهد داشت.
بائوبا | July 12, 2004 8:33 PM
بر خواب برههای شيرمست ایمان نیاور اگرچه دچار آن شوی.
از خواب برههای شيرمست بگریز ، همواره بگریز ، همواره.
زهرخند | July 12, 2004 11:14 PM
مهربان عزيز با ايمان ! ميدانم که قلب رئوف ات تنها به خوبيها باور و ايمان دارد و بس !
nazli | July 13, 2004 9:01 AM
نازنين پری باران، روشنای همه کهکشان، درود
خود ديگر، نه بر مهر و نه بر نور و نه آدمی ايمان ندارم.
اين تنِ پر ز زخمهای باز، تنها بر بیتفاوتی ايمان تواند آورد.
بائوبا | July 13, 2004 9:56 AM
سلام بر درخت تنها:
پرکن پياله را / کاين آب آتشين / ديريست / ره به حال خرابم نمي برد / اين جام ها / که از پي هم / مي شود تهي / درياي آتش است / که ريزم به کام خويش...
sherwood | July 13, 2004 10:55 PM
قهرمان جنگل سبز درود
جامها از شراب زندهگانی
تهی و خشک و خالی
مستی از هستی گريزان
ناقوس اندوه را
نسيم رفتن کوفت
شراب انگور نشويد درد را
همدستیِ تنهايی و اندوه
آب کند تختهسنگ را
بکشد ذره ذره مرد را
درد گسترده و مانا
سکوت کشندهتر از فرياد
اميدي نيست فردا را
آسمان از مهتاب تهٍی
ستارهها همه سوگوار و پنهان
درد رودی است جاری
خونابهی اشک چون سيلآب
سرخ ديدهگان و سرختر دل
درد سرخ و همه آبی
درد رودی است جاری
بائوبا | July 13, 2004 11:34 PM