baoba

BAOBA

May 24, 2004

خوشا رهایی

خاک، ای خاک سياه و نرم
ای پدر تمامی بودن‌ها
ای قبله‌ی زايش
ای مبدای سنگ و کوه
ای چشمه‌ی رويش
ای ريشه‌های مرا پناه
دوست می‌دارم ترا
ترا که بر من بسته‌ای
هزاران بند گيرا و سياه

ای مفسر عشق
ای هجای همه واژه‌ها
ای پوشاننده‌ی گناه
ای بخشنده‌ی بی‌ادعا
بندها را برگير
دل در هوای پروازی است بر بلندا
سبک‌بار و بی‌بند و رها
بر فراز گستره‌ی آسمان‌ها
بر بلندای سپید کوهستان‌ها
بر آبی تيره‌ی درياها
بر شگفتای بام دنيا
بی‌بند و زنجير در فضا
ريشه‌هایَ‌م را برگير

ای خاک چرب و سياه
ای منشای بودن
ای چشمه‌ی هستی
بند و زنجير بردار
بال‌های رهايی‌ام ده
باد می‌خواندم هر دم
آسمان توفانی است
دل سخت هوايی است

ريشه‌هایَ‌م از آن تو
بند بردار، زنجير بگسل
واپسين بيت سرودی خوش
پيچيده در دشت هستی
در ميان ياس‌ها و زنبق‌های وحشی
بی‌ريشه و بی‌زنجير و بی‌بند
بايد رفت بر فراز سپيداری
لرزان و رقصان در باد
پای کوبيد بر زمين بايستی
هنگام رقص است و مستی
خوشا گسستن، رهايی، رهایی

اينک گسستنی ناگهانی
پروازی سبک‌بار و نهايی
دشت سبز و آسمان بارانی
کوه و دريا همه آبی
خوشا آسمان‌نوردی
خوشا از زمين کندن
خوشا گسستن و بند ببريدن
خوشا خاک در دشت بنهادن
خوشا از بلندای کوهستان
دشت سبز و رنگين را ديدن
خوشا دمی رهايی و مستی
خوشا آسمانی سياه و توفانی
خوشا چرخيدن و سرگيجه و سستی
خوشا گسستن، رهايی، رهایی

ای خاک گيرا و سياه
ای در اين تاريکی سال‌ها
تو مرا تنها پناه
ريشه‌هایَ‌م از آن تو
بند بگسل، بند بردار
خوشا گسستن، رهایی، رهایی

7:30 PM | Baoba

سلام!
اين‌جا چنان بساط جنون‌اش داغ گسترده است كه آدم نمي‌تواند دمي بياسايد مبادا كه غوغاي اين‌جا را جا بماند. اين است كه ...
خوشا آرام گرفتن در عين بند گسستن و بال گشودن!
حوشا بي‌دست‌پاچه‌گي شيفته‌گي را سرودن!
خوشا همين خاك سياه كه پناه‌مان بوده و آسمان پيش رويي كه آغوش گشوده‌است‌مان و آن درياي دور كه آبي آبي ...

راستي، در مورد چند و چون نگارش به اين سبك، من گرچه به بسياري از آداب‌اش عامل‌ام، اما نسبت به قسمت‌هايي‌اش حرف دارم و همين است كه آگاهانه به بخشي از قواعدي كه در نگارش تو ديده مي‌شود و در پاي گاه زبان‌آموزي هم به آن اشاره شده، عمل نمي‌كنم. شايد در اين باره و جداگانه از تو مشورت خواستم ـ مشروط به گريز از تنگي وقت براي سر و سامان دادن بحث به‌جا و بايسته‌اي.
(و معذرت مي‌خواهم كه اين‌جا به راحتي تو خطاب‌ات مي‌كنم، هر چند كه مي‌دانم بسيار فراتري).

[ شين ] | [May 23, 2004 8:26 PM ]


هم خاک خوش است هم آسمان!
اما من استوارم و مصمم و قضايا در حال حل .بودن در برزخ فرمايشيست دست من و ما نيست! مراحل بايد طي شود.ممنونم.

[ mehr ] | [May 24, 2004 8:09 PM ]


رهايي يعني چه ؟!؟!!؟ رهايي چيست ؟!؟!۱/!

[ mahya ] | [May 24, 2004 9:26 PM ]


سلام
واقعا زیبا بود...

[ مخ رایانه ] | [May 24, 2004 10:16 PM ]


سلام.علاقه زيادي به طبيعت داري و اين در شعرهات خيلي بارز است . قربانت.حميد

[ hamid ] | [May 24, 2004 10:57 PM ]


سلام بائوباي مهربان ... خاک آرامش بخش است مخصوصا اگر بر آن از آسمان نظر کرد ... ولي خاک بند بر پا نمي نهد .. بلکه انسان خود بر وجودش بند مي نهد ... شاد باشيد و سربلند ..

[ مریم ] | [May 25, 2004 2:46 AM ]


- به كجا چنين شتابان ؟!

گون از نسيم پرسيد.

- دل من گرفته زينجا،

هوس سفر نداري

ز غبار اين بيابان ؟

- همه آرزويم ، اما

چه كنم كه بسته پايم ...

- به كجا چنين شتابان ؟!

- به هر ان كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم .

- سفرت بخير! اما ، تو و دوستي ، خدا را

چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي،

به شكوفه ها ، به باران ،

برسان سلام ما را .

مهربان بائوبا ي هميشه رها ! درود . نوشته ات برايم شعر سفر بخير شفيعي كدكني را كه گفتگوييست تلخ و شيرين بين آن گون و نسيم ، را تداعي ميكند .

[ nazli ] | [May 25, 2004 8:59 AM ]


درنگي بيش مي‌طلبد ... بازخواهم گشت ... بدرود!

[ مانیـا ] | [May 26, 2004 4:21 AM ]


سلام بر بائوباي عزيز
دوست من ما موجيم که خاموشي ما مردن ماست
به قول شاملوي بزرگ
درخت هرچه تنومند تر پناه‌اش امن تر
درخت تنومند و صبور

[ خرس سفيد ] | [May 26, 2004 8:08 AM ]


خوشا رهايي...رهاييي٬رهايي.....ولي بائوبا خاک؟خاک رهايت مي کند از زندگي ولي ..ولي زندگي..!!زندگي را بنگر و رها شو از ان چه نمي خواهد زندگي را زندگي کني....

[ ghazal...... ] | [May 26, 2004 12:11 PM ]


سلام بر جان آزاده
رهايي را سرودي سبز نمودي سرودي كه مي توان از پس خاك سياه آن را شنيد و بر ابرها رسيد.تفعلي بر حافظ زدم و چنين آمد:
بوي بهبود ز اوضاع جهان مي شنوم
شادي آورد گل و باد صبا شاد آمد
زير بارند درختان كه تعلق دارند
اي خوشا سرو كه از بار غم آزاد آمد

[ آينده ] | [May 26, 2004 4:13 PM ]


قشنگ بود درود!

[ pixelak ] | [May 27, 2004 5:18 PM ]


به این فکر می کنم که اگه این خاک نبود الان من کجا بودم.

[ کاپیتان نمو ] | [May 28, 2004 2:24 AM ]


سلام اي بالا بلند ريشه در خاک. چون تو درختي تنومند و ريشه دار را آرزوي پرواز و رهيدن نشايد که برگ برگ تو مامن چلچله ها قمريان خسته است! خش خشه برگهايت اموزشگاه آواز جوجگان پرندگان عاشق است در بهاران و گستره دستانت در مفابل باد مشق پرواز کبوتران تازه بال. ترا نشايد که اين همه را از ميهمانانت بستاني و آرزوي رقصيدن در باد را داشته باشي. همان کهن درخت اين بيابان بمان!
سربلند باشي

[ sherwood ] | [May 28, 2004 7:51 PM ]


بائوبا جان!
با تشکر...اگر لطف کني اسمش همان زهرخند باشد .
من زهرخند را تعطيل نمي کنم

[ زهرخند ] | [May 28, 2004 8:18 PM ]


دوستان درود

چه کنم که هنوز گسستن نتوانم و ريشه‌های ببريده بازم می‌خوانند و اين خاک شگفت و گيرا را دوست می‌دارم.

هرچند که اين لرزه‌های زمين، تمامی ريشه‌ها را در هوايی سخت زهرآگين می‌خشکاند.

[ بائوبا ] | [May 28, 2004 10:19 PM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو