baoba

BAOBA

April 27, 2004

باز دیوارها

باغی سبز و با صفا
درختانی همه پر بار
شاخه‌ها بس سنگين
گل‌ها روييده بر همه جا
بر فراز رنگ‌رنگ گل‌ها
شاپرک‌ها سبک‌بار
نسيم می‌خنديد
لابه‌لای برگ‌ها

دور باغ چپری کوتاه
می‌خواند به خود
همه مردمان را
به تماشای سبزباغ
به چيدن شاداب ميوه‌ها
به بوييدن رنگين گل‌ها
به شنيدن آواز بلبل‌ها
به کاشتن نونهالی
به پاشيدن بذر گلی
به تماشايی رنگين و عطرآگين
بی‌هم‌تا، يک‌تا، زيبا

ناگه روزی مردمانی
از تبارخط‌ها و ديوارها
از سرزمين خارزازها
خشک کويرِ مارها
خشک ديار من بودن‌ها
آنان که ميوه‌شان کاج
گل‌هاشان همه خار
چشمان همه تيره و تار
از باغ هم‌سايه بی‌زار
بيافتند رنگين باغ را

بريختند پرهياهو و با جنجال
چيست اين روز و حال؟
باغی برایِ همه مردمان؟
سبز و رنگين؟
هرگز، هرگز

چيدند همه ميوه‌ها
بشکستند بس شاخه‌ها
لگدمال شد همه نازک‌ گل‌ها
شاپرک‌ها و پرنده‌گان
برجهيدند هراسان
ميوه‌های سبز و نارس
می‌ريخت بر خاک
لگدمال، لگد مال
ويرانه می‌خواستند
ويرانه می‌ساختند
باغ بی‌ ديوار و بی‌صاحب
سبز و رنگين؟
هرگز، هرگز

باغ‌بان برجهيد هراسان
بخواند همه ياران
شتابان، شتابان
بخروشيدند با خشم
هان! بيرون، بيرون
ای خرابه‌پرستان
حسودان، بخيلان
بس کژانديشان

کشيده شد ديواری بلند
تا نيابند ره به درون
مردمان ديار مارهای زهری
خارزارهای سمی

اينک باغ‌بان و ياران
بذر گل می‌پاشند
نهال ميوه می‌کارند
تا شايد دگر بار
باغ گردد سبز و شاداب
پشت ديوارها اما
مردمانی خروشان
خشم‌گين و فريادکشان
ناسزا گويان و سنگ‌اندازان
چرا ديوار کشيدن؟
در بستن و قفل نهادن؟
وای بر شما باغ‌بانان!
شما کژانديشان، نادانان!
هيهات! هيهات!

درون باغ اما آرام
مردان سخت به کار
جوی آبی روان
بذر می‌کارند بيدار
سبز گردد دگر بار
رنگين، رنگين

2:33 PM | Baoba

سلام بر هميشه سبز سرفراز...آري شب پرستان توان ديدن روشنا را ندارند و باغ را با تمام گلها و شاپره هايش اسير در چنگال ديوارهاي سر به فلک کشيده ميخواهند اما بي شک روزي ديوارها بر سر زندان بانان شب پرستش خراب خواهد شد و گلها خواهند روييد و...

[ مهرام ] | [April 27, 2004 2:38 PM ]


مهرام جان درود

راهی سرزمين‌های دور، مرا بازگوی که آيا سرزمينی را می‌شناسی که نامردمانِ ديار خارزاها و مارها باغی بی‌ديوار را در آن خرابه نکرده‌باشند؟ جايی که شاخ‌سار سنگين و پر ميوه‌ی درختان که در کوچه سرک کشيده است، سهم ره‌گذران باشند. باغی که درختان‌اش مأمن پرنده‌گان خسته از پرواز و گل‌هایَ‌ش گهواره‌یِ بالِ نازکِ پروانه‌ها و شاپرک‌ها باشند؟

[ بائوبا ] | [April 27, 2004 2:44 PM ]


سبز انديشه درود
نامرداني كه از تبار خط و تيشه اند هر جاي كه قدم بگذارند ويراني را بر آن باغ ميهمان مي كنند .ياوه هاشان تمام ناسزاست و چنان ماري در هر جاي به دنبال گنجي موهوم هستند تا در بستر آن چنبره زنند و در در فكر ويراني ديگر باشند.
دردا كه در گنج به ماران بگشوده شد و قمريان و هزاران از آن باغ سبز انديشه پر گشودند ورفتند
از آن جنگل بي همتا كنون سايه سبزت بر سرمان باقيست و باز در زير شاخسارت به آواي هزاران گوش مي دهيم

[ آينده ] | [April 27, 2004 6:25 PM ]


آينده مهربان درود

از بيابان خشکِ "من بودن" و در ميان خارزاری چنان سمی و مارانی چنين زهری، انتظاری جز باليدن نامردمانی بی‌زار از باغ انديشه‌ای رنگ‌رنگ و سبز و در دست‌رس و پرخواهان نمی‌رود. اينان جز قهوه‌ای و سياه نمی‌بينند و جز خط کشيدن و ديوار نهادن نمی‌شناسند. باغ سبز و خرم و گردش‌گاهی برای آسودن همه‌گان را نمی‌پسندند و از آسايش مردمان در رنج‌اند.

دن کيشوت‌ها، تنها شمشير چوبين خويش و آن آسياب بادی بزرگ، که در نظرشان ديوی دمنده است، را می‌بينند و بس. هرگز نخواهند دانست که شمشيرهاشان کرم کوچکی را نيز از پای در نخواهد آورد.

[ بائوبا ] | [April 27, 2004 6:47 PM ]


بائوباي عزيز
سلام
برباغ حصارکشيده ات قدم زدم. هرچندگاه کنارديوارها راه ميروم تاشايد آن ورديوار را ببينم. ترسي وجودم را فرامي گيرد. آن سمت ديوارديوان هستند، نبايدرفت ونيروي خيال مي گويد: نه ميتوان بر هرجا قدم زد. مي توان ديوان را فراري داد. مي توان بازهم پا فراترگذاشت و ميرود- درباغ همه کارميکنند وهمه مي بينند که او ميرود که بگويد. ميداني؟ او ميخواهد همه جا را سبز ببيند و نقش سبز ر ابه همه دشت بزند. حتي به پشت ديوار- وقتي او ميرود، همه احساس ميکنند که بايد رفت. بايد رنگ سياهي را از دشت زدود.
بائوباي عزيز هميشه منتظرحرفهاي دلنشين ات هستم -اميدوارم بتوانيم دوباره ديوارها را برداريم

[ باران بهاری ] | [April 27, 2004 7:26 PM ]


بائوبای مهربان
دیوارها .ظلمها و فشارها تمامی ندارند .اما تا قدرتی هست و پایی و اراده ای .دیوارها باقی نخواهند ماند.
اما بائوبای مهربان در حال تحلیلم و امروز دیگر بیش از همیشه ناتوان شدم.

[ mehr ] | [April 27, 2004 7:36 PM ]


باران بهاری درود

در درون باغ مردمانی بذر شادی و امید می‌کارند. نامردمان در پشت ديوارهای باغ تنها به سنگ‌انداختن و هياهويند. اين قصه ديوی ندارد.

[ بائوبا ] | [April 27, 2004 7:44 PM ]


نازنين مهر درود

هماره نقطه‌ی پايان نهادن درد و حسرت درپی دارد. از ديوار پريدن پای سالمی برجای نخواهد نهاد، گر ريشه‌ای در پس ديوار برجای مانده باشد. درد اين ريشه و حسرت‌اش، شادی نفس کشيدن در ورای قفس طلايی يا آهنين را بسيار کم‌رنگ می‌دارد. نقطه نهادن بسی دش‌وار است. درنگ دار و بيانديش. توش و توانی برای تاب‌اوردن درد پای شکسته و لنگان فراهم آر که اين رهِ سنگلاخ را بی‌تاب نتوان رفت.

[ بائوبا ] | [April 27, 2004 7:50 PM ]


شرمنده رفيق تازه يافتمت
گمانم از قافله ي نوشته هايت جامانده ام
بازخواهم گشت با تاملي دوباره بر برگهاي عطرآگين دفترت
بدرود!

[ مانیـا ] | [April 28, 2004 12:29 AM ]


مانيای پرسنده و کاونده درود

کاروان و قافله‌ای نبوده‌ است. بيش از چند برگ سياه نشده است.

[ بائوبا ] | [April 28, 2004 12:40 AM ]


خوب راستش یک کم دلم برای میوه کاج سوخت که قاطی بد ها گذاشتیش

[ م مثل .. ] | [April 28, 2004 7:40 AM ]


سلام اين بهترين شعرت بود. بائوبا جان من راستش اين شعر و يکي از شعر هاي سال گذشته ات منو واردار کردند که تا آخر بخونمشون و ازشون خيلي خوشم اومده . موفق باشي

[ خرس سفيد ] | [April 28, 2004 8:42 AM ]


ميم گرامی درود

ميوه‌ کاج با آن نمای مخروطی و آن برگه‌ها هر چند که راز خويش دارد، اما خوردنی و بوييدنی نيست و تنها سخاوت‌اش بر خاک رسد که کاجی دگر برآورد.

[ بائوبا ] | [April 28, 2004 9:58 AM ]


گرامی خرس سفيد درود

پسند مردمان بس متفاوت است.

من در شماری از سروده‌ها تمام روح و جانِ خويش را قطره قطره از هر واژه برون تراويده‌ام و آن روح برهنه را هرکس نتواند ديد. بايد پای برهنه در ميان تفِ بيابان و بر خارزار درد و کوير سرگشته‌گی ره سپرده باشی، تا نقره‌فام ستاره‌ها را رمزگشای هستی بدانی.

[ بائوبا ] | [April 28, 2004 10:03 AM ]


سبز سرفراز درود...در جايي از نوشته هايت سخن بس مهمي گفته اي که تمام نکته همانجاست و متاسفانه دارد مورد غفلت قرار ميگيرد...ايا في الواقع تمام ريشه ها کنده شده ؟...شايد گفته شود آري ولي آن ريشه ها را در هر لحظه ميتوان ديد و حس کرد و اين موجب درنگ و احتياط و سر در گمي دوستان ميشود و آن دوست را بسي رنجيده خاطر ميکند ولي چه بايد کرد ؟...دو راهي بس دشواريست...

[ مهرام ] | [April 28, 2004 10:42 AM ]


مهرام جان، درود

آن چه بگفتم برای او بايد روشن باشد. گر در پرده سخن می‌گويم، تنها از آن است که نخواهم همه‌گان درگير اين پرش گردند که او خود دوست نمی‌دارد.

به هر روی، هر دو راه بس سنگلاخ و سخت است. هر کدام که برگزيند، رنج و سختی پيش رو خواهد داشت. اما بايد چشمان خويش باز دارد و پی‌آمدهای ماندن و پريدن، هر دو را موشکافانه ببيند و بيانديشد و سپس آماده‌ی رويارويی با آن‌ها، ره برگزيند.

[ بائوبا ] | [April 28, 2004 11:07 AM ]


نازنين بائوبا درود ... چنان سروده اي که صداي جريان سيال آب جوي را ميشنوم و هم آرزو با تو ميخوانم :

سبز گردد دگر بار

رنگين ، رنگين

[ nazli ] | [April 28, 2004 11:41 AM ]


سلام عزيز... سلام بزرگ...
من در اين خانه به گم نامي نمناک علف نزديکم...
من صداي نفس باغچه را مي شنوم...
تا جوانه زدن آن بذر هاي کوچک شوق و اميد ... جز صبر... جز انتظار... چه کار ديگري مي توان کرد؟

[ persona ] | [April 28, 2004 12:35 PM ]


نازنين پری باران، سبز و آبی همه آسمان، درود

پرکشيدی و رويا با خويش به ديار روشنا برده‌ای. ندانی که دشت همه در حسرت زلال تو، شوره‌زاری تشنه و چروکيده شد. دگر موش‌های صحرايی نيز ازين بيابان خشک می‌گريزند که زيستن بی‌رويای آبی باران، جز بر زخم چرکينی نمک پاشيدن نباشد.

[ بائوبا ] | [April 28, 2004 12:36 PM ]


نازنين پرسونای بس آشنا، راز و رمز همه شگفتی‌ها، درود

آب‌پاش کوچکی از پياله‌ی دستان‌ام ساخته‌ام و اشک‌هایَ‌م همه در آن ريخته‌ام تا بر اين خاک سياه بريزم. شايد نازک ساقه‌ی سبز نهال اميدی باز رويد که اين بذر جز به شورآبه‌ی دلی سوخته نرويد و نبالد.

[ بائوبا ] | [April 28, 2004 12:44 PM ]


سلام بر بائوباي عزيزم
حكايت وطن را بازگفته اي اما تا نيمه . تا آنجا كه باغبان اين خاردلان كژانديش را از خانه راند نيكو حكايت ماست اما پس از آن نه تنها ديواري كشيده نشد كه خاردلان بازآمدند و باغبان و باغبان ها كشتند اما هرگز انديشيديم كه چه سان اين ملت نجيب كه تا آن زمان كه مجبور نگشته دست به شمشير نبرده و از خون گريزان بوده فرزنداني پرورش ميدهد كه جز به خون جام مي شان لبريز نميگردد ؟ روزي آيا نه من يا شما كه نوادگانم ميتوانند بدون ديوار گلهاي شقايق را در اين باغ بپرورانند . حكايتت عجيب به دلم نشست و مرا پاياني خوش براي اين ديار در دل آرزو آمد .....

[ پيام ايرانيان ] | [April 28, 2004 1:01 PM ]


مسعود جان درود

قصه‌ی ديوارهای کوتاه و آز له‌کردن ميوه‌ها و لگدمال نمودن گل‌ها و شکستن و سوزاندن درخنان سبز از ريشه، هرگز پايان نگيرد که کوردلان سبزي و روشنا و عطر بر باغ هم‌سايه و شادی و رقص و پای‌کوبی در سرای دگر مردمان نپسندند. تنها سياه و سياه و سياه را در دل و انديشه دارند و فرياد برمی‌دارند که گل و ميوه تنها تزيينی است و تا مردمانی گرسنه‌اند، تنها بايد گندم کاشت تا نان فراهم آيد. ولی در کشت‌زار آنان نيز هر چند از گل و ميوه نشانی نيست، اما گندمی هم نيست. تنها خارهای تيز و سمی دشمنی و کين را می‌توان در هر گوشه پراکنده ديد.

بازگوی که آيا اندوه‌ات به پايان رسيد؟ آيا آن نازنينِ روشن دگربار لب‌خند شيرين خويش بر جان‌ات می‌ريزد؟

[ بائوبا ] | [April 28, 2004 1:12 PM ]


سلام بائوبای مهربان .
مادر رو به بهبود است هر چند دردش به وسیله مسکن کنترل می شود . مراقبت ویژه برایشان تجویز شده تا چهل روز و البته ایشان تحرکی هم نمیتوانند داشته باشند . اما غمی نیست همین رو به بهبودی بودن ایشان هم خود بزرگترین خستگی ها را از تن به در میکند . ممنون از اینکه به فکر دوستان هستی . دوست هستیم دیگر ؟

[ پیام ایرانیان ] | [April 28, 2004 9:42 PM ]


آنان که درون بودند مي نگاشتند مهر و خوبي بر دفتر خاک
آنان که برون بودند خورشيد جهالت در آسمان وجودشان تابناک

گاه مي پندارم سياه بختي آدمي همه از جهل فراگير اوست که بر لحظاتش سايه انداخته
رفيق سرنوشت حکايتت زيبا بود و پر ز غروري گرانبها

شاد باشي و هميشه در اوج
بدرود!

[ مانیـا ] | [April 29, 2004 2:59 AM ]


مانيای بسيار کاونده و بی‌شک جوينده، درود

درد اين‌جاست که اين "من بودن" چشم و دل بر همه نادانی بسته است و همه‌گان را نادان ‌بيند و پندارد و جز نيکِ خويش نبيند.

[ بائوبا ] | [May 4, 2004 1:31 PM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو