خوشا رهایی
خاک، ای خاک سياه و نرم
ای پدر تمامی بودنها
ای قبلهی زايش
ای مبدای سنگ و کوه
ای چشمهی رويش
ای ريشههای مرا پناه
دوست میدارم ترا
ترا که بر من بستهای
هزاران بند گيرا و سياه
ای مفسر عشق
ای هجای همه واژهها
ای پوشانندهی گناه
ای بخشندهی بیادعا
بندها را برگير
دل در هوای پروازی است بر بلندا
سبکبار و بیبند و رها
بر فراز گسترهی آسمانها
بر بلندای سپید کوهستانها
بر آبی تيرهی درياها
بر شگفتای بام دنيا
بیبند و زنجير در فضا
ريشههایَم را برگير
ای خاک چرب و سياه
ای منشای بودن
ای چشمهی هستی
بند و زنجير بردار
بالهای رهايیام ده
باد میخواندم هر دم
آسمان توفانی است
دل سخت هوايی است
ريشههایَم از آن تو
بند بردار، زنجير بگسل
واپسين بيت سرودی خوش
پيچيده در دشت هستی
در ميان ياسها و زنبقهای وحشی
بیريشه و بیزنجير و بیبند
بايد رفت بر فراز سپيداری
لرزان و رقصان در باد
پای کوبيد بر زمين بايستی
هنگام رقص است و مستی
خوشا گسستن، رهايی، رهایی
اينک گسستنی ناگهانی
پروازی سبکبار و نهايی
دشت سبز و آسمان بارانی
کوه و دريا همه آبی
خوشا آسماننوردی
خوشا از زمين کندن
خوشا گسستن و بند ببريدن
خوشا خاک در دشت بنهادن
خوشا از بلندای کوهستان
دشت سبز و رنگين را ديدن
خوشا دمی رهايی و مستی
خوشا آسمانی سياه و توفانی
خوشا چرخيدن و سرگيجه و سستی
خوشا گسستن، رهايی، رهایی
ای خاک گيرا و سياه
ای در اين تاريکی سالها
تو مرا تنها پناه
ريشههایَم از آن تو
بند بگسل، بند بردار
خوشا گسستن، رهایی، رهایی
سلام!
اينجا چنان بساط جنوناش داغ گسترده است كه آدم نميتواند دمي بياسايد مبادا كه غوغاي اينجا را جا بماند. اين است كه ...
خوشا آرام گرفتن در عين بند گسستن و بال گشودن!
حوشا بيدستپاچهگي شيفتهگي را سرودن!
خوشا همين خاك سياه كه پناهمان بوده و آسمان پيش رويي كه آغوش گشودهاستمان و آن درياي دور كه آبي آبي ...
راستي، در مورد چند و چون نگارش به اين سبك، من گرچه به بسياري از آداباش عاملام، اما نسبت به قسمتهايياش حرف دارم و همين است كه آگاهانه به بخشي از قواعدي كه در نگارش تو ديده ميشود و در پاي گاه زبانآموزي هم به آن اشاره شده، عمل نميكنم. شايد در اين باره و جداگانه از تو مشورت خواستم ـ مشروط به گريز از تنگي وقت براي سر و سامان دادن بحث بهجا و بايستهاي.
(و معذرت ميخواهم كه اينجا به راحتي تو خطابات ميكنم، هر چند كه ميدانم بسيار فراتري).
شين | May 23, 2004 8:26 PM
هم خاک خوش است هم آسمان!
اما من استوارم و مصمم و قضايا در حال حل .بودن در برزخ فرمايشيست دست من و ما نيست! مراحل بايد طي شود.ممنونم.
mehr | May 24, 2004 8:09 PM
رهايي يعني چه ؟!؟!!؟ رهايي چيست ؟!؟!۱/!
mahya | May 24, 2004 9:26 PM
سلام
واقعا زیبا بود...
مخ رایانه | May 24, 2004 10:16 PM
سلام.علاقه زيادي به طبيعت داري و اين در شعرهات خيلي بارز است . قربانت.حميد
hamid | May 24, 2004 10:57 PM
سلام بائوباي مهربان ... خاک آرامش بخش است مخصوصا اگر بر آن از آسمان نظر کرد ... ولي خاک بند بر پا نمي نهد .. بلکه انسان خود بر وجودش بند مي نهد ... شاد باشيد و سربلند ..
مریم | May 25, 2004 2:46 AM
- به كجا چنين شتابان ؟!
گون از نسيم پرسيد.
- دل من گرفته زينجا،
هوس سفر نداري
ز غبار اين بيابان ؟
- همه آرزويم ، اما
چه كنم كه بسته پايم ...
- به كجا چنين شتابان ؟!
- به هر ان كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم .
- سفرت بخير! اما ، تو و دوستي ، خدا را
چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي،
به شكوفه ها ، به باران ،
برسان سلام ما را .
مهربان بائوبا ي هميشه رها ! درود . نوشته ات برايم شعر سفر بخير شفيعي كدكني را كه گفتگوييست تلخ و شيرين بين آن گون و نسيم ، را تداعي ميكند .
nazli | May 25, 2004 8:59 AM
درنگي بيش ميطلبد ... بازخواهم گشت ... بدرود!
مانیـا | May 26, 2004 4:21 AM
سلام بر بائوباي عزيز
دوست من ما موجيم که خاموشي ما مردن ماست
به قول شاملوي بزرگ
درخت هرچه تنومند تر پناهاش امن تر
درخت تنومند و صبور
خرس سفيد | May 26, 2004 8:08 AM
خوشا رهايي...رهاييي٬رهايي.....ولي بائوبا خاک؟خاک رهايت مي کند از زندگي ولي ..ولي زندگي..!!زندگي را بنگر و رها شو از ان چه نمي خواهد زندگي را زندگي کني....
ghazal...... | May 26, 2004 12:11 PM
سلام بر جان آزاده
رهايي را سرودي سبز نمودي سرودي كه مي توان از پس خاك سياه آن را شنيد و بر ابرها رسيد.تفعلي بر حافظ زدم و چنين آمد:
بوي بهبود ز اوضاع جهان مي شنوم
شادي آورد گل و باد صبا شاد آمد
زير بارند درختان كه تعلق دارند
اي خوشا سرو كه از بار غم آزاد آمد
آينده | May 26, 2004 4:13 PM
قشنگ بود درود!
pixelak | May 27, 2004 5:18 PM
به این فکر می کنم که اگه این خاک نبود الان من کجا بودم.
کاپیتان نمو | May 28, 2004 2:24 AM
سلام اي بالا بلند ريشه در خاک. چون تو درختي تنومند و ريشه دار را آرزوي پرواز و رهيدن نشايد که برگ برگ تو مامن چلچله ها قمريان خسته است! خش خشه برگهايت اموزشگاه آواز جوجگان پرندگان عاشق است در بهاران و گستره دستانت در مفابل باد مشق پرواز کبوتران تازه بال. ترا نشايد که اين همه را از ميهمانانت بستاني و آرزوي رقصيدن در باد را داشته باشي. همان کهن درخت اين بيابان بمان!
سربلند باشي
sherwood | May 28, 2004 7:51 PM
بائوبا جان!
با تشکر...اگر لطف کني اسمش همان زهرخند باشد .
من زهرخند را تعطيل نمي کنم
زهرخند | May 28, 2004 8:18 PM
دوستان درود
چه کنم که هنوز گسستن نتوانم و ريشههای ببريده بازم میخوانند و اين خاک شگفت و گيرا را دوست میدارم.
هرچند که اين لرزههای زمين، تمامی ريشهها را در هوايی سخت زهرآگين میخشکاند.
بائوبا | May 28, 2004 10:19 PM