درها و دیوار بزرگِ چین
دريغام آمد که اشارهای بر نوشتهی زيبای شاملو درها و دیوارِ بزرگِ چین، که اميد زحمت دوبارهنويسی، آماده نمودن و نهادناش در سايت زوزه را کشيده است، ننمايم.
میدانم که تمامی شما ياران همدل از خواندن و دگرباره خواندناش لذت خواهيد برد.
بائوبا جان سلام ........رفتم و مطلب در را خواندم....يه جاش از همه به نظرم جالبتر اومد :
گویی زندهگی جز در میانِ درها و دیوارها، جز در میانِ این کشُواکش، این ضدُنقیض، این بستن و گشودن و بازبستن، ناممکن است:
دیوارکشیدن
درتعبیهکردن
و
بستنِ در!
قربانت.......حميد
hamid | April 18, 2004 10:32 PM
جالبه!
sareh | April 19, 2004 2:42 PM
ضمنا با اجازه شما من هم اين متن را لينك مي دهم.خيلي جالب است.
atefe | April 19, 2004 5:57 PM
مرسی که لینک دادی بهش.
کاپیتان نمو | April 20, 2004 12:36 AM
بائوباي عزيز
سلام
ديوارهاحصاري است که همه دورخودکشيده ايم ود رهاوپنجره ها براي رخنه کردن به آن ديوار-گاه درهاي سنگين باقفل وزنجيربراي ديوارهاي خودتعبيه ميکنيم به اميداينکه هيچکس بدان رخنه ننمايدولي گاهي چنان خسته مي شويم که تمام انهاراخراب ميکنيم وزيراسمان آبي قرارمي گيريم ودلمان که سنگي بودبابارش بهاران تازه اش مي نماييم -نميدانم ديوارهاخوب است يابد- درهاخوب است يابد-فقط ميدانم که دلم ميخواهددرخورشيدغرق شوم - ستاره هاراببينم
ماه راببينم وهرچيري رادرشکل واقعي خود- بدون حصار
وگاهي ميخواهم ازادانه ازحصارهافرارکنم - تمام آنهارابشکنم وطعم زندگي وزنده بودن رابچشم
راستي بنظرشمامي توان ؟
باران بهاری | April 20, 2004 11:16 AM
چه سخت است دل كندن.
چه سخت است فراموش كردن، بی خيال شدن، خود را به آن راه زدن.
اين سختی تقاص سكوت است.
تقاص فاصله ای است كه سكوت خالق آن است
تبادل لينک - آپديت شد
ناشناس | April 20, 2004 1:14 PM
سلام بائوبا
دريغ درد که امروز ان خاموش هميشه بيدار با ما نيست
اين روزها و شبان جاي خاليش همچون پتک بر سر آدمي خراب مي شود
جايش خالي ست تا ابد
hakha | April 20, 2004 2:29 PM
Hey girl
Don't point your finger at me
I'm only a rat in a maze like you and only the dead go free
So...please hold my hand as we blunder through the maze
And remember nothing can grow without rain
Don't point
Don't point your finger at me
I awoke in a fever
The bedclothes were all soaked in sweat
نمیدونم چرا بعد خوندن این شعر یهو یاد این ترانه افتادم ...ناخوداگاه ...کاش بیابمش و باز هم در خلسه فرو روم ...!
mahya | April 20, 2004 3:23 PM
بائوباي مهربان اي سايه سار عاشقان
سلام
از حسن سليقه ات كه در اين روزها دري جديد را انديشه آدمي باز مي كند تشكر مي كنم .مدتيست كه من نيز بر انديشه ام درهايي نهاده ام .دلم در پس اين درها كپك زده .گاه از دلتنگيها مي نويسم و مي خواهم بنگارم اما آن در سديست بر نگاشته ام .
آينده | April 20, 2004 8:55 PM
نازنين بائوبا بيا بر برگ سبز دوستي دوباره شبنمي بکاريم
نازنين بائوبا دلم براي شما تنگ شده
پيش من هم بيا
خونه قشنگت هميشه پايدار
فرشته مهر | April 21, 2004 12:00 AM
سلام بائوباي عزيز نوشته در و ديوار خيلي جالب بود البته من تا وسط خوندم و آخرش رو ولي فکر کنم مطلب رو گرفتم ولي چيزي که به ذهنم جالبتر رسيد اينه که ذهن شاملو چقدر با هوش بوده که به اين چيز ظاهرا بي اهميت توجه کافي داشته من از طرز فکر شاملو و دقتش بيشتر خوشم اومد تا نوشته ميدوني در اطراف ما خيلي مسائل هستند که راجع به اونها ميشه حرف زد ولي فکرهاي خيلي کمي هستند که بتونند موضوع رو پرورشش بدند و بازش بکنند و نميدونم شايد ذهن ما اونقدر در گير مسائل ساده زندگي هستش که وقت فکر کردن به اون چيزها رو نداريم فعلا خدا حافظ
خرس سفيد | April 21, 2004 8:48 AM
مهربان بائوبا ... درود و سپاس از خنكاي پر طراوتي كه در سايه سار ات چنين ميگستري ... تا بيكرانه ي سبز آبي ي دشت ، اينك : شعاع هاي تابش نور را از لابلاي انبوه ي شاخه هايت ميتوان ديد كه چگونه خاك سياه خيس را گرم ميكند تا پرندگان بهاري دگر بار جست و خيز را در ميان علف هاي مرطوب در اين روشنا آغاز كنند ....
خوشا به حال پرنده ها : بي دغدغه ي ديوار و در .... در انبوه شاخه ها ماوا دارند ..............
nazli | April 21, 2004 11:31 AM
نازنين دوستان درود
دوستی هماکنون گله کرد که به پيامها پاسخ ندادم.
من دربارهی نوشتههای خويش با دوستان به گفت و گو مینشينم. اما سخنان بامداد خواندنی است و نيازی به به پاسخ نيست.
اما چه کنم که چو پری باران از اين برگها گذر میکند و مهر میپاشد و ردی از آبی و نوری به روشنای کهکشان برجای مینهد، خموشی نتوانم.
نازنين، اين روشني از بامداد بود که ازميان شاخههای اين درخت بر گسترهی دشت باريد. گر اين درخت نيز نبود، باز اين روشنا میتابيد.
بائوبا | April 21, 2004 7:11 PM
بائوبای عزیز درود و سلام . نظرات شما همیشه راهنمای این قلم است هر چند با تمام آنها موافق نباشم . دیروز و پریروز برای عرض ادب آمدم که نه سایتتان لود میشد و نه بخش نظرات . مطلبی که آورده اید را میخوانم و نظرم را میگویم . البته اگر قابل باشم . این چند روز تهران بودم و ای کاش که میشد شما را دید ولی افسوس ....
پیام ایرانیان | April 22, 2004 8:22 AM
مسعود جان درود
مرا شرمندهی مهر خويش میسازی. ادب گزاردن بر اهل قلم، مرا سزاست.
سايت اين چند روزه سالم بوده است. اما گويا ديتا و مخابرات به سبب مشکلی، پهناي باند خويش کمکردهاند و ISP ها هم برای جبران، Cache را قویتر کردهاند. کما اينکه تو پيام را بر نوشتهی پيشين نهادهای که نشان از آن دارد که نوشتهی آخر را نديدهای.
بائوبا | April 22, 2004 9:27 AM