سايهگستر
سرم در هرم آفتاب
میسوزد سخت
میسوزد میسوزد
دستها میگسترم
سايه برمیافکنم
گسترده گسترده
پای میکشم هرجا
در دل خاک
تا برسم به آب
آن خنکای خواب
خواب چشمهای جانبخش
رگها پر میکنم
خنکا میرسد
تا به سر
تازه گردد روح و جان
آفتاب سوزان
روشنای تابان
بتـاب و بتـاب
که من
سرشارم از چشمه
از روح آب
روشنا از تو
سايه از من
خنکا از چشمهسار
آن آب زلال
میرسد از دور
رهگذری خسته
تن فرسوده
خوی کرده و خيس
شاخسار پرسايهام
میخوانَدَش به خويش
مینشيند لختی
تن میسپارد برمن
چشم میبندد از سستی
میرود به خواب
میتکانم آرام آرام
همه شاخسارم
تا بزدايم خوی
ورا از چهره و تن
خوابيده است خاموش
اين خسته تن
بردهاش توش و توان
گرمای تابستان
پيمودن رهی دشوار
در دل خشک بيابان
ساعتی رفت
خستهگی هم رفت
برمیخيزد شادمان
مینگرد به مهر
بر شاخسار آويزان
میشکند شاخهای
ترد و سبز و جوان
ای وای! ای وای!
بر اين مردمان
میخواند زيرلب
زمزمهای سبز
دور میرود آرام آرام
میبرد با خويش
مرا پاره جان
اشک من جاری
ز جای جای
شاخهی بشکستهام
سايه دادم و تنها
بشکستندم دست
ببردند مرا پاره جان
آن شاخسار جوان
آفتاب تابان
خورشيد سوزان
دشت خالی و خشک
و من
نالان و اشکريزان
سوگوار شاخهساران
دلشکسته و ناتوان
سايه میگسترم
سايهای بیجان
درود...اندوهي ژرف در اين نوشته بود...در آخرين لحظات عزيمت آمدم سري بزنم به شما...اين دفتر را بسيا دوست دارم و به گونه اي حرفهايم را اينجا از زبان شما و با بياني دلنشين ميشنوم و مي خوانم... منتظر دريافت آدرس ايميل شما هستم ...هميشه شاد باشيد دوست عزيز و گرامي
Mahram | February 8, 2004 10:17 PM
باوباي مهربان درود گويا ولي شناسان رفتن از اين ولايت ديگر نظرات زيباي دوستم باوبا را در حاجي ناپلئون نمي يابم !!به حر حال باوبا را دوست دارم
hajinapelon | February 8, 2004 10:31 PM
همیشه همین بوده و در جواب خوبی خیلی ها کور کورانه و از روی عدم درک درست ، گزندی وارد میکنند. درخت یکی از مخلوقات عالم هست که من شدیدا دوستش دارم. تفسیرت در مهربانی درخت عالی بود.
کاپیتان نمو | February 9, 2004 12:57 AM
درود دوست من.من از طريق لينکي در وبلاگي که در حال حاضر در خاطرم نيست به دفتر تو راه يافتم و چه خرسندم از اين راهيابي.البته با اجازهء صاحبخونه.
علي | February 9, 2004 7:37 AM
بائوباي عزيز سلام نکنه منظورت حرفهاي ديروز من هستش بخدا من منظور بدي نداشتم ببخشيد
خرس سفيد | February 9, 2004 8:18 AM
مهرام جان، درود
دردهایمان بسيار آشنا و نزديک است. تنها هنگام فرو شدن خنجر و عمق زخمها کمی متفاوت است.
در بارهی نشانی نيز همان شنبه برايت نامه فرستادم. نمیدانم چرا نرسيده است.
بائوبا | February 9, 2004 9:09 AM
دوست دريا دل من، درود
از جایجای شاخههای بشکسته خون و اشک با هم روان است. گويا درد و اندوه را پايانی نيست. تنها بايد در انتظار فرارسيدن فراموشی نشست.
بائوبا | February 9, 2004 9:12 AM
پوريا جان درود
من چند بار به دفترت سرک کشيدم، ولی نوشتهی تازهای نبود. دربارهی نوشتهی آخرت نيز آن چه برای گفتن دارم را بهتر است ننويسم.
بائوبا | February 9, 2004 9:14 AM
علي جان، درود
از هر کجا که به اين ناکجاآباد ره يافتهای، خوش آمدی.
بائوبا | February 9, 2004 9:15 AM
گرامی خرس سفيد، درود
اين نوشته به هيچ روی در ارتباط با پيامهای تو نيست. تنها داستان پريشانیها و اندوه بائوبا در گذر زمان است.
بائوبا | February 9, 2004 9:18 AM
خيلي دوست دارم بائوبا جان جان پسر داشتم سکته ميکردم
خرس سفيد | February 9, 2004 10:01 AM
راستي بائوبا ميگم نخل بودن هم کيفي داره ها خودت خوب ميدوني منظور چيه نه ؟ .. پسر فکرش رو بکن چي ميشه
خرس سفيد | February 9, 2004 10:02 AM
فعلا خدا حافظ باز بهت سرميزنم
خرس سفيد | February 9, 2004 10:04 AM
يگانه سايه گستر دشت ،ناداني ي بيرحم آن خسته رهگذر ، زيبايي ترد آن بشكسته شاخه را به آب سپردو چشمه را گل آلود كرد و رفت ... اما يگانه مهربان در سر تاسر دشت ، چشمه دوباره زلال ميجوشد از دل خاك ! تا چشمهاي پر از باغ تو دوباره پر از خنكاي خواب شود تا ريشه هايت دوباره به آب رسند ... وقتي روشناي روان آب ، عطش عمق ريشه ها را دوباره سيراب كرد : دگربار هزار هزار شاخه ي ترد و جوان تا لطافت تر نوازش ابرها فرا خواهند رفت با هزار هزار جوانه و هزار هزار تازه برگ سبز !
nazli | February 9, 2004 10:16 AM
نازنين پری باران، درود
رهگذران خسته را تنها به دمی آسودن در سايهی درختی و کنددن نوشاخهها و بوييدن و چيدن نوگلها سرشتهاند و درختان را به سايه برگستردن.
گر چشمهای خنک و زلال و بخشنده نمیجوشيد و بارش زندهگی نمیپراکند، دگر سبزينهای در دشت باز نمیماند و اين گستره سربهسر بيابان میگشت و کوير.
چشمانداز اين گذرگاه بیترحم، تنها نمناکی جایپای آب است که چشم بسته و دمی نياسايد تا بر همه جا و همه کس ببارد. زندهگانی از زلال خويش سيراب نمايد و عطش اندوه فروبنشاند.
بائوبا | February 9, 2004 12:10 PM
مي شه بپرسم صاحب اي خونه ي باحال کيه که اين قدر هم زيبا حرف ميزنه . اصلا اجازه هست ما هم باهاتون خودموني شيم . هم سفره ؟...
meisam | February 10, 2004 2:31 PM
سلام بر بائوبا گل گلاب عيدت مبارک ... خوبي ؟ خوشي ؟ ما خيلي چاکريم .... خياي هم دوست داريم ...........
من هستم خرس سفید | February 10, 2004 6:47 PM
سلام بائوباي مهربان
شعرت هماره شعر مهر است .من هميشه سبز مي خواهمت که سبزي تو سبزي ذهن ما نيز هست.
سايه شما هميشه پر از روح است و نمي خواهم هيچگاه دلشکسته ات ببينم
آينده | February 10, 2004 8:13 PM
سلام دوست نازنين!از وبلاگ زيباي خرس سفيد با وبلاگ قشنگ شما اشنا شدم و بيش از همه نام بائوباب من رو جذب كرد جون ياد شازده ك.چولو نازنين افتادم....وبلاگ زيبايي دارين و به ويژه شعر هاتون زيبا و صيميمانه ه=محكم هستش ..باز به ديدارتون ميام
علي رضا | February 11, 2004 12:31 AM
درود بر رهگذران گمکرده ره ، ميثم و عليرضا
نو دوستان، خوش آمديد و از مهرتان سپاسگزارم.
بائوبا | February 11, 2004 2:27 AM
آينده مهربان درود
آن چنان در جادوی مه شناور، رها و سبکبار شده بودی که با خود انديشيدم "هرگز از اين دنياي رويايی برون نخواهد شد".
دل نيز چو جام بلور برای شکستن آفريده شده است و آدمی را از آن گزيری نيست. تنها بايد ره و رسم برخاستن و از نو به درپی شادی گشتن و از شکستن نهراسيدن را آموخت. زيستن هزار راز و رمز دارد که شادی جستن يکی از ارزشمندترين آنهاست.
بائوبا | February 11, 2004 2:38 AM
پاینده باشی دوست من ودرود به شما طبق معمول اشعار زیبایی را نگاشته ای .امیدوارم که در مورد آزادی ایران زمین بنویسی وبتوانیم آن را به چشم خود ببینیم .پاینده باد ایران وایرانی و همبستگی ایرانی.
آرین | February 11, 2004 3:16 PM
آرين جان درود
آزادی ايران آرزوی تمامی ايرانيان است. ولی اين خورشيد بايد از دلهای جوينده سر برآرد.
بايد دست همت از آستين دهشت بيرون کرد و به خواستن بسنده نکرد.
بائوبا | February 11, 2004 5:13 PM
دورود بر بائوبا
در اين خشکسالي
در اين برهوت
قطره آبي
سايه ساري
هيچ
بائوباي گرامي خبر جلسه شعر کارنامه را داشتي
فسيلان به صورت موروثي بهم جايزه داده و از هم تقدير مي کنند
اهورا نگهدارمان
سرخ باشيد
hakha | February 12, 2004 8:45 AM
نازنين آتش فروزنده، درود
چنین ردایی که ببريده و بدوختهاند و خويش برتن نمودهاند، تنها ستايشگرش هم خود ايشان خواهند بود و اين که جای هيچ شگفتی ندارد.
افسوس که من نمیتوانم آن چه که در برگ باز دفترچهات نهادهای، را ببينم.
بائوبا | February 12, 2004 9:34 AM
سلام بائ.باب نازنين ...منتظر نوشته هاي جديدت هستيم...باز ميام...پيروز باشي
alireza | February 12, 2004 2:13 PM
با ئوبا جان سلام
سلامي به گرمي خورشيد تابان كوهساران
بائوبا جان ما رو دعا كن كه خيلي محتاج دعاي خير يارانيم
خرس سفيد | February 14, 2004 9:59 AM
دورود بائوبا
خيلي دوست داشتم تا آن عکس را مشاهده مي کرديد
چون مي خواستم نظرتان را راجع به آن بدانم
اهورا نگهدارمان سرخ باشيد
hakha | February 14, 2004 6:35 PM
سلام بر بائوبا جان خودم
آقا ما خيلي دوست داريم ها
خرس سفيد | February 15, 2004 10:52 AM