باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

February 7, 2004

پايان يک سايه

آمده بود آرام
نه خشم و نه خروش
نه فرياد و نه آواز
دستان‌اش تهی
نه دشنه‌ و نه خنجر
نه حتی داسی بلند
ردايش بی‌رنگ
نه سياه، نه سپيد
نه سرخ، نه قرمز
چهره؟
نداشت هيچ چهره
نبود هيچ‌اش سر
نبود چشمی
که بنگرد به کين
يا به مهر

وی را پيرامون
سرما بود، سرما
بيم بود و دهشت
می‌پراکند گويی
هراس و وحشت
سرما، وای سرما

می‌برد با خود
اين پيک يخ‌ها
گرمای دل‌
گرمای تن
سرما، وای سرما
جای پای‌اش
اشک و ناله
شيون و مويه
خاک، سنگ
درد و رنج، اندوه
خاطراتی گنگ
دور و کم‌رنگ

پايانِ يک سايه
سياهی و تاریکی
سفر به ناشناخته
سوار بر باد
با تک‌سوار سرما
پيام‌آوری از دورها
شه‌سوار مرگ
اين آخرين سايه


اينک خفته
مردی در ژرفا
در گودالی تاريک
در خنکای نرم خاک
در تصويری دور
در آينه‌ای بشکسته
در تن‌اش اما
بيدار و رقصان
هزاران هزار
کرم و مار
می‌خورند آرام آرام
تن، گوشت، دل
مغزی پوسيده و بوی‌ناک
مغزی هزار پاره
مغزی هزار پاره

Baoba | 1:15 PM

Comments: پايان يک سايه

نازنين بائو با ، اگر سكوت مرا مثل هميشه بخشيدي ... درود مرا بپذير ، اندوه عمق اين سطر ها ، قلب را هزار پاره ميكند شبيه مغزي هزار پاره
مغزي هزار پاره
....
و شكوه استعاره هايت بغضي كهنه است كه راه گلو را ميبندد .

گاه به سخن گفتن از زخمها نيازي نيست
سكوت ملالها از راز ما سخن تواند گفت ...

nazli | February 7, 2004 1:46 PM

نازنين پری باران، درود

از سرمای سختی که تک‌سوار مرگ به‌‌هم‌راه آورده است، گريزی نيست.
دگر بار، نيک درون اين پريشان‌گويی‌ها بديدی که اندوه بی‌داد میکند و ناخودآگاه از قلم جاری می‌گردد.
اما خاموشی، در دفترچه‌ات نوشتم که گر دست پيش آری و يا چشم بگشايی، دگر نيازی به آوا نيست.

بائوبا | February 7, 2004 2:21 PM

خرس سفيد از اين چيزا نمي ترسه بذار بياد جلو خودم حسلبش رو ميرسم تا خرس سفيد رو داريد غم نداشته باشي ....

خرس سفيد | February 7, 2004 3:59 PM

به ما ميگن خرس سفيد کم خرس نيستيم

خرس سفيد | February 7, 2004 3:59 PM

گرامی خرس سفيد، درود

تک سوار مرگ، هم‌رهی است برای سفر به ناشناخته.
ترس و هراس از بريدن ريشه‌ها و برجای نهادن بار سنگين تن و زنجيرهای سخت است. بر بال باد ره سپردن بسی شيرين است و خواستنی.
اما چه توان کرد که بسيار آدميان، چون ره و رسم زيستن ندانسته‌اند، ره و رسم رفتن نيز ندانند. ترس تنها از نادانی است و سنگين بودن. هراسی از افتادن به ژرفايی ناشناس و دهشت‌ناک.
گر ره‌رو باشی، به پيش‌واز سواری که برای هم‌رهی‌ات آمده است، خواهی رفت؛ بسی سبک‌بال و سبک‌بار.

بائوبا | February 7, 2004 4:24 PM

گرامی خرس سفيد، درود

واژه‌ای را از پيام دويم‌ات پاک کردم که به کارگيری آن گر از سر عادت و اشتباه نبوده باشد، خطابی است برای آزردن اين درخت پير.

بائوبا | February 7, 2004 4:26 PM

پایانش یه کم هولناک بود.

کاپیتان نمو | February 7, 2004 4:30 PM

بائوباي درد آشنا درود
نوشتارت زخمي چكنده را در ذهنم باز نمود قلم من توان گفتن آنچه در ذهنم است را ندارد اما مي دانم سايه ها همارره پابرجا هستند اگر در قلب خانه كنند و شايد در نه توي پستوي قلب مدتي از ديدگان دور شوند اما هماره هستند.
براي چاره بايد فانوسي را در شبهاي سرد زمستاني و تنهايي بر روي قلب پنهان نمود تا بر سرما غلبه نمود و از تنهايي به روشنايي گام برداشت

آينده | February 7, 2004 4:41 PM

دوست بزرگوار بائوباي مهربان سلام
آتش زير خاكستر هميشه در زير خاكستر پنهان خواهد ماند كه نور را در پستوي دل نهان بايد كرد.آري مهربان از اين به بعد از دور بر آتش نظري مي افكنم و از آن نگاه سخن خواهم گفت

از دور بر آتش | February 7, 2004 4:43 PM

آتش زير خاکستر، درود

آری بايد آتش و روشنا در زير خاکستر گرمی نهان داشت تا کورسوی آن نيز به چشم نيايد که اهرمن هم‌واره در جست و جوی آتش است.

بائوبا | February 7, 2004 4:48 PM

آينده مهربان، درود

چراغی در دست و چراغی در فرارو، اين چنين بايد به کاووش رمز و راز زيستن پرداخت.

بائوبا | February 7, 2004 4:50 PM

دوست دريا دل من، درود

گر ره‌توشه‌ی مهر برنبنديم و مغز خويشتن از شک و بدگمانی و بدخواهی پرکنيم، بی‌شک خواهد پوسيد و پايانی خوش در پيش‌رو نخواهد بود.

بائوبا | February 7, 2004 4:53 PM

مرگ اغاز جهاني ديگر است عاشقان را مرگ جامي ديگر است

سام | February 7, 2004 10:24 PM

آقا سلام ببخشيد خرس سفيد نمي خواست درخت پير رو ناراحت کنه باز ببخشيد معذرت ميخوام

خرس سفيد | February 8, 2004 8:07 AM

نه بابا اولا که درخته ما پير نيست خيلي هم جووونه و خيلي هو شيطونه نه .... باز ازت معذرت ميخوام

خرس سفيد | February 8, 2004 8:14 AM

اي واي اينجا روح هستش من ميترسم واييييييي

خرس سفيد | February 8, 2004 8:15 AM

گرامی خرس سفيد، درود

من روح درخت‌ام و شبح آب.
تو که درپی مبارزه با سوار بی‌سر پيام‌آور مرگ بودی، دگر از روح سبز درخت و شبح آب که نبايد بترسی.

بائوبا | February 8, 2004 8:21 AM

سام انديشنده، درود

به راستی که مرگ جامی پر ز شرابی ناشناخته و گواراست.

بائوبا | February 8, 2004 8:24 AM

زيبا مينويسي و زيبا تر نگاه ميکني.

علی | February 8, 2004 2:52 PM

علی جان درود

زيبايی در نگرش و روح و جان خواننده است، نه در اين پريشان‌گويی‌ها.

بائوبا | February 8, 2004 3:26 PM