از گفتار تا رفتار
مرد مردان، آن یکتا
برازنده، بالا بلند، خوشسيما
بس دلاور، بس نيکنام
میخروشيد سخت برآشفته
لب به دشنام بگشوده
بدیده دوتار موی سپيد
ناخوانده و سنگين
بنشسته بر سياهی انبوه
سنگينتر از هر باری بر دوش
گفتماش: برازنده است
موی خاکستری برمردان سيهموی
ناسزا باريد دگربار
بر زمين و زمان و پار
وان همه دشواری روزگار
سببِ سپيدی اين دو تار
ساعتی بگذشت
سخن بر زندهگانی رفت
بگفتا خروشان و جوشان
"عرض زندهگی مهم است نه طول آن"
بگفتم: روييدهاند آن دو تار سپيد
ترا در عرض عمر آيا؟
شعارها و سخنان دلنشين
گفتار نغز فلسفی بر زبان آوردن
باشد بسيار ساده و گوشنواز
اما
در کردار و رفتار
برآشفتهايم و دلتنگ
همه از آن دوتار سپيد
"عرض زندهگی مهم است نه طول آن"
آری، آری
اما دارد بس شرطها
نباشد هرگز در کار
هیچ پيری و بيماری
سستی و ناتوانی
چين و چروک و سپيدی موی
گر طول زندهگانی بايستد درجا
در همين نقطه
يا پيش از اينها!
برنخواهیم داشت آن چندگام به خطا
وه چه شیرین، وه چه زيبا!
عرض زندهگانی با ارزش است
اما
طول زندهگانی بايست برجا
با سلام ........خوشحالم که نفر اولي هستم که پيغام ميذارم............اين يکي شعرت کمي با بقيه فرق داره .............جالب بود ...........موفق باشي و در پناه خدا...........قربانت....حميد
hamid | March 29, 2004 1:40 PM
طول زندگي ضربدر عرض زندگي ميکنه به عبارتي مساحت زندگيُ! اين هيچي! اما شکلش يه وقتايي يه مستطيل باريک و بلند و لق لقو است.مربع بهتره.ولو کوچولو.
زهرخند | March 29, 2004 3:03 PM
سلام بائوبا
مردان همه در خواب هستند
و ما بيداران بي خواب
اين بي خوابي بد جوري بلاي ما شده است
شاد باشي مانا
hakha | March 29, 2004 5:48 PM
زهرخند گرامی درود
گويا اين هندسه و سطح حجم سخت فکرت را به خود واداشته است.
زندهگی که يک چرخهی تکرار بيش نيست. ما تنها بر پيرامون اين منحنی بستهی ناهنجار و بدنما در گردشايم. سطح زير منحنی هر چه باشد، به کار ما نيايد که سرگردان ماندهايم.
بائوبا | March 29, 2004 7:18 PM
گرما و روشنای همه ستارههای کهکهشان درود
شبپرستان مردمان در خواب گوسفندی و درندهگان را بيدار پسندند. تا مردانی بيدار و هشيار در اين سرزمين باشند، اشباح تاريکی ره به جايی نخواهند برد.
بائوبا | March 29, 2004 7:30 PM
سلام! كمي حالت بيانيه پيدا كرده بود، اما بحث و حديث جالب مهميست چند و چون طول و عرض
Shin | March 30, 2004 1:36 AM
سلام شرجي مهربان.
اين نوشته ات چقدر حماسي بود...
در ضمن زبان من بسيار الکن است. نمي دانم جواب آن همه احساسات پاک شما را چگونه بايد داد...
persona | March 30, 2004 1:26 PM
نازنين پرسونای بس آشنا، درود
گر تو با اين زبان شيرين و آشنا الکن باشی، پس من لال خواهم بود.
اما گر پاسخگويی آزارت میدهد، آسوده باش که خاموش بودن و بیپاسخ ماندن هم، خود نوعی گفتوگوی بیآواست.
بائوبا | March 30, 2004 1:46 PM
سلام بائوبای نازنين ... طول و عرض زندگی بس پر ارزشند ... هر دو با هم .. سبز باشيد و موفق
maryam | March 30, 2004 2:17 PM
گرامي بائوبا سلام
طول زندگي بي شك عرض آن را فراهم مي آورد بي شك در چنبره وجود آدمي طول و عرش جاي ندارد كه هر پاياني آغازي ديگر است اما در پهنه تاريخ بي شك طول در سطح بالا قرار مي گيرد كه در همين طول زندگيست كه مي توان راههاي به خطا رفته را بازگشت
آينده | March 30, 2004 3:18 PM
نازنين مريم درود
تو و زهرخند عزيز درست میگوييد. گر طول و عرض زندهگی همسان گردند و اين چهارگوشه به مربع بدل گردد، زيستن آسان گردد و شايد دلنشين.
به هر روی، اين نوارهای باريک تنها مردهگی را شايد.
بائوبا | March 30, 2004 8:26 PM
آينده مهربان درود
ديري که تنها حسرت دکمهي برگشت در زندگی را دارم تا همه گام از بی راه رفتن باز دارم.
بائوبا | March 30, 2004 8:27 PM
نازنين بائوبا ، اينهمه ژرف نگري ها و احساس عميق و قوي تو ست كه اينچنين ريشه هايت را در اعماق خاك ، يگانه تنيده است ! مهربان ، چقدر عميق و پر مفهوم به طول و عرض زندگي انديشيده اي و به اين گفتار معروف و فاصله اش تا رفتار !
nazli | April 4, 2004 7:29 AM
نازنين پری باران
من و ژرفنگری؟ من جز درختی سرگردان در اين وادی حيرت بيش نيستم. آبی زلال توست که به ريشههایَم توان زيستن میبخشد و بر شاخسار نوبرگ و شکوفه مینشاند. گر چکههای باران تو از سرشاخهها نگريزد و بر خاک هديه نشود، خاک نيز خشک و سخت شود.
گفتمات که روشنای هستی از گامهای سبک و رويايی توست.
بائوبا | April 4, 2004 1:05 PM