رقص در جنگل
سبز و سبز و سبز
برگ و برگ و برگ
خاک سياه و خنک
خيس و نرم
جنگلی بر فراز کوه
دريايی آبی در پيش رو
گيج و مست
از سبز و آبی
از کوه و جنگل
چو روحی سبکبار
میدوم بر هر جا
میکشم دست
بر تن پير درخت
ميهماناش
مخمل جلبک
بر فراز شاخهها
بسی بالا و دور
از زمين نرم
اين همه سبز و سياه
میرقصند پرتوهای نور
زرين چو ابر طلا
هديهای از آفتاب
بر اين جنگل انبوه
میخوانند پرشور
کنجشگان مست
بیتاب، بیتاب
و من گيج و مست
میدوم گويی در خواب
گاه در جنگل
گاه بر ساحل
فرا میخوانند مرا به مهر
از هر دوسو
سبز، آبی
رويای شادمانی
سبز، آبی
جنگلی در مه
ناپيدا ناپيدا
سبز و سبز و سبز
وين همه رويا
می دوم در جنگل
خاک سياه و خيس
میکشدم به خويش
سبز و سبز و سبز
رها می کنم پاپوش
میدوم بی تنپوش
میرسد پرهياهو
باز رگبار
بارش تند مهربانی
بر تن سياه خاک
بر درختان، این برهنه تنان
میدرم جامه
برهنه، عريان
شناور در مه
میدوم در زير باران
سبز، آبی
پاک، رها
زلال، زلال
سبکبال و سبکبار
میدوم در جنگل
خيس و تر
ای وای!
باز بوی خاک
بوی جلبک خیس
سبز، آبی ، سبز
برگ، جلبک
باد، باران
جنگلی بیپايان
این زمرد سبز
چون رويا
غرق در مه
جنگلی بر کوه
فرا رویاش آب
سبز، آبی
باوباي مهربان گويا ديگر نمب خواهي به حاجي ناپلئون سر بزني در انتظارت هستم و البته نگران
hajinapelon | February 12, 2004 6:46 PM
بائوباي عزيز درود !من هم مثل تو و پيشتر از ما ژان ژاك روسو فكر مي كنم در نزديكي به طبيعت انسان انسان تر مي ماند!....من با تو در شهيد پرستي ملتمان هم نظرم كاتوزيان در كتاب مرگ مولف اين را در مورد هدايت عزيز به خوبي نشان مي دهد...بائوبا از تنهايي خسته ام از اين كه مجبور باشي عين سيزيف سنگ باور هايت را روي دوش بگذلري....بائوبا اين هفته من و هدايت حكايتي داريم هدايت دبير درد و دانايي...بائوبا اميدوارم تو هم بيايي...امشب باز حالم خوب نيست بايد بنويسيم بيا و بخوان و نظر بده دوست خوبم
alireza | February 12, 2004 9:10 PM
سلام بر شما دوست ادیب و فرزانه
این شعرتان نیز جون سایرین زیبا بود
پیروز باشید
پیام ایرانیان | February 12, 2004 11:10 PM
سلام بر بائوبای عزیز
از این که به وبلاگ این قلم سر زدید سپاسگزارم .
بائوبای عزیز بنده طراحی قالب وبلاگ را بر اساس فرمت تصویر مونیتور اکثریت تنظیم کرده ام . اگر به آیکون وسطی در قسمت تعداد بازدیدکنندگان بروید میبینید که اکثریت بازدیدکنندگان با اندازه ۷۶۸*۱۰۲۴ این وبلاگ را مشاهده میکنند . کافی است اندازه تصویرتان روی همین ۷۶۸*۱۰۲۴ تنظیم باشد و صفحه را MAX کنید . مطمئن باشید دیگر راحت خواهید بود .
پیام ایرانیان | February 13, 2004 8:20 AM
چه شاد بود
امروز چقدر خوشحالم....خوشحال تر و سر حال تر هم شدم
زهرخند | February 13, 2004 8:30 AM
سلام بر بائوباي مهربان و سلام بر روح سبكباري كه ميهمان جنگلي سبز بر فراز كوه است.زريني ابر طلا گون را من نيز در غروبي زيبا يافتم چنان كه زيباترين تصير كنون برايم آن است.
اما بوي خاك بوي باران بوي دريا و بوي جنگلي چنان زيبا روح سبكبارت را دمي به پرواز آورده كه چنين زيبا سروده اي .من نيز دمي فكرم با شعرت به پرواز در آمد.
آينده | February 13, 2004 10:57 AM
بائوباي نازنينم دوست خوبم چرا ديگه پيشم نمياي؟
نکنه دل گير هستي از من؟
ميشه بم بگي؟
من به داشتن دوست خوبي مثل شما افتخار مي کنم و نمي خوام از دستتون بدم
دوستتون دارم
فرشته مهر | February 13, 2004 12:08 PM
پوريا جان درود
تو بسيار دير به دير به روز میکنی، من هم که مرتب به دفترت سرک میکشم. سبب گلهگزاریات را در نمیيابم.
گاهی دربارهی شماری از نوشتهها هيچ نظری ندارم.
بائوبا | February 13, 2004 5:46 PM
عليرضا جان، درود
درد و اندوه هماره تنها همراه آدمیاند. بايد به اين همرهان آن چنان خو گرفت که سنگينی بارشان را بر شانههای خمشده و زانوان لرزان فراموش کرد. بايد به درخت و آب، گل و شکوفه، نسيم و بارش ابر، به آسمان آبی و شبهای پرستاره؛ و کهکشانها انديشيد و چشم و دل و جان با زيبايیها تازه کرد.
اندوه هميشه خواهد پاييد. لختی شادمانی بايد تا شايد مردهگی را با زندهگی دگرگون نمود.
بائوبا | February 13, 2004 5:56 PM
مسعود جان درود
تعيير پهنای صفحه بسيار ساده است. اما به هر حال، پهنای نوشتههای خواندنی تو برای من چندان چشمنواز نيست.
بائوبا | February 13, 2004 6:09 PM
دوست نکته بين، درود
شاد زيستن هنری است که کمشمار کسان از آن آگاهند.
مانا شاد زی.
بائوبا | February 13, 2004 6:13 PM
آینده مهربان درود
ترا رقصی چنين در جنگلی انبوه و سبز و خیس از باران آرزو مینمايم. رها و رها
بائوبا | February 13, 2004 7:06 PM
گرامی فرشته مهر، درود
سخنی برای گفتن باز نمانده است.
بائوبا | February 13, 2004 7:14 PM
به به ...اصلا فکر نميکردم يه baoba اينجوري باشه...
bahar | February 13, 2004 7:47 PM
نه.......اينجا برايم از همه جا آشنا تر است.....در زير سايه ء آن ميتوان نشست.
bahar | February 13, 2004 8:51 PM
درود بر دوست گرامي
انديشه زيبا داري و چامه زيبايي نوشته اي
به من سر بزن و انديشه خود را بنويس
بدرود
ahoura | February 14, 2004 12:38 AM
اين را هم ببينيد و انديشه خود را بنويسيد
ahoura | February 14, 2004 12:48 AM
مثل همیشه زیبا. نمیشه چیزی ننوشت و این صفحه رو بست. پایدار باشی دوست من.
کاپیتان نمو | February 14, 2004 12:53 AM
درود... ايميل شما به دستم رسيد و بسيار سپاسگزارم....طي ۲ روز گذشته که بازگشته ام بدليل مشکل شبکه نتوانستم اطلاع بدهم مشکل هنوز هم پابرجاست و تلاش چند باره من براي اپديت نيز با شکست مواجه شده!!!....تا فرصتي ديگر
مهرام | February 14, 2004 7:55 AM
دوست دريايی من، درود
سپاس. زيبايی در دل و جان توست که آن را بر اين نوشته میبينی.
بائوبا | February 14, 2004 9:15 AM
نازنين بائوبا ، وسعت امواج اقيانوس روح بي آرام و بي كرانه ات ، ديريست ذهن ابركي را كه حرير مهر ات او را به قالب پري باران آورده است ، سبز و آبي رنگ ميزند ! هر كجا كه باشد و هر كجا كه هست .... و هر كجا رود ! و صداي تلاطم اين امواج در خوابهاي او ، نبض باران ميشود ! تو ، بهشت مرا ، روياهاي خيس و سبز و آبي ي مرا ، با اينهمه شكوه ... آنقدر دوستداشتني و زيبا به تصوير كشيده اي كه روح نمناك پري باران بار ها و بارها ، بي پاپوش و بي تن پوش بينا بين جنگل و دريا دويد و در پايت در خنكاي سايه اي يگانه و گسترده چنان به خواب رفت كه وقتي دوباره در صبحي تر به گذر ابرها در آسمان و انتهاي شاخه هايت چشم گشود : تپش قلبش رادر عمق خاك ، در تنيدگي اعماق ريشه هايت باز شنيد ... همچنانكه هنوز در لا به لاي موهاي خيسش روي رطوبت خميدگي ي علفها پيچيده بود ...
nazli | February 14, 2004 10:23 AM
نازنين پری باران، درود
همه سبزی جنگل و تمامی طراوات زمين و خاک و هوا و همه سبز و آبی از گامهای نمناک و چشمان خيس توست. گر بارش گلواژههای مهرت نباشد، دگر نه جنگل و نه دشتی و نه تک بوتهی سبزی برجای خواهد ماند. بهشت از گلواژهها و دستان آبی تو میرويد و ياد پری باران جنگل و دشت و باغ را در رويايی شيرين مینشاند. دو روزی که مهر نپاشی، همه سبزينهها و گلها و خاک در عطشی سوزان، تنها به اميد نسيمی سرشار از بوی خوش پرواز بالهای آبیات چشم به آسمان میدوزند.
Baoba | February 14, 2004 2:47 PM
دوست ناشناس، درود
اين مشکل در تمامی پيامگيرها کم و بيش به چشم میخورد.
شکيبا باش.
Baoba | February 14, 2004 2:55 PM
دورود بائوبا
خيلي دوست داشتم تا آن عکس را مشاهده مي کرديد
چون مي خواستم نظرتان را راجع به آن بدانم
اهورا نگهدارمان سرخ باشيد
hakha | February 14, 2004 10:46 PM
از آنجا که پيامگير به لطف يکی از دوستان، بسيار به دفترچهی خاطرات وی همانند شده بود، در نهايت تاسف وادار به پاک نمودن ۷ پيام شدم.
بائوبا | February 14, 2004 10:52 PM
مهرام جان درود
در گيجی دیشب، که دفترچهی خاطرات کسی را از پيامگير پاک میکردم، پاسخی را که به تو داده بودم، نيز پاک شد. مرا ببخش.
به هر روی، از بازگشتات شادمانام و چشم بهراه نوشتار دلنشينات هستم.
بائوبا | February 15, 2004 1:34 PM