baoba

BAOBA

May 8, 2004

گریز

بر شوره‌زاری داغ و سوزان
بر ريگ‌های تفت‌داده
خارهای سمی و زهر‌آگين
موش‌های کور و ترسان
کژدم‌هايی همه رقصان
مارهايی سرخ و سياه
مارهايی به رنگ کوير
سپيدی نمک بر همه جا
چشم را می‌آزارد سخت

با پاهايی برهنه
پاهایی بر خارهای درد
با زخم‌هايی پر ز نمک
می‌هراسم از آفتاب
می‌هراسم از افعی و کژدم
وای از موش‌های گرسنه
موش‌های کور
نيست دگر حتی سرابی
نباشد حتی خيال خامی

اما، در دل، ياد تو
می‌نشيند آرام، آرام
رويايی به خنکای مه‌تاب
نقره‌گون و نقره‌فام
خارها می‌روند از ياد
رویا می‌روید در باد
کوير خيس باران
بيابان همه سبز و روشن
بنفشه‌های رنگ‌رنگ
ياس‌های سپيد و عطرآگين
دردی نيست برجا
دريا می‌بينم، دريا

بر تن شن‌های ساحل
نشسته گوش‌ماهی‌ها
همه رنگين و زيبا
بوی شور آب دريا
بوی ماهی، بوی آبی
کُنده‌ای پوسيده بر ساحل
نشسته بر تن سبزش
هزاران جلبک خيس
ماهی‌ها در آب رقصان
امواج خروشان
دريا کف‌آلود و غران
می‌خواند آواز بودن

لاک‌پشتی کوچک
می‌گريزد از آب
می‌رود بر ساحل
تا بدارد پنهان
از گزند روزگاران
تخم‌ها در چاله‌ای خرد
می‌تراود زنده‌گی
شن‌ها درخشان
کودکي با ماسه
دژ می‌سازد بر ساحل
زنده‌گی جاری‌ست، جاری

و من با خيال بارش رگ‌بار
می‌گريزم از دام شوره‌زار
می‌گريزم بس رها و آزاد
زنده‌گی جاری‌ست جاری
رويا، خيال و اميد
نقش آرزو در باد
روزنی‌ست بر دريا
کودکی با ماسه در ساحل
دژی می‌دارد برپا
زنده‌گی دریاست، دریا
زنده‌گی رویاست، رویا
زنده‌گی جاری‌ست، جاری

3:00 PM | Baoba

سلام بائوبا جان . ماشالله تند تند به روز ميکني اينجا رو. شعر قشنگي بود .ولي به نظر من نقطه قوتش آخرش بود . خيلي خوب تمومش کردي.آفرين.قربانت.حميد

[ hamid ] | [May 8, 2004 3:20 PM ]


حميد جان درود

گاهی چيزی برای نوشتن هست.
ولی گاه آن‌چه هست، بر قلم نرود و در دل بماند.

[ بائوبا ] | [May 8, 2004 4:08 PM ]


هميشه سبز سر فراز درود...بسيار دلتنگ گفتگويي با تو بودم اما براي در خواستم پاسخي نگرفتم...

[ مهرام ] | [May 8, 2004 4:23 PM ]


سلام بر استاد عظم ما خيلي چاکريم
زندگي خوابست خواب
زندگي برآب است آب
زندگي سراب است سراب
زندگي حباب است حباب
زندگي جام خالي شراب است شراب

[ خرس سفيد ] | [May 8, 2004 4:46 PM ]


گفتمش نقاش را نقشي بکش بر زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد

[ خرس سفيد ] | [May 8, 2004 4:47 PM ]


مهرام جان درود

من هيچ پيامي از تو دريافت نکرده‌ام.
گمان دارم که اشکال در شبکه باشد چرا که من نيز برای تو پيام نهاده‌ام و تا کنون پاسخي برنگرفته‌ام.

[ بائوبا ] | [May 8, 2004 5:05 PM ]


گرامی خرس سفيد درود

جام‌ها از شراب زنده‌گانی سرشارند و لب‌ريز. ولی چه بسيار مردمان که چشم به دگرسو دارند و توان نوشيدن اين شراب ندارند. چونان بوتيمار بر لب آب در تشنه‌گی و حسرت نوشيدن قطره‌ای، جان دهند.

[ بائوبا ] | [May 8, 2004 5:08 PM ]


نميگويم زندگي شايد يک فريب ساده و کوتاه ست ...ميگويم زندگي جاري ست در رنگ درياهاي دور ... باز هم دلتنگشان شده ام ...دلتنگ وسعتشان ...مهربان خوبم چوب خط ديگري گذاشته ام ...و چوب خط ديگري ميگذارم تا انتظار به سر رسد ...

[ mahya ] | [May 8, 2004 11:46 PM ]


ميگريزي از آن شوره زار و مينشيني بر مرغزار ...
در ر‌‌‌وياي يار ...
برجانم نشسته اين حضور سبزت و اين نگاه سبزترت ...

آن کودک با ماسه دژي ميسازد از بهر تفريح و تو با رويا و خيال و اميد دژي ميسازي ار بهر زندگي ...

همه زيباست و زيبا و زيبا ...
شاد باشي و هميشه در اوج رفيق ... بدرود!

[ مانیـا ] | [May 9, 2004 2:15 AM ]


سلام عزيز دل... دلم برايت تنگ بود...
مي روم اين چند روز را که نخواندم مي خوانم و بر مي گردم... تا بعد...

[ persona ] | [May 9, 2004 3:43 AM ]


سلام! چه روشن و نورباران! اين‌جا را چه چراغان كردي. حظ كردم و مست شدم وقتي كه جريان زنده‌گي را ديدم. گذشته از اين‌ها هوس كردم به طور جدي چند و چون فني شعرهات رو پي بگيرم و مرور كنم. يه مدرسه‌ی مفت و مجاني! :)

[ شين ] | [May 9, 2004 4:27 AM ]


محيا جان درود

چوب‌خط بايد تا بالا نشان بخورد و پر شود که گر اعتباری و اعتمادی مانده بود، چوب‌خط ديگری نهاد.
گستره‌ی تمامي درياها و آبی‌ها و کهکشان در درون تو نهفته است. تنها نگاهی بيانداز.

[ بائوبا ] | [May 9, 2004 8:03 AM ]


پرسونای بس آشنا درود

من دل‌تنگ‌ات نشدم چرا که هر روز چندين بار دفترت گشودم به آن چند دفترچه‌ِ بسته‌ات رفتم و ناخوانده‌ها را بوييدم و نقش را بر چشم کشيدم. گنجينه‌ای کوچک در آن‌جا نهفته است که گشت در گذر خاطرات را بس شيرين می‌نمايد.

[ بائوبا ] | [May 9, 2004 8:19 AM ]


روباه اهلی درود

چند و چونی نیست که من خود در میان تارنما بر این برگ و آن برگ، تشنه و عطش‌زده می‌نشينم و تمامی شبنم انديشه‌ها را قطره قطره می‌نوشم تا سيراب و مست گردم. در ورای آيينه‌ها می‌خانه‌ها يافته‌ام که شرابی کهنه را تنها به بازگشودن دری، بر همه‌گان ارزانی می‌دارند. گر مستی از سرشاخه‌ها می‌چکد آرام، آرامُ؛ همه از شراب‌هايی است که خواب‌زده و گنگ، در اين می‌خانه و آن می‌کده نوشيده‌ام.

[ بائوبا ] | [May 9, 2004 8:56 AM ]


مانيای مست از چشمه‌ی جوشان زنده‌گی، درود

کودک ساختن را تمرين می‌کند و دل نبستن به هر آن‌چه ساخته است. بيش‌تر کودکان دژ و بارو و هر آن‌چه با ماسه ساخته‌اند، پيش از رفتن ويران می‌سازند. اما، در بزرگ‌سالی سخت دل‌می‌بندند و با ديوار و حصار و بند و زنجير مهر بربستن از بيخ و بن ريشه‌ی مهر می‌سوزانند.

شگفت داستانی است مهرورزیدن و بندنهادن و زنجیر ببستن و دیواربرکشیدن. کجاست روزنی برای نفس برکشیدن؟

[ بائوبا ] | [May 9, 2004 2:25 PM ]


بائوباي رها و آزاده درود
براستي كه زندگي دريايي از روياست.هميشه جاري وزلال است و من اين را ديروز بسيار خوب دريافتم .آن هنگام كه بر مزارع و بر جاده هاي خاكي روان بودم.از ساقهاي سبز خوشه هاي گندم و از عطر دل انگيز مزارع كه خوشبو ترين عطرها در كنارش به هيچ بود.بر كوهها گاه درختان در شيبها سوار بودند و سايه درختان بر بلند كوه بسيار دل انگيز بود.تك درختي استوار را بر شيب كوهي بلند ديدم و آنگاه به ياد سايه دل انگيز كلام شما بر انديشه ام افتادم.

[ آينده ] | [May 9, 2004 2:43 PM ]


آينده‌ی در گشت و گذار، درود

زيستن در دشت سبز و در دامان سبزه‌زار يا در نزديکی بوته‌زار تمشک، دل‌سپردن به آواز باد در گندم‌زار و جان‌سپردن به رقص خوشه‌های سبز يا طلايی در باد، دل و جان را تازه و شاداب دارد و روح را از خاکستر برهاند.

[ بائوبا ] | [May 9, 2004 2:48 PM ]


مهربان بائوبا مرا به حس لمس نمناك خيسي ي جلبكهاي آن كنده ي پوسيده بر ساحل بردي ... وقتي زندگي با تمام خستگي هاي بي پايانش همچنان جاري ست ، جاري ...

[ nazli ] | [May 9, 2004 4:20 PM ]


نازنين پری باران، روشنای همه کهکشان، درود

آن کنده پوسيده بر ساحل که از خزه و جلبک سبز است، روزگاری دور درختی بود سبز و گسترده. هرچند از درون پوسيده است اما نم هوا و خزه‌ها بر آن سرود رويش می‌خوانند و در حفره‌های کوچک‌اش قورباغه‌ی سبزی نهان گشته است. و زنده‌گی هنوز در آن جاری‌ست، جاری.

[ بائوبا ] | [May 9, 2004 4:35 PM ]


و من با خيال بارش رگبار ميگريزم از دام شوره‌زار!
اما همه جا شوره‌زار است .چه کنم؟

[ mehr ] | [May 9, 2004 4:52 PM ]


مهر سرشار درود

نيک بنگر. به يقين دريا را خواهی يافت. شوره‌زار از دشت و کوه و گل‌زار کم‌تر است و دريا از همه بيش‌تر و گسترده‌تر.

[ بائوبا ] | [May 9, 2004 5:41 PM ]


بائوبا ي خوبم نمي دونم بهت چي بگم... عالي مي نويسي.موفق باشي هميشه...

[ غزل نعيمي ] | [May 9, 2004 9:19 PM ]


سلام اي گرامي يار سايه پرداز. با کلامت مرا براي چندمين بار مرهون لطفت نموده اي که اي بسا لايقش نميدانم. در اين ميان ماجراي تعليق گران اشارتي بود که با گوش جان شنيدمش و در فرصتي پرداختن به آن را آغاز خواهم کرد. اگر مجالي باشد.
پايدار باشيد

[ sherwood ] | [May 9, 2004 10:30 PM ]


غزل بلند هستی درود

در پيام پرمهرت اشتباهی کرده بودی که آن را زدودم.

مانا شادمان و سبز زی.

[ بائوبا ] | [May 10, 2004 12:09 AM ]


قهرمان جنگل سبز درود

لطف کجا باشد که خواندن نوشته‌های پربار و موشکافانه‌ی تو برایَ‌م خود غنيمتی ناب است. آن چه گره گره می‌گشايی و پيش چشم می‌نهی، بسيار خواندنی و ستودنی است.

چشم به راه ادامه‌ی سخن‌ات هستم.

ماننده و پاينده و هماره در بارش رگ‌بار نور زی.

[ بائوبا ] | [May 10, 2004 12:15 AM ]


سلام بزرگ وار... ديشب کامنت توهين آميزي از سايتي به نام همسر يابي برايم رسيد که من هم پاسخ گفتم... امشب از طرف آقايي به نام رجب نژاد(گيله مرد) جوابي برايم آمد که مرا در شگفتي و تاسف بسيار فرو برد... نخواستم عجولانه تصميم بگيرم تا با شما مشورت کنم... اگر وقت داشتيد لطفا کمکم کنيد...

[ persona ] | [May 10, 2004 12:21 AM ]


نازنين پرسونای بس آشنا درود

نخست آرام باش.

۱- پيام را به نام گيله‌مرد داده‌اند و گمان ندارم کار وی باشد که او نیک‌مردی است بسيار آرام و انديشنده‌ که در کاليفرنيا اقامت دارد. و در خلق و خوی وی توهين و ناسزاگويی به ديگران وجود ندارد. کسی که اين پيام با نام وی برایَ‌ت نهاده است به خوبی می‌دانسته است که پرشين بلاگ آی‌پی نشان نمی‌دهد.
۲- چنين پيام‌هايی را پاک کن يا ناديده بگير که ارزش پاسخ‌گويی هم ندارند.

[ بائوبا ] | [May 10, 2004 12:57 AM ]


سلام پيرمرد ! خسته نباشي . احساسات لطيفي داري . چند خط بالاتر نوشتي توي اون كنده درخت پوسيده يك قورباغه سبز زندگي ميكنه . جالبه . ميشه اميدوار بود در جايي كه همش فرسودگي و نوميدي و ... موج ميزنه زندگي و سبزي و ... هم يكوقت پيدا بشه .

[ فولكس ] | [May 10, 2004 8:47 AM ]


من در این رویای جاری حیف خشک و مرده ام....

[ روزبه ] | [May 10, 2004 9:01 AM ]


فولکس نوجوان درود

زنده‌گی خواه ناخواه جاری و روان است و نتوان لحظه‌اي را به ايستايی واداشت. قورباغه‌ی سبز هم اشاره است به مردی در يکی از دگر سروده‌ها که آنان که اين دفتر می‌خوانند، وی را می‌شناسند.

[ بائوبا ] | [May 10, 2004 9:24 AM ]


روزبه جان درود

آيا هرگز شاخه‌ی درختِ پوسيده‌ای را در کنار آب ديده‌ای؟ نديده‌ای که نم و بخار هوا بر آن جوانه می‌روياند.
آدمی از دل می‌ميرد نه از تن. اندکی تاب آر. دل‌ات دوباره سبز خواهد و تپش جوانه و شکوفه را در زير پوست حس خواهی کرد.

[ بائوبا ] | [May 10, 2004 9:28 AM ]


بائوباي عزيز درود . نمي‌داني كه چقدر خوشحال شدم كه در پايان فرار از كژدم‌ها به جاري بودن به دريا بودن به رويا بودن و به انبوه درد و اميد و آينده و حال و گذشته و خير و شر رسيده‌اي . زندگي زندگي است با همه داشته‌هايش حال يك روز بر وفق مراد است و در ديگر روز .... ان كودك مرا به ياد بي‌خياليهاي زندگي انداخت . كم نيستند مواقعي كه بايد به دژي ماسه‌اي پناه برد از شر بزرگترين موج ها و از خيال كژدم‌ها نرد عشق حتي با معشوقي خيالي باخت . ذهن را نمي‌توان به پرواز در نياورد و وقتي بال گشود تمامي آفاق زير پاي ما است و هر آنچه در پي ‌اش بوديم در دستان ما .

[ پيام ايرانيان ] | [May 10, 2004 1:11 PM ]


مسعود جان درود

گر رويا و اميد و آرزو و خيال را از زنده‌گی بگيری، دگر هيچ نماند جز آن بيابان خشک و سوزان با خارها و مارها.

[ بائوبا ] | [May 10, 2004 1:32 PM ]


سلام اميدوارم سالم و سرحال باشي

[ خرس سفيد ] | [May 11, 2004 8:17 AM ]


بائوباي عزيز ! پري باران به روز شده لطفا باغ انديشه ( جدول كنارسايتت) را به روز كن . ممنونم .

[ ديوونه ] | [May 11, 2004 10:06 AM ]


دوست من درود

همان صبح که درخت و قفس و پرنده را نقش کرد، واژه‌هایَ‌ش را قطره قطره بوييدم و نوشيدم. اما، پينگ؟ گر خود نخواهد آوا سر درهد که نوشته است، من که باشم که به جای او و برخلاف خواسته‌اش فرياد کشم؟

هم‌اکنون در ميان نقشی از درخت و قفس و پرنده‌ای که همه سبز و آبی و طلايی است، گوش به آواز پرنده‌ی تنهايی سپرده‌ام که پرهای خويش را يک به يک به نقاش می‌بخشد و دل‌اش دگر در هوای گستره‌ی آسمان نمی‌تپد. تنها چشم به دستانی دوخته است که رنگ‌های بوم، رنگ‌رنگ‌اشان ساخته است. گاه آشيان جستن در کف‌دستی گرم از تمامی آبی آسمان پرکشش‌تر است و دربند شدن تنها خواهش است و رهايی را سرودی و تمنايی نيست.

[ بائوبا ] | [May 11, 2004 10:27 AM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو