The Death
The life has been over.
It has only an important message:
You may leave every moment,
Today maybe the last day.
So, enjoy the remainder time,
Enjoy it as if tomorrow may never come.
Forget all those empty words,
You are the only world.
Happiness is all that worths,
Mourning is wasting that spirit, coarse.
Enjoy your time more & most,
Don't live as a faded ghost.
Take it compulsaory,
Take it by heart.
Don't live such as worthless dust,
Joy & happiness is the only must.
بسیار زیبا بود...
محمد جواد طواف | May 3, 2004 9:02 PM
به سبک خودتان بزرگوارُ البته با چاشني کمي شيطنت بيخطر:
Wonderful! I didn't expect such a deep note like this
به هر حال، دست مريزاد چون هميشه و به ويژه اين بار كه از دو غنيمت شمردن ميگويي.
و يك عذرخواهی به خاطر تنبلی در نگارش برایات از آن چه میخواستم و طالب بودم. كمی شلوغی و گرفتاری و چند بهانهی موجه و ناموجه ديگر!
Sheen | May 4, 2004 1:08 AM
Life is a wheel of changes
But changes are life
and someday we will have to say GoodBye
But our spirit will survive
Reason is lasting, passion is living
And dying is teaching us how to live
--- Enigma ---
مانیـا | May 4, 2004 8:03 AM
i read the writing u linked,but urs is more beautiful.i have such an idea abot the life and the death.chao
1 | May 4, 2004 8:04 AM
جواد جان درود
اين شعر را در پاسخ به آن پرسش دوست دربارهی نگرش خويش بر مرگ سرودم. بر اين باورم که که در ورای ناشناخته هر چه باشد، تنها نکته مهمی که انديشيدن به آن به همراه آرد، ارزشنهادن به شادمانه زيستن و بهرهجويی و کامستانی از تکتک روزها و لحظههاست.
همان زمان ارزشمندی که با نگاهی پر از افسوس و دردآلود به پشتِسر و رفته، به لجبازی تمام برباد میرود.
بائوبا | May 4, 2004 8:32 AM
مهربان روباه اهلی، درود
نوزاد شيرين و دوستداشتنیات را ديدم. اميدوارم که ببالد و هر روز شکوفاتر گردد.
میدانم که در هياهوی چنيدين و چند کار خويش را نيز گمکردهای و زمانی برای گشتوگذار در اين تارتنک هزار تار نداری.
آنچه شگفت است و شگفتانگيز، تنها اين روح سرگشته و پيچيدهی آدميان است که تن خسته را به اصرار با خود به هر سو میکشاند.
بائوبا | May 4, 2004 8:38 AM
مانيای پرسنده و بسيارکاونده، درود
تجربهی چندانی در سرودن به انگليسی ندارم و از همين رو سرودهام هرگز بافتی به نرمی و روانی آنچه که تو برنوشتهای، نخواهد داشت.
بائوبا | May 4, 2004 8:42 AM
يکی از يکهای بسيار و تکهای يگانه، درود
پيوند تنها به پرسش دوستی دربارهی مرگ میرفت.
از مهرت سپاس. (من که نفهميدم که تو کدام ۱ هستی!)
بائوبا | May 4, 2004 8:46 AM
مهربان
با دو بيت به روز کردم.ممنون از همه الطاف.
Atefe | May 4, 2004 10:51 AM
بائوباي مهربان درود
آري زندگي هر لحظه اش نعمتيست بي كران كه بايد نغمه اي زيبا بر آن سرود.
كاش من نيز از اين بستر اندوه كه براي خود بافته ام به در آيم
آينده | May 4, 2004 12:06 PM
سلام بائوبا
روزهايت آفتابي باد
اين روزها به در چاه شغاد هستيم
دوست دارم دوستان را آفتابي و سرخ ببينم
سرخ بودنت هميشه جاويدان
hakha | May 4, 2004 1:00 PM
عاطفهی سرشار از مهر، درود
کاری نکردهام که لطف به حساب آيد.
شادمانه زيستات مرا آرزوست.
بائوبا | May 4, 2004 1:13 PM
آيندهی اندوهگين، درود
از بستر اندوه جز به پای همت و خواستن برنتوان خواست. مباد که به چنين در مه اندوه و ماتم بیهوده خو گرفته باشی. به آسمان بنگر که پرتو آفتاب از پس ابرهای مهربانان به چه کوششی ره باز میکند تا چهره و دلات روشن دارد.
بائوبا | May 4, 2004 1:15 PM
آتش فروزان و سرخگون، درود
برای من جز باران و آسمانی تيره از ابرهای سياه آرزو نکن که دلتنگ بارانام.
چندی است که سرخیات از خونيندلی داستانها میگويد. دلِ روشنات به خنکای نسيم پس از رگبار باد.
بائوبا | May 4, 2004 1:19 PM
بائوبا مهربان و پر سايه
اگر از آسمان باران اسيدي هم ببارد
ما بايد در زير آن باران پاي بکوبيم
که شاد بودن رسم پارسيان است
hakha | May 4, 2004 1:59 PM
سرخفام و آتشين درود
نيک میدانی که تنها باران شادم میدارد و در تيرهگی مه روشنی میيابم که من شيفتهی رقصِ بارانام.
بائوبا | May 4, 2004 2:07 PM
سلام به شما من اولين بار بود از اين سايت ديدن ميکنم سايت جالبي بود اگه شعر هاي عاشقانش زياد بشه ممنون ميشم
ممنون از شما
mohsen | May 22, 2004 12:55 PM