باغ اندیشه
$نیک اهنگ
$یک پزشک
$مزيدی
$عصیان
$ایتالیا، ایتالیا
$كمان‌گير فارسی
$گوش‌زد
$Robo
$سيبستان
$بامدادی
$مانيا
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$توكا
$جمهور
$پيكوفسكی
$بائوبا
$تا دانه!
$1984
$ف.م.سخن
$چای داغ
$ديده‌بان محيط زيست
$کوهیار
$کمان‌گیر
$زنِ روزهای ابری
$ديده‌بان
$کلاغ نه پر
$یهودی ِ سرگردان
$ققنوس
$نامه‌های سوشيانت
$آیه‌های وبلاگی
$نارنجی
$آريوبرزن
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$پژواک
$قلم‌هایِ سرخ
$زمانه
$سیری چند؟
$آفرودیت
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

May 1, 2004

قصه‌های خوب، برای بچه‌‌های خوب

يکی بود. يکی نبود
زير گنبد کبود
يه قورباغه بود
سبز و زشت و دهن گشاد
مث همه‌ی قورباغه‌ها
کنار يه آب‌گير پرآب
شايدم لب دريا
روی خزه‌ها و چوبا
می‌خوند خوش و خندون
کيف‌اش با پشه‌ها ميزون
روی آب صفا می‌کرد
قورقورکنان شکرِ خدا می‌کرد

تا يه روزی از روزای خدا
تنگ غروب
لم داده روی يه برگ تنها
يه پری ديد
خوش‌گل و بی‌هم‌تا
دهن گشادِ قورباغه
باز موند، شد قد يه گاله
يا خدا!
چه خوش قد و بالا
مو نگو، آب‌شار سياه
چشم نگو، برق نگاه
همون خورشيد طلا
اين ديگه کيه؟
عجب شا‌ه‌کاری ساخته خدا!

دور پری هزار تا ماهی
يکی موهاش رو شونه می‌زد
يکی چشاش رو سرمه می‌زد
يکی لپاشو سرخاب می‌ماليد
يکی به شونه‌ها‌ش
عطر و و گلاب می‌پاشيد
يکی نازش می کرد
يکی براش قصه می‌گفت
خلاصه
همه ماهيا
از اين‌ور و اون‌ور درياها
گوش به فرمون‌اش بودن
يه دل نه صد دل
واله و حيرون‌اش بودن

يهو هم‌چين بی‌خبر
بادی اومد از اون‌ور
پری دريايی ناز و مامانی
نگاش افتاد به اين‌ ور
به قورباغه سبز و لجنی
که هاج و واج نگاش می‌کرد

پری ناز و مهربون ما
صداش کرد با ناز و ادا
گفت: به به!
چه سبزک قشنگی
ماهيا را فرستاد ددر
نشست با قورقوری دم در
اين گفت و اون شنيد
اون گفت و اين نگاه کرد
با هم دوست شدن به ناگاه
نه يه ذره، نه دو ذره، اين هوا

قورقوری گفت: ای بابا
تو با اين هزار تا کشته مرده
منو دهن گشاد رو
چرا گذوشتی پشت پرده؟

پری گفت: واه! واه!
بو می‌دن همه ماهيا!
من از ماهی حالم بده
ماهيا منو نمی‌فهمن
فقط قورقوریه
که فکرش از جنس نوره
مث منه
دل‌اش از رنگ و ريا دوره
برن بميرن همه ماهيا
نمی‌بينی که ديگه نميان اين‌جا؟

قورقوری! طفلی قورقوری!
با اون دهن گشاد
با اون پاهای عجيب
با اون رنگِ سبز و لجنی
يه نگاه تو آينه
يه نگاه به پری قصه‌ها
عجب! مگه می‌شه؟

شبا وقت خواب
قورقوری با دل‌ِ تنگ
می‌موند تو مه‌تاب
خاموش می‌شد ماهِ آسمون
پری که می‌رفت توی صدف‌اش
می‌مرد همه نور و روشنی
دريا می‌موند با موجای پرکف‌اش
قورقوری می‌موند تو رويا
با حسرت ديدنِ خوابِ پری دريا


تا يه شب که مه‌تاب
نور می‌پاشيد رو آب
قورقوری بی‌دل و بی‌تاب
از سرش پريده بود خواب
رفت به ول‌‌گردی
توی‌دريا و شب‌گردی
ديد پری خوش‌گل ما
با هزار ناز و ادا
نشسته کنار آب
با يه ماهی درشتِ بی‌تاب
دل می‌دن و قلوه
فال می‌گيرن با قهوه
پری ما درد دل می‌کنه
ماهی بی‌دل گوش می‌کنه
پری درداشو فراموش می‌کنه

تالاپ تالاپ
چی بود افتاد؟
يه قورقوری
زشت و دهن گشاد
يه ساده دل و احمقِِ
باکله‌ی پر باد

واه! واه! چه حرفا!
پری بمونه برا يه قورباغه تنها؟
همينه که هست
می‌خوای بخواه، نمی‌خوای نخواه
حيف! داشتم بهت عادت می‌کردم
اگه رفتی ديگه اين ورا نيا
اگه زمين رسيد به آسمون
اگه رفت نور از همه کهکشون
اگه ماه بسته شد با ريسمون
گم شد همه ستاره‌ها
ديگه هرگز سراغم نيا

پری دريایی
گرچه خوش‌گل و دل‌ربا
اما پيچيده در رويا
تنيده با دروغ هزار هزارتا
دروغ که بياد
ديگه نمی‌مونه نوری
خورشيد می‌شه تنوری
کوه‌ هم می‌شه يه ذره
مرواريد هم خرمهره

الان کنار برکه
قورقوری ما نشسته
پشه‌ها بالا سرش يه دسته
قورقوری چشاش رو بسته
صداش نمی‌آد از هيچ‌جا
به فرض آب‌ام بره سربالا
محاله بخونه ابوعطا
آخه دل‌اش مرده سال‌ها
قور قور

Baoba |12:30 PM

Comments: قصه‌های خوب، برای بچه‌‌های خوب

با همه شعراتون متفاوت بود.چی بگم .دنیا هزار بازی داره.باید چشم بینا داشت.
ایمیلتان را چکنید ای عزیز.

mehr | May 1, 2004 12:21 PM

مهر حيران و سرگشته، درود

پاسخ‌ات را فرستادم.

دو راهی‌های زنده‌گی با دوراهی‌های افسانه‌ها بس متفاوت‌اند. در افسانه‌ها يک راه به روشنا و سرخوشی است و دگر به سختی و زخم و ديو. در زنده‌گی هر دو راه به درد و رنج می‌انجامد و تنها بايد آن برگزيد که رنج کم‌تر به بار آرد و روزنی برای نفس کشيدن داشته باشد و کمر را به يک‌باره نشکند.

بائوبا | May 1, 2004 12:59 PM

مهربان بائوبا درود
قصه اي زيباست و آموزنده و براستي كه زيبايي ظاهر فريبنده است و گاه در هزاران دروغ و نيرنگ خود را پيچيده است چنان آن پري كه ظاهرش پريست و باطنش ديو.مهم زيبايي دل است و زيبايي انديشه.
مهربان قصه ات بسيار زيبا به دلم نشست .قلمت هميشه بر بستر انديشه سبزت روان باد.

آينده | May 1, 2004 3:33 PM

آينده نيک‌انديش درود

پری دريا هميشه پری است و از جنس بلور و نور و عطر تمامی گل‌های باغ. هرگز ديو نيست.

اما قورباغه‌ی سبز هم تنها قورباغه است و از جنس بلور پريان نبوده و نخواهد بود.

بايد جای‌گاه خويش می‌دانست و دل به گوهری يک‌دانه نمی‌سپرد. آن که در صدف می‌نشيند، دُر است و با شن براق بستر رود بس متفاوت.

پريان برای دل‌ربايی و بی‌وفايی زاده شده‌اند و قورباغه‌ها برای دل‌بستن به زيبايی‌‌هايی که خويش ندارند.

قصه‌ی‌ پريان زيبا و دل‌ربای درياها و قورباغه‌های ساده‌دل و عاشق و اين چرخه‌ی فريب و دروغ هرگز تمامی ندارد و به پايان نرسد.

بائوبا | May 1, 2004 3:48 PM

سلااااااام ...بائوباي نازنين ...... خيلي زيبا بود .... قورباقهء سبز تنهاي ساده لوح ... و پري زيباي پر از بزک و دوزک !!!! ..... يا شايد پر از دوز و کلک ..... شاد باشيد مهربان

مريم | May 1, 2004 9:43 PM

نازنين مريم درود

قصه‌ها هماره از غصه‌ها برآمده‌اند.

قورباغه‌های سبز هم يا در پیِ پری دريايی‌اند و يا بند انگشتی.

بائوبا | May 1, 2004 10:03 PM

بابا تـــــــــــــــــــــــــــــــو دیگه کی هستی

کیف کردم یه مدلایی

زهرخند | May 2, 2004 12:24 AM

بسیار زیبا بود بائوبا، ... اون قورباغه اسمش جواد طواف نبود؟

محمد جواد طواف | May 2, 2004 3:14 AM

سلام به بائوباي عزيز ...
زيبا و کودکانه و شيوا تير را نشاندي به قلب مطلب ...
بازهم ماجراي کهنه ي اين دنياي نامراد
عزيز فقط اين نيست روي هرچي دست بگذاري همين است منتها مقدارش متغير است
شاد باشي و هميشه در اوج ... بدرود!

مانیـا | May 2, 2004 6:34 AM

زهرخند نکته‌بين درود

درختان در روزهای گرم تابستان، برای ره‌گذران خسته که در سايه‌ آسوده‌اند، قصه می‌گويند. اين درخت گويا کمی زودترک به قصه‌گويی پرداخته است.

بائوبا | May 2, 2004 7:58 AM

جواد جان درود

اين قورباغه يکی از دوستان سخت دل‌داده و درهم بشکسته بود که اعتماد خويش به زمين و زمان و مردمان از دست داده است.
اکنون تنها ويژه‌گی‌اش ناباوری به همه مردمان است. به گمان‌ام پری درياها همين را در فکر داشته است و از زودباوری وی در رنج بوده است.

بائوبا | May 2, 2004 8:04 AM

مانيای کاونده و بينا درود

با اجازه‌ی مولانا:
دل هر قصه را که بشکافی
دردهايی‌ش اندر ميان بينی

بائوبا | May 2, 2004 8:07 AM

آره جونم همه پري ها فريب ظاهر خودشون رو ميخورن .
دهن گشاد و زشت بودن و يا زيبا بودن مهم نيست پايبند بودن به عهد مهمه با وفا بودن مهمه زشتي و زيبايي مال دو روز اوله ... موفق باشي

خرس سفيد | May 2, 2004 12:34 PM

گرامی خرس سفيد درود

گويا دل‌ات سخت به تب و تاب است و شيرينی خوران در پيش است!

بائوبا | May 2, 2004 12:48 PM

بائوباي عزيز درود

اول از اينكه از حال مادر پرسيده بوديد سپاسگزارم در همان كامنت سايت خودتان ( همان مطلب ) چند خطي نگاشتم .
دوم براي مطلب قبلي چند خطي به رسم كامنت نوشتم اما تلاشهاي چند باره من سودي نبخشيد و اشكال پشت اشكال . بعد كه باز آمدم از آن كامنت اثري نديدم . از سپيدي برايتان نوشته بودم و سپيد دستان .
سوم در مورد خلاصه كردن مقالات اگر خاطرتان باشد يكبار ديگر هم عزم كرده بودم كه كوتاهتر بنويسم كه لطف بيش از حد دوستان مرا از اينكار بازداشت . آينده عزيز معتقد بودند كه بيش از يك صفحه ننويسم اما گاه واقعا مطلب را ناكامل مي‌بينم علي رغم آنكه تلاش بسيار در كوتاه ساختن كلام و جلوگيري از اطاله ان داشته و دارم .
چهارم در مورد آن شعر : توچال و سياه چال بگويم كه بينهايت به دلم نشست .
و اما پنجم اين شعرتان را سر فرصت مي خوانم و نظرم را ميگويم كه به عجله خواندن از ارزش قلم زيبايتان خواهد كاست

همچنان مرا از لطف خويش و از بزرگواريتان بهره مند سازيد بائوباي عزيز

پيام ايرانيان | May 2, 2004 1:28 PM

مسعود جان درود

ندانم مشکلی که پيام نهادن داشته‌ای، از چه رو بوده است که مرا از خواندن ديدگاه تو محروم ساخته است.

کند و کاو و پژوهش‌ها بسيار گران‌قدرتر از آنند که با کوتاه نويسی ناقص مانند. هر که براي خواندن چنين نوشته‌ای آيد، يک مقاله‌ی را کامل بيش از يک چکيده می‌پسندد. گر پژوهش بسيار بلندتر از حوصله‌ی يک پست باشد، می‌توان آن را در چند پاره‌ی پی‌درپی و در روزهای مختلف بر تارنما نهاد.

از مهرت نسبت به خويش سپاس‌گزارم.

بائوبا | May 2, 2004 2:53 PM

حيران مانده ام از اينهمه حس درون شعرت ...اشکم را در آوردي ...مهربان غمزده ...! همه پريها همينجورن ؟! يا فقط همه پري ها همينجورن ؟! بيچاره قورباغه زشت دهن گشاد دل باخته :(

mahya | May 2, 2004 6:58 PM

محيا جان درود

گر از تبار وک باشی و دل به مه‌پری و نازپری که از نور و بلور است، بسپری، بايد چشم به‌راه فريب و رنگ و ريا نيز باشی. و اين چرخه عمری به‌درازای تاريخ آدمی دارد.

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز
گفتا ز خوب‌رويان اين کار کم‌تر آيد

بائوبا | May 2, 2004 7:17 PM

مهربان بائوبا درود .

آنهنگام که به روی گرداندن پری از سایر ماهیها رسیدم و در دم دل سپردن و نرد عشق باختن به قورباغه با خویش گفتم :‌ پس اینطور . بائوبای واقعگرای ما هم از جاده واقعیت به دره افسانه سقوط کرد اما پیش تر که رفتم عاقبت قصه همان شد که در ذهن خویش در دنیای واقعی ترسیم میکردم . میدانی چه چیز را به یادم آورد . عشق دبیرستانی که به نگاهی می آید و به لب گزیدنی می رود و از همه چیز سرشار است جز عشق و دوست داشتن و محبت که هر سه در ردای عقل گرما میبخشند و شور زندگی خلق میکنند و جوانان آن سنین و پیران درس ناموخته این تجربت را بهائی ندهند و یک عمر به زمین و زمان بی اعتماد شوند : خود کرده را تدبیر نیست ...... جز تدبیر عقل !

پیام ایرانیان | May 2, 2004 11:36 PM

سلام! ترانه سرودن‌ات را چنين نديده بودم كه تجربه‌ی ديگرگوني بود! ياد كارهاي قشنگي از گلي ترقي هم افتادم و از بامداد بلندمرتبه. ترجيح مي دهم فقط سكوت كنم ...

شين | May 3, 2004 12:44 AM

مسعود جان درود

قصه‌ها دگر افسانه نيستند و همه رنگ زنده‌گی دارند. شايد قورقوری دنيای ما به آن زشتی هم نباشد و پری دريا هم به آن بی‌وفايی. اما هر چه هست ناسازگاری ميان بلور نور و تنِ سبز و لزج قورباغه، هرگز به پايان خوشی نخواهد رسيد.

بائوبا | May 3, 2004 9:36 AM

روباه اهلی و بی‌خواب، مسافر تنها و بی‌دلِ شب‌های مه‌تاب، درود

گاه هنگام قصه‌پردازی است و گاه زمان گريستن.
گه‌گاه نيز هم‌پای سروده‌ها يا قصه‌ها می‌توان اشک‌هايی به درشتی گل‌های درد ريخت.

کوئيلو در يکی از داستان‌های‌َش به دخترک می‌گويد که تمامی رنج‌ها و دردهای خويش را بر کاغذی بنويس و در رود ريز تا رود دردها را بشويد و از دل‌ات ببرد. من هم می‌نويسم بر اين دفترچه می‌ريزم تا شايد گرد اندوه با بارانی تند و زلال و خنک از اين سراچه‌ی تف‌کرده‌ی خشک و زنگار بسته زدوده گردد.

بائوبا | May 3, 2004 9:46 AM