پادشه درخواب
پادشه سيارهی دور
سخت غرقه در کار
میشمارد در خواب
بس ستارهگان بسيار
بايد آورد بر برگها
اين شمار در کنار
بايد گفت سخن صدبار
هر شب، هر روز
مکرر، پر تکرار
از اين همه، اين بیشمار
بايد فرياد زد با جار
از هزاران هزار ستاره
مانده در نوبت تکريم
بسيار، بسيار
پادشه است باز در خواب
رويايی شناور در آب
نگردد وی هرگز
بيدار، بيدار
تختاش میبرد با خود
وين سيل خروشان
اين همه آب
سيل افتاده در اين ديار
پادشه است همچنان
در خواب، در خواب
میشمارد بندهگان خويش
اين همه ستاره
نورافشان اما
خاموش خاموش
پوچ، خالی، خلوت
کوچــــهها خلوت
اتاقها پر، اما خالی
تهی از آن چه بايد
اما
دروغ و بسا انکار
بزرگ و بزرگتر هربار
بس فريبندهتر
بر هياهويی بسيار
میدمد اين خلوت
کوس رسوايی
میزند خاموشی
بر طبلی خالی، خالی
مردمان اما
بيدار، هشيار
میرسد در پس خولب
سياهی، تباهی
ای وای! ای وای!
میتوان بست چشم
بر خورشيد آسان
نتوان کرد اما انکار
گرمای نشسته بر چشمان
کوچهها خالی
خلوت، پوچ
میرسد آوای دستفروش
نيست هيچ اميد به فرداش
پادشه همچنان در خواب
آب برده همه روياش
مردمان دگر اين بار
بيدار، هشيار، هشيار
آب میبرد همه شهر
میدمد خورشيد گرم و پر شرر
میگريزند ستارهها کمرنگ
اما
همچنان مانده پادشه
در خوابی بس سنگين
نشود وی هرگز هشيار
نگشايد چشم بر نور، دگربار
مینمايد خورشيد ورا آزار
تا ابد در خواب، در خواب
پوچ خاي خلوت...
توصيف کاملي بود
زهرخند | February 20, 2004 3:51 PM
دورود بائوبا مهربان
انتها ي سخن را گفته ا يد
شب پرستان خورشيد ستيز
امشب هم در خواب هستند
امشب هم در خواب هستند
حتي اگر خودشان هم در پاي صندوق ها آمده باشند
خواب خواب سنگين
بر بادت مي دهد اين خواب
خواب خواب سنگين
hakha | February 20, 2004 7:27 PM
پادشاه است و دلش ميخواهد بخوابد!......
bahar | February 20, 2004 9:12 PM
دوستان درود
گرچه خود را به خواب زده است، اما گرما و روشنای خورشيد از پشت پلکهای بستهاش سخت آزارش میدهد. بگذار تا ابد در اين رويا و توهم شيرين پادشاهی همه ستارهگان دست و پای زند. سيل در راه است و او را در خواب با خود خواهد برد.
بائوبا | February 20, 2004 10:39 PM
baobaye nazanin salam.......ziba bood....har ki
khabe khosh be halesh ... ma be bidari docharim
shad bashid va payande....
maryam | February 20, 2004 11:06 PM
دارم به این فکر می کنم که همه ما شاید در چنین خوابی باشیم. کی بیدار شیم خدا میدونه.
کاپیتان نمو | February 21, 2004 1:40 AM
نازنين بائوبا هزاران درود و ستايش براي اينهمه حقيقت و شفافيتي كه در احساست ، ذهنت و روح ات نهان داري و اينچنين از آن ، عميق و پر مفهوم ، روح سطر ، سطر شعرت وام ميگيرد ! به قول مسافر كوچولو كه توصيف اول شعرت مرا به ياد اختر شناس و پادشه قصه ي دوستداشتني او انداخت : اين آدم بزرگها چقدر عجيبند ! ..... خصوصا آدم بزرگ شهر ما ! كه به زبان شيرين تو : هميشه در خواب است !
nazli | February 21, 2004 8:21 AM
نازنين نازلی، درود
اين هماره در خواب و رويا که تخت پوشالیاش را سيل با خود میبرد اين روزها، را از پادشاه ستارهگان شازده کوچولو الهام گرفتم که با اين که هيچ کس در سيارهاش نبود، باز همهگان را مردمان زیر فرمان خويش میدانست.
عجيب روزی بود دیروز که پوچی و پوکی بیداد میکرد و ستارهگان میشمردند تا فرياد برآرند که ميليونها ستاره در اين کهکشان ابراز بندهگی میکنند . اما ستارهگان ايشان نيز همه پوشالی و کاغذی بودند.
پادشه است همچنان در خواب که کسی را که خواب است شايد بتوان بيدار کرد اما آن که خويشتن را به خواب زده است، هرگز.
بائوبا | February 21, 2004 10:17 AM
همچنان مانده پادشه
در خوابی بس سنگين
نشود وی هرگز هشيار
نگشايد چشم بر نور، دگربار
مینمايد خورشيد ورا آزار
تا ابد در خواب، در خواب
...
همچنان مانده پادشه
در خوابی بس سنگين
نشود وی هرگز هشيار
نگشايد چشم بر نور، دگربار
مینمايد خورشيد ورا آزار
تا ابد در خواب، در خواب
zahra | February 21, 2004 6:08 PM
کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش... مثل اينکه اين گونه خوابها حالت مسري پيدا کرده..
rouh | February 21, 2004 10:30 PM