baoba

BAOBA

March 16, 2004

آتش

شعله‌ها بلند و رقصان
سرخ و بی‌تاب و سوزان
مردمان شادی کنان
پاها شتابان بر آتش
روی گل‌گون از شراره‌
در دل فروزه‌های اميد
خندان و پای‌کوبان
شعله‌ها گل‌گون
آسمان در شب نيل‌گون
برآن اما رنگين کمان
آتش، آتش، باز هم آتش

پسرک جامه‌ی سرخی بر تن
دف‌اش چرخان و پر آهنگ
روی سياه و دل سپيد
می‌خرامد و می‌خواند چند
شاد باشيد ای مردم دل‌تنگ
فيروز آمده است شوخ و شنگ
نوروز می‌رسد رنگارنگ

آتش می‌جهد هر سو سرخ
در آسمان شراری هفت رنگ
می‌خروشد قلب زمين پر شور
می‌شکفد گل باز از سنگ
می‌دمد بر چهره‌ها لب‌خند
شاد باشيد ای مردم دل‌تنگ
سرما بشکست در جنگ
نوروز آید با هزاران رنگ
آتش می‌نشيند بر سرما
اندوه می‌ماند بر قفا
سال نو آيد شوخ و شنگ
رقصد ماهی قرمز تنها
در تُنگی تنگِ تنگ

اندوه گردد خاکستر سرد
آتش می‌خرامد هر سو
بردر و ديوار شهر
سايه‌ها می‌گريزند از کنار
مردمان می‌جهند رقص کنان
آتش می‌نشيند گرم گرم
بر همه دل‌های تنگ تنگ
شاد و خندان، آواز خوانان
زردی من از تو
با همه کيسه‌های زر
سرخی تو از من
با همه خون‌‌های ریخته به بر

6:03 PM | Baoba

بائوباي عزيز.
ديدي عجب هوايي شد امروز.
اهورا مزدا با ماست. حتي اگه همه دنيا بر عليه ما باشند. امشب همون آتشي که گفتم درست ميکنم. همون آتشي که تو به زيبايي وصفش کردي...
خيلي مخلصيم.

[ هومن ] | [March 16, 2004 6:04 PM ]


هومن جان درود

آتش ديری است که در جان ما شعله ور است.
ام‌شب آتش در کوی و برزن نيز زبانه خواهد کشيد و دگر بار شادمانی فراموش‌شده باز خواهد آورد.
روزگارت گل‌گون باد.

[ بائوبا ] | [March 16, 2004 6:09 PM ]


نازنين بائوبا ، درود ... چه عجب آتشانه اي با هيمه هاي واژه هاي ناب شعر ات در پهنه ي بيكرانه دشت بر پا كرده اي : دلي ميخواهد چه بس پر شور ، براي پريدن از ميان اين سرخ شعله هاي سركش بلند كه تنها ، يگانه بائوباي دشت ، اين شور ميداند و يارانش كه هر از گاه با تكه آرزويي ، دخيلي بر شاخه هايش ميبندند !
... خيرگي بر شعله هاي رنگين و گرم شعرت : چشمهايم را ميسوزاند ، همچنانكه ول وله اي در دشت :

زردي من از تو

با همه كيسه هاي زر

سرخي تو از من

با همه خون هاي ريخته به بر

دلم را سخت ميسوزاند ....... مهربان بائوبا ، كاش هيمه ها امشب ، بيداد زمان تو و من بودند !

[ nazli ] | [March 16, 2004 7:16 PM ]


سلام بائوبا


امشب اصلا حال حوصله بيرون رفتن


...


را ندارم


نميدانم چه مرگم شده است


ياد شعر اخوان ثالث افتادم

: ما گرامي آ تشي بوديم

...


آفتابي باشيد

[ hakha ] | [March 16, 2004 8:10 PM ]


نازنين پری باران، درود

نيک دانی که دل بر آتش دارم و تن بر يخ. اما، چهارشنبه‌ی آخر سال و ارواح رفته‌گان را بام و کوی و برزن بی‌آتش و پای‌کوبی نشايد.
باشد که زردی دل‌های تباه‌اشان بر چهره‌های برشته‌اشان نشيند و خون دل ما با شراره‌های آتش درهم آميزد و دشت از بی‌داد و سواران تاريکی تهی گردد.
آن گاه تو بر همه کوه و دشت، صحرا و کوير دامن کشی و از جای گام‌های آبی‌ات سبزه و شکوفه و جام خونين شقايق و گل‌برگ‌های نازک ياس و بهار نارنج سر زند.

[ بائوبا ] | [March 16, 2004 11:07 PM ]


نازنين آتش نهفته به زير خاکستر، درود

ام‌روز و دی‌روز نيست. چندگاهی است که به سرما نشسته‌ای و دل‌ات گرد اندوه دارد.

دل‌شادی‌ات مرا آرزوست.

[ بائوبا ] | [March 16, 2004 11:11 PM ]


بائوبای مهربان سلام.... ۴شنبه سوری مبارک.....

[ maryam ] | [March 16, 2004 11:17 PM ]


سلام عزيز .......متا سفانه جوونا يادشون رفته بايد چه جوري چهار شنبه سوري را بر گزار کنند .......فقط صداهاي ناهنجار بگوش رسيد امشب ........اي دريغ ...........راستي .........بهاران خجسته باد .......عيدت مبارک عزيز ........هوار تا بوس ....
خوشحالم که تو اين دنياي مجازي نازنين افرادي مثل تو هم پيدا ميشن .........خيلي مخلصيم .........قربانت ........حميد

[ hamid ] | [March 17, 2004 3:53 AM ]


نازنين مريم درود

دل‌ات شاد و نوروزت پيروز باد.

[ بائوبا ] | [March 17, 2004 7:54 AM ]


حميد جان درود

آن چنان از جوانان سخن می‌گويی که گويی خود به ميان‌سالی پا نهاده‌ای!

آيين‌ها درست اجرا نمی‌شوند. اما از اين رو، که به جای سخن گفتن از ره و رسم آن‌ها، رسانه‌ها تنها به سوگ‌واری برای اين و آن می‌پردازند و بس.

به هرروی، شادمانی به هر شکل زيباست حتی اگر کمی گوش را بيازارد. هر جنب و جوش و فريادی، تنش از تن و جان می‌زدايد و انرژی نهفته رها می‌سازد و شادابی برجای می‌نهد.

نوروز بر تو پيروز و خجسته باد.

پدر بزرگ و مادربزرگ‌ها را سخت گرامی دار که اين ره‌روان مهر چندان نپايند.

[ بائوبا ] | [March 17, 2004 8:02 AM ]


گر بيفروزيش... رقص شعله اش در هر کران پيداست...
ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست...

[ persona ] | [March 17, 2004 1:23 PM ]


مهربان بائوبا سلام
آتش می‌نشيند گرم گرم
بر همه دل‌های تنگ تنگ
آري ديشب در اين واپسين سرماي زمستاني آتش بر دلهاي سرد نشست و شور آن ميهمان دلهاي عاشقان شد.گراميداشت يادگارهاي زرين اين كهن ديار نشان از پايداري اين قوم در پس زمانه دون دارد.
اميد آنكه سال دگر سال درخشندگي اين قوم از پس اين زمانه باشد و آتش زير خاكستر در آتشكده هاي خاموش دوباره روشن گردد.

[ آينده ] | [March 17, 2004 1:56 PM ]


سلام بائوبا

نمي دانم چي شده ولي اين هم از عاقبت ماست که در ايران هستيم


دورود بر شما

الان دارم کاره را انجام ميدهم که برويم استاديوم


دورد بر ايران

[ hakha ] | [March 17, 2004 3:01 PM ]


..

[ bahar ] | [March 17, 2004 8:27 PM ]


پرسونای نازنين، دردآشنای اين زخم خونين، درود

نه هماره خاموشی گناه ما نيست. گاه در يخ‌بندان آن‌چنان گرفتار آييم که نتوان هيچ آتشی افروخت و دل به گرمای شعله‌ای دور و کم‌رنگ خوش کرد.

[ بائوبا ] | [March 17, 2004 10:08 PM ]


آينده جان درود

من نيز اميدوارم که سال نو تنها شادمانی و نيک‌بختی به هم‌راه آرد و روشنا و گرمای مهر و خوشی بر همه دل‌ها بتابد.

[ بائوبا ] | [March 17, 2004 10:11 PM ]


آتش پر شرر و فروزان درود

روزگار سختی نيز همانند روزگار خوشی پا برجا و مانا نخواهد بود. گوش دار که آوای پای طلايه‌داران خورشيد از سرخ‌گون افق به گوش می‌رسد.
شادمانی‌ات مرا آرزوست

[ بائوبا ] | [March 17, 2004 10:14 PM ]


بهار سبز درود

من پيام دو نقطه را در نمی‌يابم!
شايد چيزی همانند شادمانی‌ات از قطع درختان بائوبا باشد.

[ بائوبا ] | [March 17, 2004 10:16 PM ]


يگانه ي بي آلايشي ، بائوبا ، درود ... در گذر بادي سرد ، از اين دشت بي كرانه ي سبز - آبي ، در اين واپسين روزهاي سپيد سال : وقتي ( باد) تمام ابرها را از آسمان سفيد شهرمان عبور داد ... از ابركي كه در خوابهايش هميشه هواي قريه ها سخت باراني اند ، تكه اي ، بسان بادبادكي بازيگوش ، در انبوه ي شاخه هايت باقي مانده است كه رد بال پرستويي ، وقت پريدن ، از زبان سبز درخت ، بر آن نوشته است : بهار را باور كن ! .... اين تكه از ابرك نمناك را نه خنكاي نسيم بهاري توان بردن دارد و نه خود ميلي به رفتن . در بهاري آبي و سپيد كه ميرسد از راه ، پيوسته لابلاي شاخه هايت : اين پرنيان امن ، خواهد ماند تا ... تكلم شفاف سبز اولين برگ ات ، او را بر باور بهار ، بباراند !

برايت از صميم قلبم : سبز ترين برگها را آرزو دارم تا تمام پهنه ي دشت از آن وام گيرند و من نيز براي رنگهايم !

[ nazli ] | [March 18, 2004 9:56 AM ]


نازنين پری باران، مهر همه دوران، درود

من تنها به ريزش مهر اين ابرک کوچک که پاره‌ای از کهکهشان بی‌پايان روشناست که بر من هديه شده است، زنده‌ام. اين روح و جان سوخته از رنج و آتش، گر اين خنکای آبی مهر بر آن نبارد، به آنی خاکستر شود و به دست باد پراکنده.

ای روشنای همه دل‌های پاک، ای گرمای همه دستان مهر، ای نور همه چشمان مهرورزان، ای زلال آب، ای بخشش ابر، ای رويش تک گل‌های کوچک از دل سنگ، ای سبز همه دشت، ای آبی دريا و آسمان،ای درخشش سپيدی برف اوج قله‌ی کوه مغرور، ای پر پرواز شاپرک‌ها، ای زمزمه‌ی چشمه‌سار ، ای آواز همه مرغان عاشق، ای عطر همه باغ، ای رنگين کمان هستی و ای يگانه نيلوفر اين مرداب، مانا شادمان و نيک بمان.

[ بائوبا ] | [March 18, 2004 10:16 AM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو