baoba

BAOBA

July 6, 2004

زمزمه‌ای گنگ

آسمان می‌غرد و می‌خروشد
دل من خالی‌ست
زمين خيس و تر از باران
زمين گرم است و گرم
دل‌ من پوچ و توخالی‌ست
قطره‌های باران
گرم‌ و داغ و بی‌قرار
دل من سرد و تهی‌ست

آسمان ابری و بارانی
کوه‌ها تيره، خشک و بی‌برف
دل من بس خالی‌ست
چشمان‌ام همه خشک
دل من پوسته پوسته
دل من پر ترک، از هزاران درد
نه
دل من خالی‌ست
درون‌ام حجمی تهی
از يک هيچِ گسترده
هيچ‌ای بزرگ‌تر از زنده‌گانی
هيچ‌ای چو خورشيدی مرده
سرد، بی‌نور، خاموش
بزرگ و بزرگ و بزرگ
هيچ‌ای به گستره‌یِ درد
به سرمایِ لرزانِ اندوه

آسمان می‌غرد
بارانی گرم می‌بارد
اشک‌هایی سوزان
از آسمانی حیران
بر مردمانی سرگردان
خنکایی نیست
دل من خالی‌ست

بخاری گرم بر زمینی داغ
ابرکی کوچک از دردی بزرگ
اندوه و دل‌مرده‌گی می‌کند بی‌داد
مردمان سرگشته و نالان
حیران و ویلان
سرگردان، سرگردان
دل من خالی‌ست
‌مرده‌گی جاری‌ست
آسمان ابری‌ست

دل من پوسته پوسته
از دردی پیوسته
دل من زخمی و ریش ریش
دل من خشک و توخالی‌ست
قطره‌های مست باران
از گرمایِ خویش شادان
بر زمین می‌جهند خندان
مردمان سر در گریبان
از دم کرده‌گی هوا
سخت شاکی و نالان

آسمان تیره و ابری
ابرها خشم‌گین و خروشان
گرمایی خیس و سوزان
در فضا هست روان
درد در میان حجم‌های تهی
اين مترسک‌هایِ پرپوشال
صورتک‌هایِ در ظاهر خوش‌حال
می‌کند فرياد، بی‌جنجال
دل‌ها همه خالی‌ست
پوچی و بی‌هوده‌گی تا ابد
مانا و جاری‌ست

10:45 PM | Baoba

مهربان ! ميبيني چگونه اين شبها باران به تسلاي دلتنگي هاي برگ و ابر ميآيد ؟! درخت كه خالي نميشود ! درخت كه هيچگاه خالي نبوده است! درخت پر است از نطفه هاي سبز رنگ برگ و صمغ و هزاران هزار حرف و راز در دل ريشه هاي عميق اش كه در غلغل آب چشمه ها ي دور شنيده ميشود ! درخت كه با اينهمه آشيان لابه لاي شاخه هايش پر از پرنده ها خالي نميشود! ... درخت زير باران ، چقدر سبز تر ميشود !

[ nazli ] | [July 7, 2004 7:53 AM ]


نازنين پري باران، روشنای زلال دوران، درود

درختان را نيز گاه حشره‌ای از درون ذره ذره تهی کند و آن همه شاخه سبز بدل به شاخ‌ساری خشک و مرده شود. اما اگر باران خنک و آبی ببارد، شايد آن خوره‌ی درون ساقه نيز به تمنای باران برون شود و اين سبز دل‌خسته تهی نشود و به يک هيچ بزرگ بدل نشود.

[ بائوبا ] | [July 7, 2004 8:13 AM ]


مهربان غمناک ، وقتی شادمانی سراب شود و وقتی آدمی گمگشته و سر گشته از بودن نالان باشد و دلش پوک و توخالی ...حتی باران هم برایش همانند شوکران خواهد بود ...نه هیچ چیز مرا از حجمو خالی اطراف نمی رهاند ...هیچ چیز ...سبز باشی همیشه ..و دلت بهاری باد ...

[ mahya ] | [July 7, 2004 11:16 AM ]


محيا جان درود

گر باران تند و بی‌امان ببارد؛ گر زلال آبی خنکي در رگ‌های خشکيده روان گردد؛ گر خاکستری به آبی و سبز و سبزآبی يدل گردد؛ اين حجم خالی و تهی نيز پر جوانه و شکوفه گردد. تنها اگر ببارد و ببارد و بشويد و اندوه و زنگار و غبار همه بر خاک ريزد. تنها اگر ببارد.

[ بائوبا ] | [July 7, 2004 3:16 PM ]


از آن هيچ که ميگويي داستانها بايد گفت ...
ليک ديگر مرد داستانگوي شبها خاموش است ...

از آن حجم سياه و تيره‌منظر نپرسيده‌اي هيچگاه؟
که ابتدايت را در انتهايت چگونه بايد تصوير کرد!

از آن خورشيد مرده بايد پرسيد که در آسمان سينه‌ي آدمي در انحصار زمان مي‌ميرد

آري آسمان ابري و باراني‌ست اما آنکه در خيابانهاي شهر در پي شکسته‌هاي خويش حيران است ديگر باران را از ياد برده‌ست ... آري ديگر دير است

خيزشي نو بايد ما را رفيق دست بر پاي دار ... آن موي سپيد از ياد مبر!

بدرود عزيزتر از جان!

[ مانیـا ] | [July 7, 2004 10:37 PM ]


نازنين مانيای پرسنده و جوينده، درود

سفيدها يکايک می‌رسند و خاکستری شکل می‌گيرد. از سپيدها بيمی‌نيست. ولي اين حجم تهی، وين آتشِ به‌خاکستر نشسته و آن خورشيد سرد و مرده را سخت دردمندانه بيم‌ناک‌ام. گدازه‌های سرد اندوه، هم‌چون آن باران داغ و سوزانِ تابستان سخت می‌سوزانند و بسيار تاول‌ها بر اين پوسته‌ی پر ترک می‌نشانند. بگو گدازه‌ها را چه بايد کرد که باران در انتهای فصلی دگر خفته است و اميدی به بارشی خنک و زلال را نيز با خويش برده است.

[ بائوبا ] | [July 7, 2004 11:27 PM ]


نازنين بائوبا ، تا پاييز - تا دوباره ي چكابه هاي باران بر برگها و باران برگها بر چالابهاي كوچه ها و زمزمه ي سروده ي ( حباب ) تو ، چيزي نمانده است و آنكس كه چون تو ، يا من و يا هركس ديگر سخت به باران دل سپرده است : هماره روي شيشه ها ضربآهنگ باران را گوش ميدارد و بويش را در مشام ، خوشآمد ميگويد حتي در تابستانهايي چنين داغ كه از پس هم چنين تنگا تنگ گذر ميكنند !

[ nazli ] | [July 8, 2004 11:45 AM ]


نازنين پری باران، روشنای تمامیِ کهکشان، درود

گر بال جامه‌ی آبی تو از کناره بگذرد، دگر خنکای زلال و آبی باران چندان دور نخواهد بود. بویِ خوشِ خاک، خيس و سرمست از باران در فضا جاری گردد و درختِ مرده و خاکستری نيز دگرباره زنده گردد و به جوانه‌ و شکوفه‌ای ناهنگام نشيند. گوش دار که بویِ تو گنجشکان را به آوازخواندن باز آورد و نگاهی انداز که برگ‌ها به رقص آمدند.

مانا بتاب و ببار که بارش‌ِ گل‌واژه‌هایِ آبی و زلال‌ات آرزوست.

[ بائوبا ] | [July 8, 2004 12:20 PM ]


سلام! خواستم براي نامه ‌ات كلمه‌اي بنويسم كه ديدم نمي‌خواهي از آن كس ديگري حرفي بزند. بي خيال! فقط گفتم سلامي بگويم و بروم. شايد هم ... . اصلا باز هم بگذريم. عزت زياد!

[ شين ] | [July 9, 2004 12:15 PM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو