باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

June 29, 2004

برف تابستان

چندگاهی کوتاه و گذرا
گم شدم در جنگلی انبوه
در ميان بارش برفی شگفت
در تابستانی شرجی و گرم
تابستان و ریزشِ برف؟
برف می‌بارد، برف!

چه بسيار روزهای دراز
بی‌پايان و سپيد
مرده است شبِ سياه
درختان نارونِ زيبا
پر ناز و ماده و زايا
بی‌دريغ در باد
می‌ريزند برفی سپيد

رقص برف در جنگل
در هياهوی باد
ره‌گذران همه موی‌سپيد
دل‌هاشان از برفی گرم شاد
و من با تک سرفه‌ای از درد
به اندوه می‌انديشم و بی‌داد

زمين سپيد از پنبه‌
مردمان نيم برهنه
لب‌ها همه پرخنده
روز مانا و نور پايا

اما
ای شب‌پرستانِ روی سياه
باشيد تا ابد شرمنده
ربوديد ازهمه لب‌ها
هزاران هزار نوگل خنده
همه تازه و نشکفته
ای اشباح سياهی و درد
در آن دورها
مرده است شب
چرکين شد اما
دل تنگِ مردمان آريا

هان ای پيران دانا
بر من بگوييد این راز را
سپيدی برف را کدامين کس
به پلشتِ سياه درد آلود؟
کدامين ديو پليدِ وارونه‌کار
آفتاب را از آسمان دزديد؟

دل‌ام از شادیِ هم‌سايه
خون نيست هرگز
دل‌ام بر شيون اين خانه
خونين است
دل‌ام از ناله‌ی خاموش
از آه سرد و سرمای بی‌پايان
دل‌ام از خشک‌سال
از آفتاب تند و بی‌رحم
از اين بيابان پر خار و درد
چرکين است

در دور دست
دور از اين سياه‌خانه
از اين ماتم‌سرای پر شيون
در ميانِ جنگلی سبز
مردمانی نيم برهنه
مردمانی شاد و رقصان
به زير بارش برف
برفی سپيد در تابستان
در دل‌هاشان همه آفتاب
در روزهایی بی‌شب و بی‌پايان
سرخوش و سرمست
می‌خرامند دست‌ در دست
در آغاز تابستانی گرم
برف می‌بارد، برف!

Baoba | 5:00 PM

Comments: برف تابستان

سلام بائوبا
برف تابستاني در اين چله داغ بد جوري به سروصورت ما مي نشيند

hakha | June 29, 2004 6:47 PM

سلام! چه هوس بر‌انگيز! انگار از سفري مي‌ايي و مست آني و مي خواهي را در مستي‌ات شريك كني. دست مريزاد! راستي، چه‌قدر دور است اين جنگل برف‌باران در اول تابستان از آسمان آفتاب ربوده شده‌ي اين‌جا؟

شين | June 30, 2004 8:40 AM

سبز انديشه درود
براستي کدامين ديو روشنا را از سرزمين روشنايي ربود.شب پرستان از چه روي در سرزمين روشنايي فرود آمدند .براستي که کنون لشکر توران بر قلب اين سرزمين است و سياهي بيداد مي کند از سپيديها تنها تاري سپيد بر پيکره پر درد مردمان اين ديار باقي مانده و درد ناگريز است.

رها | July 2, 2004 10:39 PM