باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

March 24, 2004

پيش‌واز

و من به روشنای آيينه
به سبزی سبزه
به نور کم‌سوی شمع
به بی‌تابی ماهی قرمز
به بلندای سربلند سنبل
و به پاکی آب
سوگند يادکردم

به رقص بهارنارنج‌ها در باد
به غربت پرنده‌گان مهاجر
به سبزه گسترده در دشت
به بنفشه‌های گردن برافراشته
به بغض فروهشته در سينه
و به جوانه‌های سرمازده‌ی اميد
سوگند ياد کردم

که همه اندوه، همه رنج
وان همه خون و زخم
همه افسرده‌گی، همه دل‌مرده‌گی
بر شده در سال گوسپندی
در پار نهم بی‌افسوس
و با لب‌خندی بر چهره
هرچند باشد تنها صورتکی
ميمون وار
به پيش‌واز ميمون سال
با شاخ‌ساری سبز
با پوستی پر زخم
بشتابم فرياد کشان

اما
روز نو؟ حال دگر؟
در کدامين پستوی شهر
می‌فروشند دلی تازه؟
شادمانی و سر‌خوشی؟
ای آشنا، ای هم‌درد
بپيچ بهر من
خنده يک حبه
بی‌خودی پاکتی
فراموشی چند جعبه
راستی،
مستی پياله‌ای چند؟

Baoba |10:35 PM

Comments: پيش‌واز

بر همه دوستان درود

پديدار شدن مشکلی در سايت باعث برگشت اين دفتر به وضعيت دو روز پيش شده بود که پس از دوباره برگرداندن دو نوشتار واپسينُ پيام‌های دوستان، با شرمنده‌ نمودن بائوبا، ناپديد ماند.

بائوبا | March 24, 2004 9:50 PM

فعلا به سلامي بسنده ميکنم که سخت اين شعر بر دلم نشسته و مشتاق خواندن و دوباره خواندنش هستم...

مهرام | March 24, 2004 10:55 PM

مهرام جان درود

هم‌دلی همين است. هر چه تو می‌نگاری، چنان است از دل من برآمده است و آن چه من بر اين برگ می‌اورم، برای تو آشناست.

بائوبا | March 24, 2004 11:38 PM

سلام بائوبا
درود بر شما
نه هواي تازه و نه دلي خاموش خاموش

...

hakah | March 25, 2004 5:45 PM

آتش فروزان پنهان در زير خاکستری سرد، درود

آتش بی هوای تازه از شرر خواهد افتاد و خاموش خواهد گشت!

بائوبا | March 25, 2004 7:14 PM

مهربان بائوبا درود
شعرت گوياي تمامي ناگفته هايم در اين چند روز عيد بود .مرا نيز توان شادي ميمون وار نيست .که همه اندوه، همه رنج وان همه خون و زخم همه افسرده‌گی، همه دل‌مرده‌گی بر شده در سال گوسپندی را حتي با فريادي نمي توان بيان کرد .مهربان بائوبا شايد از اينرو بود که چند روزي در پس ابرها رفتم تا اندوهم بر دل کسي منشيند .

آينده | March 26, 2004 2:47 AM

آينده مهربان درود

به هر سينه که بنگری لبالب از اندوه است. شگفتا که اين درد و رنج پايان نگيرد.

بائوبا | March 26, 2004 1:07 PM

سلام بائوبا

هواي اينجا در خانه در کوچه در خيابان سرد نيست
يک چيزي است که هنوز اسمي برايش پيدا نشده است

يک جورايي گنگ ومبهم است

atashkade | March 26, 2004 5:22 PM

بائوباي مني و مهربان همه . زنده و شاد و دلخوش باشي /

ARIA | March 26, 2004 9:05 PM

آتش شعله‌ور درود

هوا گنگ و پر ايهام اشباح تاريکی است. در هر گوشه افسونی پليد برای کشتن روح و شادمانی‌ات نشسته است.

بائوبا | March 26, 2004 11:34 PM

آريا جان، پيام‌اور شادمانی، درود

در اين دنيای آيينه‌ها هر کس چندگاهی پايد و چندگاهی به خاموشی نشيند و دگر بار با شعله‌ای فروزان‌تر از پيش نمايان شود. ماندن و رفتن در در اين دنيای آيينه هرگز مانا نيست.
باشد که چله‌نشينی بر تو آرامش دهد و خوش باشد.

بائوبا | March 26, 2004 11:39 PM

فصل گريستن در پستوي آستين نيست !
زخمي ترين غزل را در کوچه ميزنم جار !
باوباي عزيز بسيار زيبا بود .خصوصا استفاده از اسامي تقويم..و استعاره‌ها .من که سال ميمونم .کلي برايم جالب بود ! پس عجيب ترين و پرهياهو ترين سال و شادترين آنها بر شما مبارک و ميمون باد.

عاطفه | March 26, 2004 11:53 PM

عاطفه مهربان درود

گويند چو سالی هم‌سان با سال زاده‌شدن گردد، پيروزی و شادکامی به هم‌راه آرد. پس دل‌شادی و شيرين‌کامی‌ات فرخنده باد.

بائوبا | March 27, 2004 12:00 AM

درود...شمار بارهايي که اين نوشته را خوانده ام به شماره نمي آيد و هر بار برايم تازگي دارد...

مهرام | March 27, 2004 9:33 AM

سلام دوست خوب‌ام! به يمن دوستي پرسونا چندي‌ست كه يافته‌ام‌ات. دلايلي هم يافته‌ام كه پي‌گير نوشته‌هات باشم. و ...
راستي، چه به‌تر است جواب كامنت‌هاي دوستان را اين‌گونه و اين‌جا ندهي. نامه به شان بزني يا به خانه‌شان سري بكشي خوش‌حال‌تر مي‌شوند عزيز!
به هر حال، روز نو بر تو خوش و مبارك! :)

Shin | March 27, 2004 11:25 AM

دوست گرامی درود

از مهرت سپاس. اما ره‌نمود تو مرا نشايد که از نامه نوشتن بی‌زارم و به اين گفت و گوی کوته در پيام‌گير خو گرفته‌ام. گر نيک بنگری هرگز نشانی email جايی نمی‌نهم.

بائوبا | March 27, 2004 12:25 PM

سلام بائوباي شرجي. چند روز بهار زده بودم و نتوانستم برايتان چيزي بنويسم... اين شعر را خواندم. انگار که حرف هاي نا گفته خودم بود که اين جا نوشته شد... حتما روي تخته سپيد خانه ام مي نويسم تا بارها بخوانم و تکرار کنم اش... باز هم خواهم آمد...

persona | March 27, 2004 2:46 PM

نازنين پرسونای بس آشنا، درود

و ما بودن را تکرار می‌کنيم، بی‌ آن که زيستن آموخته باشيم.

در اين يک هفته‌ي بهار، جای گام‌های خيس و آبی پری باران که روشنای اين دفتر از اوست و نيز سپيدی نوشتار جادويی يک مداد سفيد که از سياهی به تنگ آمده است و با نوايی پر ز افسون بامدادان از نقش‌های آشنا بر ابرها و باغ‌چه‌های کوچک سخن می‌راند، بسی خالی بود و چون خاری در چشم می‌نشست.

بائوبا | March 27, 2004 2:58 PM

درود بر بائوبا

شب از ستاره ها تنها تر است

و من
و تو
وهمه ما تنهايي از ان شب است

وشب از ظلمت خود وحشت ميکند

شاد زي نازنين

hakah | March 27, 2004 6:59 PM

آتش و گرمای دور همه ستاره‌های روشن، درود

تنهايی من و تو و ماه و همه کهکشان که چشم بر تمامی ستاره‌های سوزان خويش بربسته است، اين تهی بزرگ و بی‌دررو را ساخته است. افسوس که در اين تهی بی‌پايان نتوان هيچ آوايی شنيد که آوا از تن‌ها گذرد و در خالی جريان نيابد.
اما کهکشان سرشار از انفجار ستاره‌هاست. گرچه آوای‌ِشان به گوش نرسد، اما گر چشم بگشاييم روشنای هزاران شهاب درخشان بر آن نشيند.

بائوبا | March 27, 2004 7:45 PM

نازنين بائوبا درود ... آري مهربان ، دل خوش سيري چند ؟!

nazli | April 4, 2004 7:16 AM

نازنين پری باران درود

گر نشانی آن پستو که در آن شادمانی، فراموشی، مستی و بی‌خبری فروشند، يافت گردد، شايد بتوان بهایَ‌ش نيز فراهم آورد.

بائوبا | April 4, 2004 1:17 PM