baoba

BAOBA

July 12, 2004

بی‌تفاوتی

و من
به جادوی سکوت
به تاريکی شب
به سکون برگ‌ها
به خاموشی مرگ
به فروبستن لب‌ها
و
به ايستايی زمان
ايمان خواهم آورد

و من به سرگشته‌گی
به ويرانی محض و نابودی
به پرپرشدنِ همه گل‌هایِ نازک
خشکیدنِ گل‌برگ‌هایِ نرم و لطیف
و به باغی از گل‌های بی‌عطر
همه از کاغذ و فلز و شيشه‌
یا گل و خمیر
ايمان خواهم آورد

و من
به سيل و توفان
به زمين‌لرزه و گردباد
و به نامردمیِ پای‌دار
و به هرچه می‌کند از جای
ريشه‌های سستِ درختان را
درختانِ باور و ساده‌گی را
ايمان خواهم آورد

و من به بی‌تفاوتی و خطی زيستن
نه به چشمِ يک تهديد
بلکه تنها راه برایِ
نگسستن و نخراشيدن
بازماندن و فرونپاشیدن
زجرنکشيدن و درد نبلعيدن
در شیونی خاموش نغلتیدن
عقل نباختن و دیر پاییدن
ايمان خواهم آورد

و من
نه به روشنا و نه بر لب‌خند
نه به باران و نه بر مه‌تاب
نه به برف و نه بر سپيدی
نه به کودکی و نه بر اميد
نه بر رنگارنگِ آرزو و رویا
تنها بر
سياهی و تيره‌گی
پیری و بیماری و چروکیده‌گی
بر زخم‌های چرکین
بر گسترش مرداب و گنداب
بر بوی‌ناکیِ دردناک و روان
از لاشه‌های فاسد و کرم‌خورده
جاويد و مانا
تا ابد گسترده
بر آرامش، سکون و سکوت
بر بی‌تفاوتی و نجوشيدن
بر خواب بره‌های شيرمست
بر سرمای شوره‌زارِ کوير
بر تيزی همه چنگال‌ها
بر خنکای تیغه‌یِ همه خنجرها
بر گرمایِ خون در رگ‌ها
برجهنده از همه زخم‌ها
ايمان خواهم آورد

و برکه‌ای ساکن بايد
تا از
جنجال کوره‌های ذوب
باران‌های اسيدی
خرده‌ريزهای کارخانه‌ها
زباله‌های آلوده و سمی
دست‌آوردِ زنده‌گیِ ماشينی
از ريزش پس‌مان‌های پرتوزا
از عبور قارچ‌هایِ مهيب
هديه‌یِ يک انفجار اتمی
نترسد و برخود نلرزد

و من
به جاری بودن بدی
به ناپايداری نيکی
به مانايی شر
و بی‌تفاوتی در حال و آينده
به گریز از هر جوش و خروش
و به ایستایی، سکون و سکوت
بی‌پايان، مانا و ابدی
ايمان خواهم آورد

9:06 AM | Baoba

motaassefane ma majburim vagheiyyat-ha ro bebinim.. shayad ta hala nakhastim bebinim o chesham foro bastim ke alan majburim in hame ro be dush bekeshim... amma moshkel az jaye digarist... khaham nevesht

[ satgean ] | [July 12, 2004 10:36 AM ]


ديری است که بی‌تفاوتی تنها راه گريز از ويرانی و دردهاست

[ بائوبا ] | [July 12, 2004 2:21 PM ]


قابل توجه:

وادار به پاک نمودن پیامی شدم که کسی برای معرفی خویش در این پیام گیر نوشته بود. باید یادآوری نمایم که اين‌جا نه ستونِ آگهی‌هایِ روزنامه است و نه تابلوی تبليغاتی در بزرگ‌راه.

لطفاْ، برای معرفی خود و درج آگهی و فراخوان به رسانه‌ها مراجعه فرماييد.

بر پوسته‌یِ درختان آگهی کندن، تنها از کودکان و یا ابلهان برآيد.

[ بائوبا ] | [July 12, 2004 5:40 PM ]


سلام بائوبای عزیز، این شعرت از زیباترین ها بود.. بائوبای عزیز، آنچه که هست، محصول طرزِ بودنِ خودمان است، باید از درون دگرگون شویم، گاهی سکوت خوب است، سکوت بی تفاوتی نیست، حرف هم باید به جا زده شود، با حساب هزینه و فایده، .. شر همیشه هست، و اگر شر نباشد، نیکی معنا پیدا نمی کند، .. روزی نیکی پیروز می شود، روزی که اگاهی گسترش یابد، روزی که ایمان بیاوریم، به خوبی ها، ایمان بیاوریم به عشق، ایمان بیاوریم به زندگی... زندگی گاهی در سکون هم جاریست، سکونِ زنده!.. نبودنمان هم .. خیلی حرف ها دارد.. و ما در نبودنمان جاری هستیم.. به یاد شعر در آستانه بامداد بزرگ می افتم.. بامداد خسته...

[ محمد جواد طواف ] | [July 12, 2004 8:25 PM ]


جواد جان درود

زنده‌گي شايد در سکوت و سکون جاری باشد. اما اين جاری گندابه‌ای بوی‌ناک بيش نيست. بوی لجن‌زارهای راکد را خواهد داشت.

[ بائوبا ] | [July 12, 2004 8:33 PM ]


بر خواب بره‌های شيرمست ایمان نیاور اگرچه دچار آن شوی.
از خواب بره‌های شيرمست بگریز ، همواره بگریز ، همواره.

[ زهرخند ] | [July 12, 2004 11:14 PM ]


مهربان عزيز با ايمان ! ميدانم که قلب رئوف ات تنها به خوبيها باور و ايمان دارد و بس !

[ nazli ] | [July 13, 2004 9:01 AM ]


نازنين پری باران، روشنای همه کهکشان، درود

خود ديگر، نه بر مهر و نه بر نور و نه آدمی ايمان ندارم.

اين تن‌ِ پر ز زخم‌های باز، تنها بر بی‌تفاوتی ايمان تواند آورد.

[ بائوبا ] | [July 13, 2004 9:56 AM ]


سلام بر درخت تنها:
پرکن پياله را / کاين آب آتشين / ديريست / ره به حال خرابم نمي برد / اين جام ها / که از پي هم / مي شود تهي / درياي آتش است / که ريزم به کام خويش...

[ sherwood ] | [July 13, 2004 10:55 PM ]


قهرمان جنگل سبز درود

جام‌ها از شراب زنده‌گانی
تهی و خشک و خالی
مستی از هستی گريزان
ناقوس اندوه را
نسيم رفتن کوفت

شراب انگور نشويد درد را
هم‌دستیِ تنهايی و اندوه
آب کند تخته‌سنگ را
بکشد ذره ذره مرد را
درد گسترده و مانا
سکوت کشنده‌تر از فرياد
اميدي نيست فردا را
آسمان از مه‌تاب تهٍی
ستاره‌ها همه سوگ‌وار و پنهان
درد رودی است جاری
خونابه‌ی اشک چون سيل‌آب
سرخ ديده‌گان و سرخ‌تر دل
درد سرخ و همه آبی
درد رودی است جاری

[ بائوبا ] | [July 13, 2004 11:34 PM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو